Entries Tagged as ‘جک‌های فلسفی’

نوامبر 27, 2009

جک مذهبی

شخصى كه قصد ازدواج داشت رفت پيش علامه مجلسى و گفت براى من استخاره‌اى بكن، علامه مجلسى براى او استخاره كرد و گفت: بسيار خوب است.

آن فرد رفت و بعد از مدتى آمد پيش علامه و گفت اين چه استخاره‌اى بود براى من كردى.

علامه سئوال كرد مگر چه شده است؟

آن شخص گفت: شما براى من [...]

نوامبر 20, 2009

واسه 200 تومن؟

از یک عدد مرغ متاهل می‌پرسند: چرا تخم نمی‌ذاری؟ می‌گه: واسه چی واسه 200 تومن این همه زور و ضرب بزنم؟! می‌شه رفت از بقالی تخم مرغ خرید.

یکی از کارهایی که ما به شکل خودکار در ذهن مرتباً انجام می‌دهیم. برآورد سود و زیان رفتارهای ماست. هر گاه که می‌خواهیم تصمیم بگیریم به دنبال سنجیدن [...]

نوامبر 13, 2009

مهندس کشاورزی

اخطار: 18+

یک برادر زحمت‌کش مهندس کشاورزی برای ترویج می‌رود روستا. بعد کارش طول می‌کشد و با خودش می‌گوید این وقت شب ماشین گیرم نمی‌آید این روستاییان عزیر هم مهمان‌نواز هستند. خلاصه می‌رود در یک خانه را می‌زند و خانمی در را باز می‌کند. مهندس مورد نظر سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید:

«ببخشید من مهندس کشاورزی [...]

نوامبر 6, 2009

میخ دارید؟

جک فسفی این شماره را همایون خیری در وبلاگ‌اش آزادنویس و «جمعه برای زندگی» است هم منتشر کرده است.
طرف می‌ره داروخانه می‌گه: ببخشید میخ دارید؟

داروخانه‌دار شاکی می‌شه که: «آقا اینجا داروخانه است. میخ‌مان کجا بود.»

طرف بر می‌گرده که «ریدم به داروخانه‌ای که میخ نداشته باشه» و به این بیانات خود عمل می‌کند و [...]

اکتبر 30, 2009

مجبور بودم. می‌فهمی؟ مجبور بودم

یک برادر آبادانی داشته تعریف می‌کرده: «ولک پیرمرد و دریا رو خوندی یه بار همچی چیزی برای خود مو اتفاق افتاد. آغا رفتیم دریا یه نهنگ شکار کردیم این هوا. بعد داشتیم بر می‌گشتیم که یک کوسه افتاد دنبال‌مون. آغا ما برو کوسه بیا. ما برو، کوسه بیا. کوسه دهن باز کرد و ها نصفه [...]

اکتبر 23, 2009

گوزپیچ

یک نفر با قومیت معلوم سفر می‌کنه به شهر شیطان -تهران مدظله العالی- بعد داشته تو خیابون می‌رفته می‌بینه یک جایی تصادف شده. سرک می‌کشه ببینم چی شده. سر در نمی‌آره از یک آدم نه چندان متشخص که ایستاده بوده می‌پرسه

- ببخشید چی شده؟

- نبودی آغا طرف گوز پیچ شد.

باز این برادر ما داشته به [...]

اکتبر 16, 2009

تو خوبی. من چطورم؟

طرف در ادامه بازدیدهای مردمی خودش می‌ره از یک تیمارستان بازدید می‌کنه. خلاصه بعد از دریافت نامه‌ها سعی می‌کنه از طریق رابطه فیس تو فیس هم ارتباط برقرار کنه
یکی از افراد بستری رو بهش معرفی می‌کنن. از بیمار موردنظر می‌پرسه
طرف: تو کی هستی؟
-: من ناپلئون بناپارت هستم. تو کی هستی؟
طرف: من رییس جمهور فعلی هستم.
-: [...]

اکتبر 9, 2009

من کجام؟ اینجا کجاست؟

طرف توی توالت غش می کنه.بعد از نیم ساعت به هوش می آد می‌گه: من کجام؟ اینجا کجاست؟ کی منو ریده؟

اینجا قرار نیست. جک تازه‌ای بگویم. بلکه بیشتر یک تجدید خاطره با جک‌های قدیمی است. در راستای پست سه شنبه در مورد بیگانگی از خود. باید یک جک می‌نوشتم. اما خوب جک اصلی ممکن بود [...]

اکتبر 2, 2009

تستی فکر کردن

دو دختر خانم دوره‌ی رزیدنتی پزشکی در خیابان راه می‌رفتند. از دور آقای محترمی را دیدند که دو پایش را با فاصله از هم می‌گذارد یا خودمانی‌تر دارد گشاد گشاد راه می‌رود. خلاصه کرم با سواد بودن این دکترهای آینده گل کرد.

دکتر یک: فکر می‌کنم طرف تازه بواسیرش را عمل کرده است؟

دکتر دو: نه من [...]

سپتامبر 25, 2009

ناز جمعه

جمعه‌ها باید خندید.در جک‌های فلسفی جک تازه‌ای نمی‌گوییم بلکه سعی می‌کنیم به جک‌ها فکر کنیم. البته خوب این خنده باید با رعایت شئونات اسلامی باشد به خاطر همین آدم که نمی‌تواند وسط نماز جمعه بخندد. هر چند تا اسم جمعه و به ویژه شب جمعه می‌آید بعضی‌ها یاد چیزهای دیگر می‌افتند. اما در اینجا سعی [...]