محتوای نوامبر 2008

نوامبر 29, 2008

المپیکی نه چندان با مزه

آخرین فیلم آستریکس اصلاً به بامزه‌گی کلئوپاترا نیست ولی خوب باز هم می‌شود آن را دید و از برخی صحنه‌ها لذت برد. اگر حضورهای افتخاری آن بیش از این بود حتماً آستوریکس فیلمی بسیار دیدنی‌تر می‌شد.
آلن دلون اسطوره فرانسوی در این فیلم به حضور در نقش سزار نشان می‌دهد که آستوریکس چیزی بیش از یک [...]

نوامبر 28, 2008

چپ و راست به زبان ساده

خیلی‌ها تا از حالا از من پرسیده‌اند. این چپ و راست که می‌گن چیه؟ و بعد شروع‌ کرده‌ام از چپ و راست در پارلمان فرانسه تا نظام‌های توتالیتر و لیبرال رسیده‌ام ولی هنوز جواب خودشان را نگرفته‌اند. آن‌ها می‌خواهند بدانند در ایران امروز به چه کسی می‌گویند چپ و به کی راست؟
در ایران امروز کسانی [...]

نوامبر 28, 2008

ورق زدن آینده‌ای که شاید باشد

«علی‌اکبر لاری» به خانه می‌آید. پدربزرگ مادری‌ام. پدرِ مادرم. لخت است و برهنه- پیراهن و تنبانی.
«چه شده بابابزرگ؟… دزد؟»
بابابزرگ می‌گوید:
«نه! زمستان بود. پیرمردی بود، لخت بود، سرمازده بود، درمانده بود. پولی در جیب نداشتم- تازه اگر پول هم می‌داشتم؛ پول، کاری نمی‌کرد-؛ او را پوشاندم.»
هیزمی بر آتش می‌نهیم برای بابابزرگِ مادری.
روز هفتم/ خاطره‌های خسرو حکیم [...]

نوامبر 28, 2008

بیماری‌های تحت وب

وقتی اینترنت نباشد دچار اضطراب می‌شوم. امروز که تلفن خانه به راه افتاد راحت شدم. نمی‌دانم این نشانه آخرالزمان است یا من مرض خاصی از آن‌ها که تازه به دایره‌المعارف‌های پزشکی اضافه شده، دارم.

نوامبر 27, 2008

واقعه سیاسی 1328 در لار

«واقعه سیاسی لار در سال 1328» از دو نظر کار کتاب مهمی است. اول این که به یکی از چند گلوگاه مهم تغییرات بافت سیاسی منطقه لارستان می‌پردازد. از سوی دیگر از محدود کتاب‌های خاطراتی است که نویسنده مستقیماً به نگارش آن پرداخته و منتشر کرده است.
محمد شفیع شفیعی نویسنده کتاب متولد 1302 است او [...]

نوامبر 24, 2008

سویا تو را دوست داریم

قابل توجه دانشجویان عزیز: سویا از ارزش غذایی بالایی برخوردار است و وجود آن در غذا، یک امتیاز محسوب می‌شود. با وجود این به اطلاع دانشجویان عزیز می‌رساند که در غذای سلف سرویس دانشگاه سویا استفاده نمی‌شود زیرا گوشت از طرف وزارت علوم با یارانه دولتی، در اختیار کلیه دانشگاه‌ها قرار می‌گیرد که هزینه آن [...]

نوامبر 23, 2008

ورق خورد

مثل زندگی یک شماره دیگر صحبت نو هم رفت. افتادم به دویدن دوباره چاره‌ای جز این نیست انگار

نوامبر 19, 2008

یوزارسیف و زن و فک و فامیلش

خدا این توفیق را به من داده است که تاکنون یک قسمت هم از سریال یوسف پیامبر (ع) ساخته برادر متعهد سلحشور را ندیده‌ام و این را از عنایات خفیه الهی می‌دانم.
اما خوب می‌دانم خیلی از مردم را این یوزارسیف کشته است. (سرچ کردم بله) برادر مصطفی زمانی بود که به خاطر توفیق ایفای این [...]

نوامبر 17, 2008

I hate coat

با اتوبوس خوابگاه که بخواهی بروی دانشکده، باید رفت در شرقی دانشگاه تهران و از آنجا اتوبوس‌ها به کوی می‌روند. در تقاطع جلال‌آل‌احمد و کارگر شمالی دانشجوهای مدیریت و علوم اجتماعی پیاده می‌شوند و یک مسیر 500 متری را پیاده طی می‌کنند. البته گاهی راننده حال می‌کند و از چمران می‌رود تا در دانشکده پیاده [...]

نوامبر 13, 2008

یک چیزی شده

یک چیزی به دستم رسیده  که در این اوضاع هفالهشت که مثل سگ سرم شلوغ است حالم را گرفته. اصل موضوع بماند برای بعد اما ما که جوانی نکردیم ولی جان خودتان  «هیچ وقت جوانی خودتان را فراموش نکنید.»
پانوشت : این هم آن چیز