مثل هميشه و هر ثانيه دلم گرفته است. هيچ چيز فرقي نكرده، آدمها هنوز قاتيپاتي و ولنگار توي ذهنم ريختهاند و يك نفر نيامده كه ساعتاش را به وقت من كوك كند.
آدمها را مرور ميكنم: بزرگترين كوچولوي دنيا رفته. رفته تا بحرين. سلام رساند و گفت آنجا هي بايد آدم گناه بكند. جاي ما خالي!
با [...]


