مغز می‌ایستد و دست‌ها می‌رود

فوریه 19, 2008 at 12:29 ب.ظ | In خودنوشت, صحبت نو | 1 Comment

ن دیگر در ساعت بیست و پنجم هستم. از این حس‌ها را در زمان خدمت زیاد داشتم. بی‌خوابی کاری، شب‌هایی که صبح می‌شود و صبح‌هایی که شب نمی‌شود.
قرار بود اینجا بیشتر از صحبت نو بنویسم اما نشد. وقت نمی‌شود که. اما این بار بنویسم وقتی کار تمام می‌شود تازه انرژی پیدا می‌کنم که کار کنم. حتی اگر ساعت‌ها و ساعت‌ها نخوابیده باشم. یعنی چیزی حدود 4 ساعت در 48 ساعت. شاید شکلی از ماژو باشد. این خواب‌آلودی را دوست دارم. آنقدر خسته که آدم نتواند بخوابد.
برای دیگران حتی گاه برای خودم هم غیر قابل است یک تعهد بی‌جهت برای انجام دادن کاری. مغزم کار نمی‌کند که دلیل فلسفی برای این حس پپدا کنم. مغز یک لحظه می‌ایستد و دوباره می‌افتد می‌بینم انگشت‌هایم روی کیبرد است. این 24 ساعت آخر را پشت کامپیوترم بود. از سه و نیم دیروز تا سه و نیم امروز با وقفه‌های کوتاه شاید سه وقفه ربع ساعتی، حتی نود را هم ندیدم. باید بار دیگر بهتر برنامه بریزم. همیشه می‌گویم باز می‌ماند سر جای خودش. لذت روزنامه‌نگاری به همان خبر‌ و لحظه آخرهاست. وقتی دیگری باید یک پاراگراف بنویسی تا صفحه بسته شود. و تو باید چرند بنویسی می‌نویسی
همین لذت است که تو را سرپا نگه می‌دارد چون کابوی تنها که بلند می‌شوم تا باز گلوله آخر را که گلوله آخر نیست بخورد.
این متن همین‌طوری می‌ماند روزگاری قشنگ خواهد شد. ظهر به خیر، شب به خیر زمان برایم گم شده است.

