بینندگان عادی بیتردید فیلم داگویل را پس میزنند. حتی اگر پیش از این درباره لارنس فونتریه نخوانده باشید ممکن است بعد از دیدن چند بخش نخستین آن را کنار بگذارید و تنها ادعا کنید که فیلم داگویل را دیدهاید. اما این توصیه کوچک را از من بپذیرد و بیش از دو ساعت صبر کنید تا به پایانبندی داگویل برسید.
داگویل (شهر سگ) شهری در آمریکا که به شکل مینیمالیستی توسط کارگردان بر صحنه ترسیم شده است. داستان داگویل درباره ارتباط یک انسان به نام گریس (نیکول کیدمن) با یک جامعه نوعی است. بقیه قصه را خودتان ببنید
داگویل درباره جامعه است، درباره قدرت، درباره زبان، درباره مسیح، داگویل فیلم وحشتناکی است. در آن خبری از گودزیلا وشبح و موجودات فرازمینی نیست اما داگویل وحشتناک است. جامعهای استعاری که در فیلم تصویر میشود به طرز باورنکردنی، باورکردنی است.
داگویل یک جامعه انسانی یا بخواهیم کوچکتر بگوییم یک جامعه آمریکایی است. با ورود نیکول کیدمن این جامعه در یک چالش قرار میگیرد. نیکول کیدمن میتواند نماد خیلی چیزها باشد. میتواند نماد مهاجرت باشد، نماد زیبایی باشد، نماد اخلاق باشد. اما وحشتناکی جامعه در این است که در راه سواستفاده هیچچیزی جلودار آن نیست. مثلاً دموکراسی تنها روشی برای کانالیزه کردن خشونت است. قانون در آن لفافی برای بهرهکشی است و زبان در آن توجیهای برای غیراخلاقی بودن. فلسفه در این جامعه تنها میتواند جامعه را به شکل ناقصی تعریف کند و در برابر واکنشپذیری جامعه ناتوان و الکن است.
هر تاویلی که از داگویل داشته باشیم. سوال من این است چرا داگویل اینقدر تاویلپذیر است. بخش مهمی از این تاویلپذیری در نتیجه فرم آن است. داگویل نمونه نوعی مینیمالیسم در سینما است. به زمان دو ساعت و خردهای فیلم توجه نکنید. گذشته از صحنهآرایی و کادربندیهای تصویری که به وضوح در ایدههای مینیمالیستی و البته بیانیه دگما 95 ریشه دارد، در بسیاری ارکان دیگر نیز این وضوح مینیمالیستی دیده میشود. به عنوان مثال حسها توسط راوی بیان میشود تا بیننده درگیر طول و تفصیلهای فضاسازی و بازیگری برای دریافت حس نشود. این تقلیلها باعث میشود در درک فیلم تنها نشانههایی وجود داشته باشد که با آن بشود انواع بازیها را انجام داد.
در میان انبوه خوانشهای ممکن من کدام را میپسندم؟ فکر میکنم داگویل بیانه فون تریه علیه ریشههای جامعه آمریکایی است. چیزی که خطر امروز زندگی بشری است.
داگویل- Lars von Trier
نوشتهی Lars von Trier لارس فون تريه
Nicole Kidman در نقش
Grace Margaret Mulligan در نقش
Lauren BacallGloria




3 دیدگاه
آگوست 7, 2008 در t 10:20 ق.ظ
salam/
adrese mail amo vasaton gozashtam.
kari dashtid mitonid mail bezanid/
movafagh bashid.
arian
آگوست 10, 2008 در t 3:51 ب.ظ
سلام.
تازه متوجه شدم در مورد داگویل نوشتی.
یکی از تاثیرگذارترین فیلم هایی بود که تاکنون دیده ام.
با فرمایشات مکتوبتان موافقم غیر از رنگ شدید مینیمالیسم در مطلب!!
نمی دانم شاید من هم مطلبی در مورد داگویل بنویسم.
موفق باشی.
آگوست 16, 2008 در t 2:57 ب.ظ
شش ماهی است در این پایتخت اسلامی به دنبال دی وی دی این فیلم می گریدم!
حسابی لجمان کرفت از این که گوی نوشتن در مورد داگویل را از ما ربوده اید!
اگر در این پایتخت کیرمان نیامد با کم رویی! باهمین کمی آشنایی از شما طلب خواهیم کرد داگویل عزیز را!