محتوای ژانویه 2009

ژانویه 31, 2009

شانسی برای استاد

از کلاس آمار قبلاً گفته بودم که با وجود علاقه من بدترین کلاس این ترم بود. و سرگرمی کلاس سرگرمی‌ام این بود که با نگاه کردن به چرت دیگران خوابم نبرد. خلاصه امروز امتحان آمار داشتیم و در برگه چیز خاصی ننوشتم یک تئوری ول اختراع کردم که : «این امتحان برای این بود که [...]

ژانویه 30, 2009

پسر شجاع

دارم سر وته شماره سی صحبت‌نو را هم می‌آورم که روی موضوع انقلاب کار کرده‌ایم. اما دیر شدن آگهی‌ها و امتحان فردا ذهنم را به هم ریخته است. این وقت‌ها که سرم مثل سگ شلوغ است. می‌زنم یک کانال تلویزیون تا چرت و پرت پخش کند. جمعه است و شبکه یک کارتون قدیمی پخش می‌کرد. [...]

ژانویه 29, 2009

بچگی

از برادران داردن فیلم پسر را در سینما چهار دیده بودم. ویژگی فیلم‌های آن‌ها واقعی بودن است. این واقع بودن در آدم‌ها و در قصه‌ها دیده می‌شود. از موسیقی خبری نیست و از گریم. سعی نمی‌شود شما درگیر چیزهای دیگر شود. با واقعیت لخت و عور روبه‌رو می‌شوید و البته خیلی وقت‌ها وحشت می‌کنید که [...]

ژانویه 27, 2009

او جمعه‌ها نمی‌آید

هر صبح که پشت میزش می‌نشیند اول وبلاگ خودش که چند ماه است دیگر در آن ننوشته را باز می‌کند. بعد از ستون کنار شروع می‌کند و روی تک‌تک وبلاگ‌هایی که آنجا اضافه کرده کلیک می‌کند. قبل از آن به فکر سیمان و چک و حواله باشد تک تک وبلاگ‌ها را می‌خواند و نظر نمی‌دهد. [...]

ژانویه 25, 2009

تنها به احترام دوستی

مهدی این مطلب را نوشته
است. آدم‌ها وقتی به چیزی باور دارند بحث كردن بی‌فایده است. كاری هم نمی‌شود كرد یا این كه كارهای كمی می‌شود كرد. به اندازه انرژی كه می‌گذاری نمی‌شود موثر بود به خاطر همین باید بی‌خیالش شوی بگذاری زمان غبار از چیزها بردارد زمان نشان دهد كه آنچه گفته‌ای یك لاپوشانی بوده [...]

ژانویه 24, 2009

های عشاق یوزارسیف شما را چه خبر؟

خوب این هفته که خبر نبود و دو هفته که خدا توفیق داده و یوزارسیف ندیده یا صفه دیده‌ایم. ملتی که مطلبی، نظری دارند من خادم خوانندگان عزیز وبلاگ هستم به خدا

کامنت‌های برگزیده این هفته را با هم می‌خوانیم: مثل این ملت در عشق و عاشقی‌شان بسیار جدی هستند و اگر کمی شوخی را از [...]

ژانویه 22, 2009

یکشنبه خیلی غمگین

 
یکشنبه غم‌انگیز … تا شب دوام نمی‌آورم

در تاریکی و سایه … تنهایی مرا می‌آزارد

با چشمانی بسته تو از کنارم می‌روی

تو آرامیده‌ای و من تا صبح منتظر

سایه‌های مبهمی را می‌بینم از تو خواهش می‌کنم

به فرشته‌ها بگویی مرا در اتاقم تنها بگذارند

یکشنبه غم‌انگیز

چه بسیار شنبه‌ها تنها در سایه‌ها

و من امشب خواهم رفت

چشمانم چون شمع پر فرغی می‌درخشد

دوستانم [...]

ژانویه 22, 2009

ارزش‌های آمریکایی

فیلمی خوب بود. ولی نه از آن فیلم‌ها که برای من به یاد ماندنی باشد. فیلمی شسته و رفته با داستان مرتب درباره خیانت، اما درون‌مایه فیلم برای من چیزی بود که به راحتی گفته می‌شد. «خانواده» فیلم درباره خانواده و حفظ آن است با تمام توان. اما نگاه کنید که چه چیزی است که [...]

ژانویه 20, 2009

گاهی فحش هم نمی‌تواند

در نوشته قبل هم گفتم. همه‌اش تقصیر نود بود. تقصیر عادل‌ فردوسی‌پور از دیشب تا حالا دارم وب را زیر و رو می‌کنم. با فحش‌های ملت همراه می‌شوم. با دلخوشی‌های از دست‌رفته‌شان، جامعه چیزی جز همین علاقه‌های مشترک نیست. جان مادرتان این علاقه‌های مشترک من و راننده تاکسی، من و استاد زبان، من و برادر [...]

ژانویه 20, 2009

پیرمرد سرخپوست در ماشین سبز

تصمیم خودم را گرفتم. یک بخش جدید راه می‌اندازم اینجا، به نام شخم زدن خاطرات، هر بار این را به تاخیر انداختم باز در گوشه‌ای از خیابان خاطره‌ای سرک کشید و شبی را با هم بودیم. هر چند خواستم بگویم هی بابا هنوز جوانیم کو تا خاطره گفتن و آه حسرت کشیدن. نشد خاطرات را [...]