نقد: در پست مدرنیسم چه چیز را باور کنیم
ژوئن 7, 2006 at 12:03 ق.ظ | In ادبیات | 2 CommentsTags: ادبیات
وقتی پست مدرنیسم در حیطه ادبی به چیزی اطلاق میشود این تعاریف در کنش با تاریخ ادبیات قرار میگیرد. مدرنیسم به عنوان یک جریان مسلط در بخشی از تاریخ ادبیات تعریف میشود و اکنونِ تاریخی میتواند پست مدرنیسم باشد. چون تعریف اکنون ممکن نیست برای تعریف آن از بخشی فیکس شده یا همان مدرنیسم استفاده میکنیم در حالی که پست مدرنیسم میتواند نسبت مستقیمی با مدرنیسم نداشته باشد در این صورت پست مدرنیسم بیش از آن ارتجاع باشد میتواند چیزی باشد که ریشه در جای دیگری دارد. ولی عدم تعین باعث شده که اختلافاتی در اطلاق این واژه «با کلاس» بر چیزها وجود داشته باشد.
در متن خوانده شده ما با دوپاره روبهرو هستیم که از بر همنهی آنها باید چیزی شکل بگیرد که در نام پست مدرنیسم نامیده شده است. رفتار ظاهری با متن این است که کاتب (با توجه به ادامه متن لغاتی مثل نویسنده یا پدیدآورنده نمیتواند گویایی لازم را داشته باشد) دو متن را نوشته است متن نخست روایت «روایتی از فولکلور منطقه تربت» است و یک گوینده دارد به نام «کربلایی هاشم رجب زاده» متن با این کار سعی در القا اصالت و بکارت خود دارد نام گوینده و این کاتب حضور حداقلی دارد باید این را به خواننده نشان دهد که هم متن ناب است هم کاتب صادق، حتی زبان نیز با چرخش از شکل مکتوب به سمت حالت ملفوظ سعی میکند حداکثر صداقت خود را در روایت نشان دهد.
متن دوم در واقع تاییدیهای بر اصالت گوینده (روای) متن اول در اینجا نیز تاکید خاصی بر دو جنبه گوینده دیده میشود اول اصالت روستایی نهفته در «دامداری و کشاورزی» و بعد صداقتی که میتواند ناشی از رفتار مذهبی باشد. کاتب در اینجا نیز برای نشان دادن صداقت متن نسبت راوی دوم با راوی نخست را لو میدهد که نشان دهد همهچیز رو و در اختیار خواننده است که خود برگزیند با متنی اصیل روبهرو است یا نه
حلقه رابط این دو متن نام انتخاب شده است «پست مدرن یعنی چی؟» است کارکرد این نام در نظام کلی با توجه به تعاریف نخستین ارائه شده میتواند دوگانه باشد. در تعریفی پست مدرنیسم به معنای رجعت، نام سعی در القای این دارد که گذشته از نویسندگانی نامردی که متنهای اصیل فولکلور را دستکاری میکنند شما در اینجا گذشته از تمام بازیهای مدرنیستی به اصل بازگشت کردهاید به ناب بودن از شهر گذشتهاید به طبیعت رسیدهاید. و حتی از مفهوم هستی گذشتهاید و به نابی نیستی نایل شدهاید. در تعریف دوم نیز نام به شما میگوید گذشته از ارتباط ساده بین دو متن خام شما به دنبال چیزهایی فراتر از اینها باشید. روابط هندسی و تعریف شده مدرن را کنار بگذارید و پیدا کنید این دو متن «به ظاهر» میتواند چقدر روابط خاص را کشف کنید. روابطی که اگر برخوردی کلاسیک یا مدرن با متن داشته باشید در درک آن ناتوان میمانید.
اما شما اگر پست مدرنتان کمی عمیقتر باشد باید توجه کنید اولین مساله این است که متن اعتماد نکنید حتی این متن نیز گذشته از خواست کاتب با نمایش بیش از حد صداقت و ناب بودن این را به شما یادآوری میکند. تمام چینش متن چیزی جز این را دنبال میکند که صداقت متن را نمایش دهد. در واقع ما در اینجا با چیزی جز تبلیغ صداقت روبهرو نیستیم مثل شرکتی که سعی میکند به هر شکلی مفید بودن مصرف شیر را نمایش دهد این نمایش البته ممکن است یک نمایش صادقانه باشد ( چون کار سختی است ما به عنوان یک نامتخصص تعیین کنیم که شیر مفید است یا نه) ولی چه در صورت مفید بودن چه مفید نبودن تبلیغ سعی در القا مفهوم مفید بودن شیر دارد. با این وجود شاید شما باز هم به این بازی تن دردهید (باز تاکید میکنم شاید این تبلیغ در مفهوم مدرن یا کلاسیک خود واقعی و درست باشد) در اینجا نیز ما با متنی روبهرو هستیم که سعی در نمایش صداقت دارد شما به عنوان یک مخاطب این نمایش میتوانید هم با آن برشتی برخورد کنید هم استانیسلاوسکی یا فاصلهگذاری کنید یا نمایش را باور کنید بستگی دارد چگونه بخواهید لذت ببرید.