یادداشت انتخاباتی2: سر خودمان را می‌تراشیم و سبک‌های روزنامه‌نگاری

فوریه 13, 2008 at 11:50 ب.ظ | In انتخابات لارستان | No Comments

حضور دوستان وبلاگ آفتاب لارستان در این انتخابات نعمتی است که خدا از ما دریغ نکند. از نوشته‌های آنان در گزارش اول صحبت نو از انتخابات استفاده کردم و بازهم اگر عمری باقی بود استفاده خواهیم کرد. فکر می‌کنیم سبک کاری صحبت نو و آفتاب کمی متفاوت است. آفتاب چون نویسندگان آن با نام مستعار می‌نویسند کمتر دچار معذوریات یک نشریه چاپی و افرادی که با نام مشخص می‌نویسند می‌شوند. از سوی دیگر سپهر و سایه دستی در غیب دارند که می‌توانند به خبرهای ویژه دسترسی داشته باشند اما تاکید صحبت نو بیشتر بر منابع رسمی و اشخاص حقیقی و مشخص است.
روزنامه نگاری آفتاب لارستان به سبک کیهان نزدیک است (این را از بابت تحلیل می‌گوییم نه از نظر دیدگاه سیاسی) در این سبک نویسندگان به اطمینان خاطر می‌نویسند دسترسی به منابع اطلاعاتی خوبی دارند و خبرهای آن‌ها از منابع نامشخص و شنیده‌های و گفته‌ها نقل می‌شود. به خاطر همین خبرهای آن خواندنی است ولی همه نمی‌توانند مثل آن‌ها باشند. نمونه اینترنتی این خبرها را می‌توانستید در سایت بازتاب (تابناک) و روزنامه روز در روزهای اوج خبری خود بخوانید. برای نسخه چاپی صحبت نو هم آفتاب منبعی است که بعد از پالایش بسیار به درد می‌خورد
البته این سبک کار چندان هم کم دردسر نیست. هر چند نویسندگان خود را بی طرف می‌دانند. اما مثلاً بچه‌های ستاد اصغر حسنی معتقدند که آفتاب به محبی نزدیک است. چند روز پیش هم یکی از دوستان محترم از لار زنگ زد که آیا نویسنده آفتاب را می‌شناسم؟ وقتی دلیل اش را پرسیدم گفت که برای اقای زندوی می‌خواهد مثل این زندوی هم دربه‌در دنبال نویسنده آفتاب است. معلوم نیست این آفتابی‌ها کی از پشت ابر در می‌آیند. یک نفر دیگر هم معقتد بود که این سایت آفتاب از سری وبلاگ‌های زنجیره‌ای «لارستان بیدار» است. راستی لارستان بیدار به عنوان یکی از محدود تشکل‌های شناسنامه‌دار لارستان در این انتخابات هنوز سر و صدایی نداشته است.
چون در انتخابات به جز تایید و تکذیب رد صلاحیت‌ها خبری نیست. گفتیم به سبک سلمانی‌های سر خودمان را بتراشیم. یعنی ببنیم از انتخابات در فضای نت چه خبر است.
اول. دوستداران یگانه، یگانه استاد حاضر در انتخابات بعد از مدتی کامنت‌گذاری سرانجام وبلاگی دست و پا کردند. بعد از چند پست گل و بلبل می رسیم به کاریکاتورها و آخر سر هم یک عکس خوش‌تیپ از آقای یگانه، به نظر می‌رسد که یگانه اعتقاد زیادی به طنز و کنایه دارد. به ویژه به گل‌آقا علاقه ویژه دارد. کاریکاتورهای و اشارات یگانه خواندنی و دیدنی است اما نمی‌دانم چقدر می‌تواند موثر باشد.
دوم. سایت علی اصغر حسنی و حجت‌الاسلام زندوی هم راه افتاده است. از نظر فرم و شکل تفاوت چندانی با سایت‌های تبلیغاتی نامزدهای دیگر ندارد. فکر نکنم چیز خاصی از نظر تبلیغات در این دوره شاهد باشیم. فضای سایت‌ها صمیمی نیست که آدم هوس بکند یک دوری در آن بزند. بیشتر به یک سایت مرجع می‌خورد تا یک سایت پر و شور حال تبلیغاتی
کم‌کم باید سایت و وبلاگ بقیه نامزدها هم باشیم.
یک نکته هم که یادم آمد در این بلبشوی پیش از شروع انتخابات کسی سراغی از محبی نمی‌گیرد که چه کار کرده است این هم کمی شک برانگیز است و همه روی نامزدهای تازه زوم کرده‌اند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد نامزدهای اصلاح‌طلب هم بر تیغ رد صلاحیت گردن نهاده‌اند و فکر نمی‌کنم در رایزنی‌های تهران فرجی برای لارستان حاصل شود. پس به احتمال زیاد شکل رقابت به جای یک رقابت جناحی مثل دوره‌های اخیر رقابت بین نامزد لار و نامزد غیر لاری خواهد بود حالا این که این دو نامزد خوشبخت چه کسانی هستند باید یک خرده دیگر صبر کرد.

