كريستف نولان از محدود كارگردانهايي است كه تا كنون فيلم متوسط در كارنامه خود ندارد. شايد ويژگي اصلي تمام كارهاي او تعهد به روايت است از مونتو (حافظه) گرفته كه داستان را به فرمي غريب و ديرياب عرضه ميكند. تا شواليه تاريك كه يك داستان قهرماني را آنچنان با خرده روايتهاي داستاني و فلسفي همراه ميكند كه فرصت نفس كشيدن را از بيننده ميگيرد.
محتوای سپتامبر 2008
سپتامبر 25, 2008
شهر کوچک
هیچ وقت مثل بعضیها فکر نکردهام که زندگی در این شهر کوچک زندگیام را تلف کرده است. زندگی در این شهر کوچک فرصتی برای رابطههایی راحت تر و عمیقتر به من داده است. شاید روزی چیزی نوشتم با عنوان یادیهایی از یک شهر کوچک
سپتامبر 21, 2008
بكارت اعتياد
نه چايي ميخورم و نه سيگار ميكشم. كمتر وقتي هوس كردهام الكل يا مواد مخدر را تست كنم. براي اين جور چيزها يك اصطلاحي دارم كه ميگويم بكارت دارد. يعني چيزي مثل سيگار همين نكشيدناش است که به آدم حس خاصي از تفاوت ميدهد. در بكارت، زن در يك آيين اجتماعي-شخصي پايان بكارت را اعلام [...]
سپتامبر 13, 2008
در جنگ فقط میشود بد بود
امروز با همسرم فیلم تلفات جنگی از برایان دیپالما را نگاه میکردیم. چیزی بود در مایههای جوخه و غلاف تمام فلزی و اینک آخرالزمان زنم پرسید: مگر این یک فیلم آمریکایی نیست؟ پس چرا آمریکاییها در این فیلم بد هستند؟ باید جوابش را میدادم.
پرونده این شماره صحبت نو هم درباره جنگ است و دفاع مقدس. [...]
سپتامبر 10, 2008
نحوست
این روزها دنبال چیز نحسی می گردم که همه چیزها را بشود به گردن آن انداخت.
پانوشت: مشکل اصلی این است که به نحس بودن آن هم اعتقادی ندارم و این بیشتر برای بقیه است.
سپتامبر 9, 2008
فرودکاه
درفرودکاه مهرآباد هستم. گفتم برای کلاس هم شده پستی از اینجا بزنم. اما خدمت دوستانی که جویای احوال اینجانب به عنوان دانشجو بودند می رساند که خلاصه برای ثبت نام یک هفته ما را به فاک فنا دادن. اول این که از دانشکده علوم اجتماعی افتاده ایم به دانشکده مدیریت دانشگاه تهران. بعد هم این [...]
سپتامبر 7, 2008
دوشنبه ها
در دوره اول انجمن شاعران و نویسندگان گراش که بودیم حدود سال 1379، برنامه ای برگزار می کردیم به نام دوشنبه ها، از اولین تجربه های فعالیت اجتماعی من در گراش بود. گاهی با 10 نفر برنامه در سالن سینما برگزار می کردیم. دوشنبه ها تجربه های زیادی برای من داشت. یاد گرفتم که تدوام [...]
سپتامبر 1, 2008
جون بكن
يا آرزويي نداشته باشه يا اگر اگر آرزويي داري مثل سگ دنبال آن بدو و تلاش كن. فكر كنم از لحن من مشخص است كدام يك را به تو پيشنهاد ميكنم


