هر خودكشي يك قصه دارد
آگوست 23, 2008 at 4:13 ب.ظ | In خودنوشت, صحبت نو, گراش | 4 CommentsTags: خودكشي
هر خودكشي يك قصه دارد كه بايد بخواني تا عمق واقعه را احساس كني. بفهمي تني كه بر طناب تاب ميخورد مشمئز كننده ولي قصههاي خواندني است. حتي قصهها ممكن است قصهها يك پند باشد.
قصه را ميشود از نگاه دو كودكي نوشت كه تا سالها جسد مادري آويخته از پنكه را به دنبال خواهند كشيد. قصه را ميشود از نگاهي مردي ديد كه ديگران او را مقصر اين مرگ ميدانند. قصه ميتواند يك عشق باشد كه به اوج سقف رسيده است و در فرود خود جسدي را به دنبال دارد. قصه ميتواند قصهي يك جامعه باشد كه تني را به جرم انتخاب مرگ به حال خود رها ميكند چون اين تن به فرديت خود آري گفته است.
هر خودكشي يك قصه دارد كه بايد نوشته شود. در هر جامعه حتي اگر مرگي نباشد تا ديگران متوجه شوند داستانها از كنار تو عبور ميكنند. تو از داستانهاي ميگذري و چون هميشه بيداستان ميمانيم. دوباره بايد روزگار ورق بخورد تا تلخي يك خبر قصهاي را در ذهن تو بسازد.
دنبال قصه اين خودكشي بودم. نميشد نزديك شد و نجوايش كرد. بايد زاويهديدي از دور را انتخاب كرد و به نام و بينشان از مرگي كه انتخاب شده نوشت.
تا کنون 4 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.



وقتي از ديدگاه من به خود بنگري راهي جز اين نخواهي داشت.
واجعه ايست كه چند وقت يكبار اتفاق مي افتد…!
Comment با محمد امين — آگوست 23, 2008 #
فاجعه
Comment با محمد امين — آگوست 23, 2008 #
مرگ حق است. خدا بیامرزد کسی رو که می گفت: حق گرفتنیه نه دادنی!
Comment با پسر نادر — آگوست 24, 2008 #
اشتباه محض
گناهی که خداوند هیچوقت آنرا نمی بخشد.
ولی دلیل اصلی این همه نابسامانیها تنها وتنها ناشی از کمبود یک فرد است
Comment با محمدرضا — آگوست 27, 2008 #