قوانینی که می‌تواند به مردم جهت بدهد

فوریه 13, 2008 at 11:32 ب.ظ | In صحبت نو, مقاله | No Comments

محمد خواجه‌پور: در صحبت‌های مختلفی که با اعضای شورای شهر دارم معمولاً آن‌ها پیش‌نهادها و توصیه‌های مفیدی برای شهروندان دارند. اما معمولاً گلایه دارند که شهروندان به این توصیه‌های توجه چندانی ندارند.
اعضای شورای شهر در جایگاه توصیه و خطابه نیستند بلکه جایگاه اعضای شورای شهر در جایگاه سیاستگذاری و قانونگذاری قرار دارند. از این جنبه باید ایده‌های خود به شکل قوانین به مردم عرضه کنند. در مصاحبه‌ای که نایب‌رییس شورای شهر داشتیم، وی به درستی از مردم خواست که به گسترش از بعد عمودی توجه داشته باشند تا بتوان در بخش مدیریت شهری نیز خدمات بهتری را عرضه کرد.
این سیاست گذشته از حرف باید به شکل قانون اجرا شود. یکی از مسائل شهر گراش برخی خانه‌های بسیار بزرگ است که معمولاً‌ساکنین آن نیز در خارج از کشور حضور دارند و دارای وضعیت مالی مناسبی هستند. ساختن این گونه خانه گذشته از این بخشی از فضای مفید شهر را اشغال می‌کند به دلیل این که سرمایه عمومی را به حالت راکد در می‌آورد چندان به مصلحت عمومی شهر نیست. این توجیه عام نیز درست است که «طرف پول دارد و خرج می‌کند» اما بهتر است بخشی از این خرج‌ها نیز به جیب عامه مردم ریخته شود.
از سوی دیگر به دلیل توجیه اقتصادی معمولاً منازل متراکم و آپارتمانی در بخش‌های مرکزی شهر قرار دارند که با توجه به قیمت منطقه‌ای باید عوارض بیشتری را پرداخت نمایند. این مساله یکی از مشکلات در راه ساخت مسکن کوچک است.
با توجه به شرایط مختلف شهری و سیاست‌های هر شهر، شورای شهرهای مختلف طرح‌هایی را برای جهت دهی به شکل و ابعاد مسکن مصوب می‌کنند. مثلاً‌ در تهران با افزایش قیمت مسکن، برای افزایش امکان اجاره‌نشینی، طرح عوارض مضاعف برای خانه‌های خالی تصویب شده است. با کنار هم قرار دادن این موارد می‌توان در بحث عوارض ساخت و ساز و صدور پروانه موارد زیر در صورت فقدان قانون، از سوی شورای شهر گراش مدنظر داشت.
افزایش تصاعدی عوارض
برای ترویج سکونت در خانه‌های کوچک و افزایش ساخت خانه‌های آپارتمانی می‌توان همانند بهای آب و برق عوارض را نیز به شکل تصاعدی محاسبه کرد. یعنی با افزایش متراژ، عوارض چند برابر گردد. در مقابل خانه‌های کوچک از تخفیف‌ استفاده کنند. این تخفیف‌ها در حال حاضر نیز وجود دارد اما باید قانونمند و مشخص گردد. این فرم محاسبه عوارض به نفع اقشار کم‌درآمد شهر نیز است.
تخفیف در بافت‌های قدیم و اصلی
شورای شهر می‌تواند برای ترویج ساخت بنا در بافت‌های فرسوده از عوارض در این بخش‌ها صرف نظر کند. همان گونه دیده شده بیشتر بافت عمودی شهر در مجاورت خیابان‌های اصلی قرار دارند. شورای شهر با دادن تخفیف در این نواحی می‌تواند هم به نوسازی بافت شهر کمک کند. اما با تشویق سرمایه‌گذاران به ساخت بنا در این بخش که بسیار سودده نیز است چهره شهر را عوض کند. استفاده از تخفیف‌ها و اعمال جریمه بهترین ابزار شورای شهر برای جهت‌دهی به سرمایه‌ها است.
عوارض برای خانه‌های خالی
همان‌گونه که گفته شد این طرح در شهر تهران اجرا شده است. اجرای آن در گراش با توجه به افزایش‌های اخیر در قیمت زمین و اجاره‌بها می‌تواند در تشویق مردم برای استفاده بهینه از فضاهای شهری مفید باشد.
اگر شورای شهر به این نتیجه رسیده است که بهتر است شهر گراش از نظر عمودی رشد داشته باشد این سیاست تنها با قوانین مناسب و بیشتر تشویقی قابل اجرا است.

سیر تحول مفهوم انقلاب در جوامع غربی

فوریه 9, 2008 at 12:04 ق.ظ | In مقاله | 4 Comments

این مطلب را برای شماره بهمن صحبت نو ویژه گراش به دوستم مسعود غفوری سفارش کردم تا ترجمه کند. به دلیل فنی این مطلب در صحبن نو منتشر نشد. اما در این روزهایی که همه انقلاب انقلاب می‌کنند بد نیست ببنیم اصلاً انقلاب چیست.