گذشته از نمایش صداقت که القایی مفهومی است از نظر شکلی متن نمایشی دادایستی دارد. شاید شدتی در انتخابات تصادفی آن نباشد (با توجه به آن تعریف رایج نه چندان صحیح دادایسیم در ایران) ولی چینش متن در واقع این گونه القا میکند که دو متن نه چندان ارزشمند همینطوری کنار هم قرار گرفتهاند و حال خودتان تحویلاش کنید. ساختار کولاژ گونهی متن هر چند این کولاژ خیلی در ابعاد کوچکی است و گسترده نشده شکل بیرونی یک ایده دادایستی را بروز میدهد.اما گذشته از این رفتار با این گونه مواد خامی چگونه میشد برخورد کرد. نویسنده این یادداشت در چالش با این روایت جذاب بومی قرار گرفته است چند سال پیش که این گونه حکایتی را آن زمان من از مجله «همساده» به عنوان فولکلور منطقه گراش در جنوب استان فارس خواندم. واکنش فردی من باز تولید فرم و محتوا بودم نتیجه کار چندان دلچسب نبود ولی برای مقایسه با متن بررسی شده خواندن آن خالی از لطف نیست.
آن یکی که نبود
ژوئن 4, 2006 at 10:23 ق.ظ | In ادبیات | 2 Commentsآن یکی که نبود
«یکی بود و یکی نبود» آن یکی که نبود یک روز خواست به خیابان برود. لباساش بود اما خودش نبود به خاطر همین لباساش که نمیتوانست به خیابان برود و تازه گواهینامه رانندگی هم نداشت و توی کمد بود. ولی کمد در نداشت و قفل داشت و قفل آویزان بود از حلقه کمد و کلید نداشت کلید شاید قبلاً توی دم سوییچی بوده ولی دم سوییچی افتاده بود توی جیب لباس مردی که نبود و میخواست به خیابان برود.
این چند سطر که گذشت آن یکی که بود به خیابان رفت و شده بود آن یکی که نبود لباس مال آن یکی که نبود اولی بود و آن یکی که حالا نبود توی جیباش کلیدی نباید باشد چون توی این داستان فقط همین یک لباس بود که گواهینامه نداشت تا جایی برود تازه اگر به این هم توجه نمیکرد صاحبش کسی بود یا بهتر است بگویم کسی نبود که آن یکی بود که نبود. آن یکی که حالا نبود وقتی که بود به آن یکی که نبود فکر میکرد که اگر بود چه کار میکرد برای او؛ نیمرو درست میکرد که در آن تخممرغی نبود چون برای آن یکی که نبود تنها چیزهایی که نبود، بود. دو تایی مینشستند و آن یکی که حالا نبود رویی که بود را میخورد و آن یکی که از اول نبود رویی که نبود. یا چون خودش لباس نداشت لباسهای آن یکی که نبود را میشست. لباس چون بود باید کثیف میشد ولی چون مال آن یکی که نبود، بود نباید کثیف میشد به خاطر همین آن یکی که آن اول بود لباسهای آن یکی که نبود را با آبی که نبود میشست آبی که نبود از لولههایی که بود میآمد و لولههایی که در آن آب نبود چیز دیگری هم نبود. به خاطر همین توی خانه کنتور نبود ولی اول هر ماه قبض آب بود و حالا آن یکی که حالا نبود رفته بود پول آبی را که نبود بدهد.
نویسندهای که فکر میکرد باید باشد دلتنگ آن که بود و نبود شده بود و نشسته بود که به نه ویسد.
کتاب: مجنونِ لیلی
ژوئن 2, 2006 at 11:45 ب.ظ | In کتاب | 1 Commentکتاب مجموعه نامههای مردی میانسال به زنی است که ابتدا عاشق او میشود و بعد با او ازدواج میکند. تمام داستان تنها در جریان همین نامهها روایت میشود. کتابهای دیگری از جمله معروفترین آنها «بابا لنگدراز» نیز این شیوه روایت داستان را انتخاب کردهاند. اما توجه نبوی به فرم نوشتن تنها در این داستان نیست. نبوی چه در نوشتههای مطبوعاتی خود و چه داستانها توجه خاصی به فرم و حتی ژانر دارد. در برخورد با فرم دو رفتار نوشتاری تعهد و تنوع در کتابهای نبوی دیده میشود. آغاز نامداری ابراهیم نبوی با «تذکرهالمقامات» در مجله مهر بود، البته پیش از آن در مجله گلآقا و نشریات سینمایی نویسنده مطرحی بود، نبوی در تذکرههای خود نشان داد به خوبی میتواند نوشتار را در یک فرم خاص ارائه کنند و موفقیت این ستون نیز حاصل توجه به اساس تذکره و تعهد به آن بود. هر چند به ضرورت طنز و نقیضهنویسی گاه به روز شدنهایی در متن دیده میشد ولی از نظر شکل بیرونی ما با همان تذکرههای سنتی روبهرو بودیم.
