صبح با زنگ تلفن بیدارم شدم. یکی از همکلاسیها بود و گفت امتحانها کلاً لغو شده و گفتهاند بروید و 15 شهریور برگردید. مثل این که دیشب به کوی دانشگاه تهران حمله شده است. هر دانشجویی از لغو امتحان خوشحال میشود اما خوب …
در مسجد دانشگاه تحصن کرده بودند. سری زدم ولی جوگیر نشدم و برگشتم خانه
عصر راهپیمایی طرفداران موسوی بود. یک سری زدم به اندازه کافی و شاید بیش از حد نیاز آدم آمده بود، برگشتم.
گاهی از این که مجبورم تحلیل از خودم در کنم حالم به هم میخورد.



تا کنون 5 نظر داده شده
ژوئن 16, 2009 در t 9:10 ق.ظ
وقتی یه پیرمرد 70 ساله که ادعای 8 سال نخست وزیری داره به مرا عظا مراجع نامه میده و نامه اش ذو با آیه شریفه
* انا لله و انا الیه راجعون* شروع میکنه و این نامه رو از تعمدا
علنی میکنه.از یک جوون بیست و چند ساله چه انتظاری میره.
واقعا برای آقای موسوی متاسفم.مطابق قانون اگه آقای موسوی نتونه
ادعای تقلب رو ثابت کنه حق اعاده حیثیت برای طرف مقابل وجود داره.
ژوئن 16, 2009 در t 9:11 ق.ظ
تصحیح: مراجع عظام
ژوئن 16, 2009 در t 9:51 ق.ظ
قرار نیست تحلیل از خودت در وکنی, اگه میتونی چندتا گزارش بفرست, گفتی دوربینت رو فرستادی دفتر روزنامه, با موبایلت که میتونی عکس بگیری, خطر از دست دادنش هم کمتره
ژوئن 16, 2009 در t 11:35 ب.ظ
چه ربطی داره؟ ربط نامه موسوی رو می گم؟ همین اظهار نظرهاتون منو کشته! همین که زمین و زمان رو به هم ربط میدين! البته يک ضربالمثل گراشی هست که میگه وقتی پيشنماز [...]
ژوئن 16, 2009 در t 11:38 ب.ظ
پ.ن. اين روزها زود عصبانی میشوم. از اين که زود عصبی شوم خیلی عصبی میشوم.