مقدمه: مطلب حاضر ترجمه‌‌ي بخش‌هايي از مقاله‌ي بلندي است كه فليكس گيلبرت (Felix Gilbert) براي لغت نامه تاريخ ايده‌ها (Dictionary of the History of Ideas) تحت مدخل انقلاب (Revolution) نوشته است. او در اين مقاله به روشني سير تطور مفهوم انقلاب را خاصه در جوامع غربي از دوران يونان باستان تا قرون وسطي و رنسانس و سپس دوران مدرن دنبال مي‌كند و نقاط عطف اين ايده را در غرب بر مي‌شمرد.منبع: http://etext.virginia.edu/cgi-local/DHIانديشمندان بزرگ سياسي دوران كلاسيك اصطلاحي كه معادل مفهوم كنوني «انقلاب» باشد را در اختيار نداشتند. البته در آشنايي آنها با مفاهيمي چون طغيان عليه يك حاكم (نزد هرودوتوس و توسيديدس)، تغيير قوانين (نزد افلاطون و ارسطو) و خواست چيزهاي جديد از طرف مردم (نزد سيسرو) شكي نيست، اما آنها جهان را در حركتي دائمي مي‌ديدند، و طول دوره حكمراني و كارآيي يا عدم كارآيي قوانين را وابسته به كيفيات انساني- و نه به ساختارهاي قانوني (institutional arrangements)- فرض مي‌كردند. تعداد اين ساختارهاي قانوني محدود بود و همه‌ي آنها بدون نقص محسوب مي‌شدند، و اين ضعف انسانها بود كه انحطاط را اجتناب‌ناپذير مي‌كرد. از مشهورترين مثالهاي اين گونه انحطاط، تنزل از پادشاهي به خودكامگي است. [...]استفاده از كلمه “انقلاب” در اواخر دوران قرون وسطي شروع شد. تاريخ‌دانان رنسانس- گوي‌چيارديني، ماكياولي و ناردي- فرم ايتاليايي كلمه- rivoluzione را براي توصيف رخدادهاي سياسي به كار مي‌بستند. در نوشته‌هاي ايشان، واژه‌ي انقلاب نشان‌دهنده‌ي وقوع يك بي‌نظمي سياسي يا تغييري در حاكميت بود؛ بدون اينكه نشانه‌‌اي مبني بر موفقيت، ارزش، مطلوبيت، خصوصيت و يا هدف اين بي‌نظمي يا تغيير را دارا باشد. انقلاب كلمه‌اي خنثي و صرفاً توصيفي بود و با كلماتي چون جنبش (tumulto) ، دگرگوني (mutazione) و حركت (moto) قرين معني بود. [...]استفاده از كلمه‌ي انقلاب در قرن شانزدهم عموميت يافت، نه فقط به خاطر اينكه با قالب تفكر مسيحيت تناسب داشت، بلكه به اين دليل كه با ايده‌هاي اومانيست‌هايي كه تفكر سياسي كلاسيك را احيا كرده بودند مطابقت داشت. در نظر آنها، انقلاب چهارچوب بسيار فراگيري بود كه مي‌شد تفكر ادواري (cyclical thought) نويسندگان سياسي كلاسيك را در آن جا داد. [...]اهميت حياتي واژه‌ي انقلاب در فرهنگ لغات سياسي وقتي مشخص شد كه رويدادهاي قرن هفدهم انگلستان- آنچه اكنون انقلاب انگلستان مي‌ناميم- نياز به بحث و بررسي پيدا كرد. انقلاب هم براي توصيف و هم تفسير اين رويدادها به كار رفت. بدون شك، اتفاقاتي كه در انگلستان رخ داد- اعدام يك پادشاه، ظهور يك خودكامه، سرنگوني شاه توسط دامادش- شديداً انديشه‌ي سياسي را به تكاپو واداشت. [...]