آگوست 7, 2008...3:35 ق.ظ

مگه نه طالب؟

Jump to Comments

kazem Rhimnejadدومین نشست تخصصی شعر آفتاب در لار برگزار شد. گزارش رسمی را در اینجا بخوانید و عکس‌ها را در اینجا و اینجا ببنید اما قطعی برق این شب شعر را بیش از حد شاعرانه و خاطره انگیز کرد. آن‌هایی که من را نمی‌شناسد بگویم من همان بودم که به جای پله‌ها ترجیح دوم بپرم روی سن تا دل حمید منشی هم خوش باشد و متلکی گفته باشد. در ضمن باید جویای سلامتی حمید منشی هم باشم که آیا با تکه‌ای که به راشد انداخت از دست قوم و خویش‌های دیده‌بانی او سالم در رفته است یا نه.
خود رفتن برق از یک طرف و اتفاقی که برای دوستم سعید افتاد یک طرف، تا آخر جلسه لبخند بر لبان ما چون چراغ برساتی فروزان بود. این سعید عزیز تازه داماد شده است و دیدیم در آن بی‌برقی با موبایل حرف می‌زند. مثل این که همسر گرانقدر بوده و این همسر مذکور دنبال آبسردکن می‌گشته است. خلاصه سعید جمع ما را ترک کرد و رفت دم در سالن تا به یاری همسر خود بشتابد. کمی که گذشت سعید لبخندزنان برگشت. گفتیم چی شده است؟ مثل این که در زمان شعرخوانی کاظم رحیمی‌نژاد درتاریکی دم در ایستاده بوده که کسی به او نزدیک می‌شود و به لهجه شیرین لاری می‌گوید:
-: اده هم که لهجه ضایعه اسِ، مگه نه طالب؟
-: ها؟
-: موئه مگه تو طالب نیسش.
-: ها
خلاصه در آن تاریکی سعید بی‌خیال همسر گرانقدر می‌شود با لبخندی گشادی بر لب برگشت.
هرکاری کردم دل نیامد بی‌خیال این واقعه شیرین شوم. حالا فردا این دوستان لاری نروند تنبان ما را بادبان کنند. همه‌شان از ارادت من به دکتر آینده کاظم رحیمی‌نژاد مطلع هستند و این که از محدود ادبیاتی‌های لارستان است که می‌شود چیز ازش یاد گرفت. آقای رحیمی‌نژاد ما به قبولی شما در دوره دکترای دانشگاه شیراز افتخار می‌کنیم.

تا کنون 3 نظر داده شده


يك پاسخ برايش بگذاريد