حسین یعقوبی، که از هیچ خنده میسازد
جولای 7, 2008 at 1:41 ق.ظ | In خودنوشت, کتاب |Tags: حسین یعقوبی, نشان پنجم حماقت, تاریخ طنز
روزگاری که یک مجله را که میخریدم از ته به سر میخواندم و حتی آگهیها را نخوانده نمیگذاشتم. دو نویسنده بودند که در هر ورق پارهای چیزی نوشته بودند باید میخواندم. حسین یعقوبی و سید ابراهیم نبوی، نبوی را تقریباً همه روزنامهخوانان سالهای طلایی مطبوعات میشناختند ولی حسین یعقوبی کمتر شناخته شده بود. هر دو را در مهر شناختم. مهر را حوزه هنری منتشر می کرد و سردبیر آن میرفتاح بود که گروهی نویسنده مشنگ باحال را جمع و جور کرده بود و به هرکدام یک صفحه داده بود تا هر چه دل تنگشان میخواهد بنویسند. حسین یعقوبی در آنجا قوانین مورفی را مینوشت که کشف جالبی بود. بعد هم یک ستون راه انداخت به نام پاسخگویی به نامههای رسیده و به نامههای لئوناردو دیکاپریو و آلپاچینو و این جور آدمها جواب میداد.
در دانستنیها که تنها سه شماره دوام آورد حسین یعقوبی و سید ابراهیم نبوی یک طوفان کوچک راه انداختهاند ولی دانستنیها به فاک فنا رفت. نبوی از ایران رفت و حسین یعقوبی سر و کلهاش در چلچراغ گاه وبیگاه پیدا میشد و میشود این روزها هم گاهی در چلچراغ مینویسد و جایی دیگر را نمیدانم. فکر میکنم لیسانس مترجمی داشت اگر اشتباه نکرده باشم.
حسین یعقوبی شیوه سادهای برای طنزنویسی دارد. او نقیضه مینویسد یک متن ساده به او بدهید تا از کوچکترین نکتههای آن برای مسخره کردن استفاده کند. همان شیوه طنزی که در جمعهای دوستانه و جوانانه عمل میشود او میتواند به تنهایی انجام دهد. یادم میآید در چلچراغ صفحهای زد و از خبرهای سینمایی مسخره کرد، آنقدر این خبرها را مطابق اصل کار کرده بود که چند نفری نامه نوشتند و از این که فلان بازیگر مرده است ابزار تاسف کردند.
حسین یعقوبی از جای دیگری هم بخشی از خاطره جمعی ماست. او کتابی دارد به نام «نشان پنجم حماقت» این کتاب مجموعهای از کلمات قصار طنزآمیز است فکر میکنم من و دوستانم حداقل 50 جلد از این کتاب را خریده باشیم. (از این نظر حسین یعقوبی به ما مدیون است) این کتاب، کتاب بالینی ما بود و به عنوان «انجیل کسخلها» مفتخر شده بود. با وجود عنوان به ظاهر توهینآمیز آن، هر کسی که عروسی میکرد یک جلد از نشان پنج حماقت را هدیه میگرفت. روی صفجه اول آن را هم تمام اهداکنندگان امضا میکردند.
هر کسی از بچهها در کتاب خودش به جملات برگزیده ستاره داده بود و هر از گاهی که دلش تنگ میشد میرفت و کمی موعظه میخواند. جملههایی که میتوانست نگاه تو را به دنیا عوض کند. در اولین سفر نمایشگاه کتاب ده نسخهای نشان پنجم حماقت خریدیم و به همکلاسیهای مسعود غفوری فروختیم.
امسال که به نمایشگاه رفتم دو کتاب تازه از حسین یعقوبی گرفتم. هر چند دیگر آن حال روزگار گذشته را نداشت ولی خوب میتوانست کمی درجه نوستالژیا را تنظیم کنند. در این هفته کتاب تاریخ بشر از کج بیل تا هاتمیل را خواندم. طنز زیادی نداشت ولی مرور کوتاهی بود بر تاریخ جهان و البته تقلیدی از چنین کنند بزرگان ویل کاپی که نجف دریابندری ترجمه محشری از آن دارد.
اگر در سن 17 تا 22 سال هستید خواندن این کتاب را توصیه میکنم که بخوانید. حال داشتم گزیده نشان پنجم حماقت که روزگاری سعید توکلی تایپ کرده برایتان میگذارم. در ضمن در ادامه نشان پنجم حماقت، حسین یعقوبی نشان نخست بلاهت را هم منتشر کرده است که در نوبت خواندن گذاشتهام.
میخواستم بیشتر از حسین یعقوبی بنویسم که در نوشتههایش آدم باحالی به نظر میرسد ولی فکر میکنم او هم این روزها حال و دماغ خندیدن ندارد این را میشود از صفحه «نشان پنج حماقت» در مجله چلچراغ دید. حسین یعقوبی از سوختگان نسل طلایی مطبوعات است. اگر روزی دوباره فضایی باشد شاید او طنزنویس بزرگتری بشود.
تاریخ بشر از کج بیل تا هات میل/ ترجمه حسین یعقوبی/ روزنه/ چاپ اول 83/ 2950 تومان
۱ دیدگاه »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
سلام ممنون از نظر لطفت .دو كتاب آخرمو كه به نظرم بهترين كتابهام هستن جا انداختي مرگ در مي زند(چشمه)خرمگس و زن ستيز (مرواريد)
دیدگاه با حسين يعقوبي — جولای 15, 2008 #