انقلاب آمريكا شروع دوره‌اي جديد، و نه نهايي، براي نسل‌هاي بعد بود، هر چند كه راهبران جنبش در ابتدا اين اعتقاد را نداشتند. آنها معتقد بودند كه با اين جنبش، از خودشان در مقابل توطئه‌ي حكام بريتانيايي مبني بر استقرار يك رژيم خودكامه در مستعمرات دفاع مي‌كنند، و البته اينكه آنها براساس حق مقاومت (right of resistence) كه جان لاك آن را صورت بندي كرده بود- عمل مي‌كنند. مستمرات آمريكايي خواهان بازگرداندن اساس قديمي و قانوني حكومت بودند. [...] بدين ترتيب، انقلابي به معناي يك تغيير گسترده به وقوع پيوست. دلالت‌هاي كامل اين تغيير و همچنين نقش پيشگامانه‌ي اين رويدادها در قاره‌ي آمريكا تنها آن هنگامي مشخص شدند كه اين حركت در اروپا با انقلاب فرانسه امتداد پيدا كرد. [...]با انقلاب فرانسه، ايده‌ي انقلاب صورت تعريف‌شده‌تري به خود مي‌گيرد و به ايده‌ي مركزي انديشه سياسي تبديل مي‌شود. گرايش به مرتبط دانستن ايده‌ي انقلاب با حركت چرخه‌اي تاريخ رو به كاهش نهاد- هر چند كه، آنچنان كه خواهيم ديد، به كلي از ميان نرفت. پيشرفت فكري جديد و مهمي كه انقلاب فرانسه به ارمغان آورد ناشي از تركيب دو مفهومي بود كه در گذشته شانه به شانه‌ي همديگر حضور داشتند: انقلاب به معناي تغييراتي در حكومت، و انقلاب به عنوان پديدآورنده‌ي نظم اجتماعي جديد و شروع دوره‌اي جديد در تاريخ جهاني. [...]بدين ترتيب، توافقي عمومي درباره‌ي چيستي انقلاب پديد آمد. هرچند تعريف‌هاي مدرن متعددي از انقلاب وجود دارد، ولي همگي آنها داراي عناصر مشابهي هستند. آنها انقلاب را تغييري سريع و خشن در موقعيت اجتماعي قدرت مي‌دانند كه خود را به شكل دگرگوني راديكال و شديد در فرآيندهاي حكومت و در شالوده‌هاي رسمي حاكميت و مشروعيت، و همچنين در درك عمومي از نظم اجتماعي نشان مي‌دهد. انقلابات دوره‌ي جديدي را در تاريخ مي‌گشايند. آشكارا تمام عناصر تشكيل دهنده‌ي اين تعريف- سرنگوني سياسي خشن، دگرگوني زندگي اجتماعي، تغييراتي كه تمام انسانها را تحت الشعاع قرار مي‌دهد- ويژه انقلاب فرانسه بودند. مفهوم مدرن انقلاب اينگونه شكل گرفت. [...](سالهاي مياني قرن نوزدهم) زماني بود كه ماركس برروي تئوري انقلابي‌اش كار مي‌كرد. [...] هم‌نشيني واژه‌ي انقلاب با بسياري مفاهيم ديگر نشانه‌ي اهميت حياتي آن در نظام فكري ماركس است. همانند هگل، ماركس تاريخ جهاني را به صورت پروسه‌اي به هم پيوسته مي‌ديد كه انقلاب موتور محرك اين پروسه در حركت از يك مرحله به مرحله‌ي ديگر بود. البته، عناصر ديگري هم در تفكر ماركس وجود داشتندكه برداشت او از انقلاب را شكل دادند. براي مثال اين ايده كه هر مرحله‌اي از تاريخ- فرم‌هاي سياسي آن، نهادها و بينش فكري آن- توسط فرم‌هاي توليد آن تعيين مي‌شود، و درگيري‌ها و كشمكش‌هاي تاريخي را مي‌توان در سايه‌ي تفاوت‌هاي بين طبقات اجتماعي توضيح داد: بدين ترتيب تاريخ اجتماعي اساساً تاريخ درگيري طبقاتي است. و دلالت ديگر اينكه اين درگيري همواره بين دو طبقه وجود داشته است: بين گروه كوچك‌تر حاكم كه از نظام غالب توليد سود مي‌برند، و گروه بزرگ‌تر استعمار شده. [...]