هنگامی که نبوی ستون پنجم را شروع کرد همچنان توجه به فرم وجود داشت اما این بار تعهد فرمی جای خود را به تنوع فرم داد. نوشتههای او در روزهای گوناگون به شکلهای مختلف مصاحبه، نمایشنامه، ترانه، نقد ادبی، مصاحبه، نامه و … را به خدمت میگرفت این فرمهای گوناگون نشان میداد که نبوی سالها به شکلهای مختلف نوشتار توجه داشته و حتی آنها را آزموده است. این تجربههای فرمی در کارهای بعدی و ستونهای دیگر هم ادامه یافت نمونه تجربیتر این تنوع فرم را میتوان در کتاب سالن شش (خاطرات نویسنده از دومین دوره زندان خود) دید که او این بار برای بیان حسهای خود شکلها و زبانهای مختلف را امتحان میکند.
با این وجود نمیتوان نبوی را یک نویسنده فرمگرا دانست برای او فرم تنها یک وسیله است که تسلط به آن او را قدرتمند میکند به خاطر همین فارغ از کارکرد نقیضهای در هنگام طنزنویسی، در نوشتههای ادبی نبوی هنگامی که عاشق است عاشقانه مینویسد و هنگامی که وهم دارد وهمآلود و این بر خلاف بسیاری از نویسندگان است که تنها یک عینک برای دیدن جهان دارد و برای روایت دنیا باید تنها به همان اتکا کنند.
نبوی هنوز نتوانسته است گذر از مرحله تسلط فرمی به تنوع فرمی که در طنز پیموده است را در داستانهای خود اعمال کند. به خاطر همین او هنوز یک طنزنویس قوی است شاید گامی بعدی این باشد که در داستان نیز او بتواند در یک داستان واحد نه در یک مجموعه داستان حرکت فرمی داشته باشد. البته این تنها یک گمان ساختارگرا است که بعید است با افزایش سن نویسندهای بخواهد به این ریسک تن دردهد. ولی تجربهگرایی و آزمون و خطاهای نبوی به عنوان یک نویسنده (هم طنز و هم ادبی) نشان میدهد او در این راه قدم خواهد گذاشت.
ویژگی روزنامهنگاری این تاثیر را بر داستان گذاشته است که هنوز اصل بر روایت است و همهچیزهای ضروری باید با نشانههای مشخص به خواننده گفته شود. به خاطر همین در این کتاب و دیگر داستانهای نبوی داستانها خواندنی است ولی آیا این برای کسی که روزنامهنگار نامداریست و میخواهد به عنوان نویسنده شناخته شود ضروری یا کافی است؟
سوی دیگر
نبوی در بسیاری از نوشتههای خود از خود مایه گذاشته است. خود روایتگری شاید برگرفته از سنت روشنفکری فرانسوی باشد که به نظر میرسد نبوی به آن تعلق خاطر دارد. اما هنوز هم علارغم این همه داستان که از خود گفته و نوشته است داستان خود را ننوشته است. در تمامی این داستانها از جمله این داستان نوعی فاصلهگذاری وجود دارد. در اینجا زاویه دید که اول شخص نیست باعث فاصله میان نویسنده و روایت میشود. بر اساس آنچه جسته و گریخته از زندگی شخصی نبوی شنیده شده است این میتواند داستان خود او باشد ولی هنوز آن صراحت روشنفکرانه «سنگی بر گور» در اینجا حضور ندارد.
از سوی دیگر فاصلهگذاری کامل نیست. هر چند امیرندایی یک مدیر شرکت است ولی زبان او در برخی قسمتها آنچه مستحکم و کار شده است که دقیقاً از قلم یک نویسنده نوشته شده است. این تغییرات نامها و موقعیتها نمیتواند فاصلهگذاری مطلوب را ایجاد کند چون هنوز نویسنده (نبوی) دو تعهد برای خود احساس میکند اول تعهد به روایت داستان که به جز داستان خود چیزی برای روایت ندارد و دیگر تعهد به فرم انتخاب شده که در اینجا نامه است. فرا رفتن از این تعهدها میتواند کم کند که داستان حرکتی مستقل از حاکمی به نام ابراهیم نبوی داشته باشد. حاکمی که هر چقدر هم خوب عناصر داستان را بچیند با حذف عنصر آزادی (چیزی که در سیاست به دنبال آن است) نوعی دیکتاوری را بر متن خود حاکم کرده است.
گذشته از تمام اینها مجنونِ لیلی همچنان یک داستان عاشقانه خواندنی است ولی هیچگاه آن طراوات و بهویژه پیشرویی و هنجارگریزی طنزهای نبوی را دارد پس نبوی تا این زمان همچنان یک طنزنویس عالی است و یک داستاننویس معمولی تا وقتی که نه فرمهای مختلف که چارچوب ذهنیای که ستون پنجم را ساخت وارد داستانهای آینده نبوی شود.
کوتاه گزیده:
90: گاهی آدم با ایمانش میتواند روی آب راه برود. اما وقتی در یک لحظه ایمانش را از دست داد، آن وقت میشود موجودی که سراپا در آب غرق میشود.
94: من از شما نفرت ندارم. برای نفرت داشتن حتماً باید عشقی مانده باشد تا نیمهخالیاش به نفرت بدل شود.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.