وسوسه میشوم به جای خواندن این درسهای دانشگاهی که خیلی وقتها چرت و پرت است. برگردم از کلاس اول ابتدایی شروع کنم به خواندن. نه این که دلم بخواهد همه نمرههایم بیست شود به نوزده هم راضی هستم.
فکر میکنم در این سالها که حال سی سال میشود و بیست و سه سالاش را کم و بیش به یاد دارم، چیزی جامانده است. باید در یکی از آن کلمات چیزی باشد که میتوانست مرا نجات دهد. در یکی از آن لحظهها که رد شدهام چیزی بوده که باید من را رستگار میکرد. از دست دادهام و نمیدانم این از دست دادن کی اتفاق افتاد. به خاطر همین باید برگردم از کلاس اول ابتدایی تکرار کنم. باید دوباره زندگی کنم. یا به جای برگشتن پشت نیمکتهای سه نفره کلاس اول ابتدایی دبستان سلیمی باید تمام خاطرههایم را زیر و رو کنم حتماً لحظهای، خاطرهای بوده. نمیشود زندگی آدم این قدر نکبت باشد. خدا این قدر ظالم نیست. در کتاب اول ابتدایی چیزی است که باید من را رستگار کند. یا شاید در ریاضی دوم ابتدایی یا شاید در جای دیگری از کودکی بشود به خاطرهای آویخت و از این معمولی بودن گریخت.



تا کنون 3 نظر داده شده
ژوئن 26, 2009 در t 3:59 ب.ظ
بسیار زیبا …
ما رو هم بردی تو اون سالها.
آخ یادش بخیر.
ژوئن 26, 2009 در t 4:40 ب.ظ
محمد! ما هميشه دنبال يه چيزي مي گرديم.
جولای 2, 2009 در t 11:02 ب.ظ
لطفا لینک وبلاگ این گراشی فوتبالی را در وبلاگت قرار بده(مربوط به مسابقات فوتبال یادواره یونس جعفریان)