در تاريخ ايده‌ي انقلاب، حداقل تا زمان تنظيم اين نوشته (2003)، انقلاب روسيه به عنوان آخرين و برجسته‌ترين نقطه‌ي عطف شناخته مي‌شود. اين انقلاب، انقلابي سياسي بود كه در همه‌ي زمينه‌هاي زندگي تحول ايجاد كرد، و بدين ترتيب،‌ انقلابي اجتماعي نيز بود. اين انقلاب به تمامي دنيا سرايت كرد و دوره‌ي جديدي را در تاريخ جهاني گشود؛ پس انقلابي جهاني هم بود. انقلاب سياسي، انقلاب اجتماعي و انقلاب جهاني همگي در آنچه پيروان‌اش آن را «انقلاب كبير اكتبر» سال 1917 مي‌نامند با هم تركيب شدند. [...]دگرگوني آلمان از رژيم پادشاهي به جمهوري در سال 1918 انقلاب محسوب نمي‌شود، چون علي‌رغم آزادسازي و مردمي‌سازي (democratization) موجود در آن، تغيير نظام سياسي به تغيير ساختار اجتماعي آلمان نينجاميد. [...]در قرن نوزدهم، انقلاب به مثابه كنشي سريع و خشن مجسم مي‌شد كه سيستم حكومتي موجود را ساقط مي‌كند و متعاقب آن ساختار اجتماعي را تغيير مي‌دهد و دوره‌ي جديدي در تاريخ مي‌گشايد. از انقلاب روسيه به اين سو، مفهوم انقلاب به سمت فروپاشي رفته است. كنش ناگهاني- اگر هم اتفاق بيفتد- نه به عنوان نقطه‌ي اوج،‌ بلكه نقطه‌ي شروع محسوب مي‌شود، و كامل شدن يك انقلاب پروسه‌اي طولاني به حساب مي‌آيد. براي مثال، تغييرات آرام و تدريجي ساختار اقتصادي در كشورهاي در حال توسعه را انقلاب محسوب مي‌كنند؛ و اين موضوع هم براي شرق- جايي كه اين پروسه را «ساختن جامعه‌اي سوسياليستي» مي‌نامند- و هم براي غرب- جايي كه آن را «مدرنيزاسيون» ناميده‌اند- مصداق دارد. واژه‌ي انقلاب آن قاطعيت و برندگي قرن نوزدهمي‌اش را از دست داده و به هر تغيير گسترده‌اي اطلاق مي‌شود.اين موضوع در بحث‌هاي محققان درباره‌ي تئوري انقلاب هم منعكس شده است. آنها بيشتر علاقه‌مند به بررسي دلايل گسترده‌ي زيربنايي انقلاب هستند، تا خود عمل انقلابي؛ و بر عدم هماهنگي بين نظام اجتماعي از يك سو، و نظام سياسي از سوي ديگر تاكيد دارند. آنها سعي مي‌كنند مراحل مختلفي كه اين ناهماهنگي و سوء كاركرد در آنها شدت مي‌يابد را كشف كنند؛ و جوابي بر اين پرسش بيابند كه در چه نقطه‌اي وقوع انقلاب اجتناب‌ناپذير مي‌شود. برخي دانشمندان اجتماعي خواهان حذف كامل واژه‌ي انقلاب از فرهنگ لغات تحقيقي و جايگزيني آن با واژه‌ي «جنگ دروني» (internal war) هستند. اين اصطلاح با انقلابات پيشين تناسبي ندارد، ولي بايد پذيرفت كه در شرايط كنوني- كه انقلاب به سلاحي در ميانه‌ي كشمكش‌هاي قدرت تبديل شده است- مصداق بارزي دارد. چه در شرق و چه در غرب، اين ايده فراگير شده است كه مي‌توان دنيا را با يكسري اقدامات به دقت برنامه‌ريزي شده اداره كرد و تغيير داد. ايده‌ي انقلاب خودانگيختگي (spontaneity) گذشته‌اش را از دست داده است؛ گذشته‌اي كه در آن مردم اعتقاد داشتند كه اختيار عنان تاريخ را به دست دارند. آنها، به عنوان عاملان اين نيروي برتر، به ساختن دنيايي كاملاً جديد اطمينان داشتند؛ و همين اعتقاد به مدينه‌ي فاضله (utopia) بود كه به ايده‌ي انقلاب در قرن نوزدهم قدرت مي‌بخشيد، و آن را به نيرويي قدرتمند در انديشه‌ي سياسي بين سالهاي 1789 تا 1917 تبديل مي‌كرد.مسعود غفوري 24/10/86

