دومین نشست تخصصی شعر آفتاب در لار برگزار شد. گزارش رسمی را در اینجا بخوانید و عکسها را در اینجا و اینجا ببنید اما قطعی برق این شب شعر را بیش از حد شاعرانه و خاطره انگیز کرد. آنهایی که من را نمیشناسد بگویم من همان بودم که به جای پلهها ترجیح دوم بپرم روی سن تا دل حمید منشی هم خوش باشد و متلکی گفته باشد. در ضمن باید جویای سلامتی حمید منشی هم باشم که آیا با تکهای که به راشد انداخت از دست قوم و خویشهای دیدهبانی او سالم در رفته است یا نه.
خود رفتن برق از یک طرف و اتفاقی که برای دوستم سعید افتاد یک طرف، تا آخر جلسه لبخند بر لبان ما چون چراغ برساتی فروزان بود. این سعید عزیز تازه داماد شده است و دیدیم در آن بیبرقی با موبایل حرف میزند. مثل این که همسر گرانقدر بوده و این همسر مذکور دنبال آبسردکن میگشته است. خلاصه سعید جمع ما را ترک کرد و رفت دم در سالن تا به یاری همسر خود بشتابد. کمی که گذشت سعید لبخندزنان برگشت. گفتیم چی شده است؟ مثل این که در زمان شعرخوانی کاظم رحیمینژاد درتاریکی دم در ایستاده بوده که کسی به او نزدیک میشود و به لهجه شیرین لاری میگوید:
-: اده هم که لهجه ضایعه اسِ، مگه نه طالب؟
-: ها؟
-: موئه مگه تو طالب نیسش.
-: ها
خلاصه در آن تاریکی سعید بیخیال همسر گرانقدر میشود با لبخندی گشادی بر لب برگشت.
هرکاری کردم دل نیامد بیخیال این واقعه شیرین شوم. حالا فردا این دوستان لاری نروند تنبان ما را بادبان کنند. همهشان از ارادت من به دکتر آینده کاظم رحیمینژاد مطلع هستند و این که از محدود ادبیاتیهای لارستان است که میشود چیز ازش یاد گرفت. آقای رحیمینژاد ما به قبولی شما در دوره دکترای دانشگاه شیراز افتخار میکنیم.
آگوست 7, 2008...3:35 ق.ظ
مگه نه طالب؟
Jump to Comments



تا کنون 3 نظر داده شده
آگوست 7, 2008 در t 10:32 ق.ظ
salam/
adrese mail amo vasaton gozashtam.
kari dashtid mitonid mail bezanid/
movafagh bashid.
arian
آگوست 13, 2008 در t 12:13 ق.ظ
ياد اون جك از لهجه ام نفهميدي … افتادم .سلام به بچه هاي گراش برسانيد .دوستدار هميشگي شما
آگوست 16, 2008 در t 3:01 ب.ظ
از دست دادیم این جمع دوست داشتنی را و سعادت دیدار شما را جناب خواجه پور!