هر صبح که پشت میزش مینشیند اول وبلاگ خودش که چند ماه است دیگر در آن ننوشته را باز میکند. بعد از ستون کنار شروع میکند و روی تکتک وبلاگهایی که آنجا اضافه کرده کلیک میکند. قبل از آن به فکر سیمان و چک و حواله باشد تک تک وبلاگها را میخواند و نظر نمیدهد. مثل همه این سالها که خوانده است و خوانده است تا شاید روزی چیزی بنویسد. شاید بعد از این که خانهاش تمام شد.
من هر روز ظهر (من که کارمند نیستم صبح زود بیدار شوم موقتاً دانشجو هستم) که داشبرد وبلاگ را چک میکنم یک آدرس است، اول لیست آنهایی که به وبلاگ سر زدهاند. میدانم به من سرزده است و چیزی نگفته است. اما خوشحال میشوم. او جمعهها نمیآید بله او جمعهها نمیآید.
یادم باشد اینبار که رفتم گراش بروم یک اکانت گوگل برایش بسازم و گوگل ریدرش را برایش سرپا کنم.
او هر روز صبح به وبلاگاش نگاه میکند و نام خودش را میبیند که نوشته منشیآنلاین و آخرین بار در اولین روز پاییز نوشته است و کامنتها روی 64 مانده است.



2 دیدگاه
ژانویه 29, 2009 در t 3:54 ب.ظ
ای کاش این جمعه بیاید!
ژانویه 30, 2009 در t 12:03 ب.ظ
آخییش نمیشد هم ولی با هر زحمتی بود آخرش اومدم.
دروود بر خواجه پوری که هوای همه رو داره.