1. اصغر حسنی، ملک‌پور و تکذبیه‌های انتخاباتی

فوریه 5, 2008 at 11:40 ب.ظ | In انتخابات لارستان, صحبت نو | 1 Comment

مثل نقاط دیگر کشور بازار انتخابات لارستان هم داغ شده است. در این یادداشت‌ها جسته گریخته از فضای انتخابات و خبرهای آن می‌نویسم. این یادداشت سه یا چهار روز یک بار نوشته خواهد شد. روزگاری بود که لحن طنز نوشته‌هایم حداقل برای خودم خواندنی بود ولی سختی‌های کار مطبوعات و هی تذکرها و پاچه‌ها گرفتن‌ها باعث شده است خودم هم گاهی از خشکی نوشته‌ها حالم گرفته شود. اما خوب زندگی‌است دیگر

قرار است برای انتخاب یک ویژه‌نامه در صحبت‌نو بزنیم. به خاطر همین دارم شماره تلفن نامزدها را جمع می‌کنم تا سر فرصت با آن‌ها گفتگو کنم و یا اگر مورد و خبری بود به شکل مستقیم از خودشان بپرسم. شما هم اگر شماره نامزدهای این دوره را دارید دریغ نکنید که جزو کار خیر حساب  می‌شود. کار خیر که برکه ساختن و پلو دادن نیست. اطلاع‌رسانی هم طبق جدیدترین نظریات در زیر مجموعه کار خیر قرار می‌گیرد.

وبلاگ آفتاب لارستان که منابع خوبی برای خبر دارد. حدود ده روز پیش مطلبی زد و گفت که به احتمال زیاد از بین دو نامزد شهر بیرم یعنی ملک‌پور و زندوی یکی کنار می‌رود که احتمال زیاد قرعه به نام ملک‌پور می‌افتد که کنار برود. با ملک‌پور تماس گرفتم که آیا این طوری است یا نه. از بیخ منکر شد و گفت که به هیچ وجه قصد کناره‌گیری ندارد. حتی گفت که نسبت به ملک‌پور حق تقدم دارد. قرار شد خبر تکذیبیه ملک‌پور را هم کار کنیم.

چگونگی مرتبط شدن با ملک‌پور هم جالب است. خودش زنگ زد که آیا معلم کلاس پنج ابتدایی‌ام را یادم است یا نه؟ یک چیزهایی یادم بود ولی من در به یاد آوردن نام کمی مشکل دارم. گفتم یادم است که پنج ابتدایی مبصر کلاس بودم. بعد گفت که آیا یادت است چند نفر از تربیت‌معلم برای کارآموزی به کلاس ما می‌آمدند. یادم بود که آن زمان مشتاق نقشه‌های جغرافیایی بودم و نقشه هم قاره‌ها به جز استرالیا داشتم. آن معلم‌های خوب که سه نفر بودند نقشه استرالیا را به من هدیه دادند. یکی از آن‌ها آقای ملک‌پور بود که خودش را معرفی کرد. مقاله شماره 14 صحبت نو را که خوانده بود گفت که چندان هم ناشناس نیست و یک رزومه از خودش داد که داشته باشیم.

اما خبر اصلی روزهای اخیر مربوط به علی‌اصغر حسنی بود که پر سر و صداترین نامزد این دوره است و تیم او امید فراوانی به رای آوردن‌اش دارند. بازار شایعات هم اطراف او خیلی داغ است. خبر رد صلاحیت او منتشر شده بود. اول آقای رحمانی به مهندس هرمزی از اعضای شورای شهر تماس گرفت که او تکذیب کرد و خبرش را در وبلاگ زد. اما خبر او گنگ بود. برای پیگیری به جعفر رسولی‌نژاد که رییس ستاد علی‌اصغر حسنی است زنگ زدم. بعد از این از منبع خبر پرسید آن را هم تایید و هم رد. مثل این که در نامه ارسالی شورای نظارت به استناد بندی که مربوط به نقص مدرک اشکال گرفته‌اند. نظر رسولی‌نژاد این بود که مشکل مهمی نیست و باید برگ کارگزینی سابقه مدیریتی نیز ضمیمه مدارک باشد. مثل این که حسنی هم برای پیگیری موضوع در سفر بود.

در گراش بعد از یک دوره گفت‌وگو و تبادل‌نظر طولانی روی علی‌اصغر توافق شده است. مردم گراش معتقدند که چون حسنی شانس زیادی دارد. گروه‌هایی سعی در تخریب او دارند. خوب بازی سیاسی است و این کار بعید نیست شاید توقع مردم گراش کمی بیش از حد است.

شماره دو نامزد دیگر هم را هم گیر آورده‌ام که بعد از تماس از وضعیت و دیدگاه آن‌ها خواهم نوشت.

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.