Entries Tagged as ‘یادداشت‌های 3:21’

نوامبر 25, 2009

لحظه

1

همه جا را گه و کثافت گرفته است و در آن لحظه لذت سیگار ، گریز ناپذیر است. زندگی آن دستشویی خدمت است و گاهی دیدن کسی و یا عاشق شدن، آن سیگار که باید تا بشمار سه، پک بزنی. بعضی‌ها فقط به خاطر همین تمام طول طولانی خدمت را تحمل می‌کنند.

2

چيزهاي واقعي تمام شده [...]

نوامبر 18, 2009

دلیلی برای زندگی

1

اگر به خاطر خودت حرکت نمی‌کنی به خاطر آن که باید دوست داشته باشی به پیش برو

2

گاهي آدم‌ فكر مي كند به فلسفه زندگي‌اش رسيده است و تمام كارهاي‌اش را براساس آن انجام مي‌دهد. اما وقتي ديگران فلسفه زندگي تو را نفهمند معني آن كارها را هم نمي‌دانند.

رخ در آینه الف 21

نوامبر 11, 2009

زلزله

1

در هر بار دیدن تو آیاتی بر من واجب می‌شود به شکل شعر

2

دلم براي آيينه‌اي كه مرا به خودم نشان بدهد، تنگ مي‌شود. حتي اگر به شمايي كه مثل گل‌ايد نگاه كنم.

رخ در آیینه – الف 19

اکتبر 28, 2009

سقف

1

وقتی خواستی جایی را خراب کنی مواظب باش که زیر آوار آن دفن نشوی.

2

بگذاريد بعضي وقت‌ها هم خوب نباشيم. بد هم چيز چندان بدي نيست. بگذاريد خودمان را پيدا كنيم كه مركز جهانيم و تمام زشتي‌ها و زيبايي‌ها را از اين دو چشم نه‌چندان پاك مي‌بينيم. چشم‌هايي كه خيلي وقت است نگريسته.

رخ در آیینه – [...]

اکتبر 21, 2009

اوج

1

رسیدن به قله لذت‌بخش‌ترین لحظه نیست. وقتی که می‌دانی قله در دسترس است و یک قدم تا آن مانده در اوج لذتی. همیشه پنجشنبه‌ها بهتر از جمعه‌ها بوده است.

2

خيلي سخت است آدم دليلي براي نااميد بودن نداشته باشد. دلش بخواهد دلش بگيرد. اما هيچ دليلي براي متنفر بودن نداشته باشد. باور كنيد سخت است.

شب پره- [...]

اکتبر 14, 2009

هراس

1

خدایا مرا یاری کن که کت و شلوارپوش نشوم.

2

هراس از مردن، ترسناك‌تر از خود مردن است.

شب پره- الف 15

اکتبر 7, 2009

دویدن

1

قبل از شروع شدن مسابقه بپرس؛ دونده دوی صدمتر هستی یا دونده‌ی ماراتن

2

آدم‌هاي نادان زندگي راحت‌تري دارند. و چون اين را نمي‌دانند به دنبال دانستن مي‌روند.

شب پره- الف 15

سپتامبر 30, 2009

مسابقه

1

کار سختی است دویدن، وقتی داری خودت با خودت مسابقه می‌دهی.

 

 
2

چيزي براي يادداشت كردن ندارم ، خيلي‌ها را دلگير كرده‌ام و دل خيلي‌ها را شكسته‌ام ، معذرت‌خواهي چيز لوسي شده است. آن‌قدر براي چيزهاي الكي معذرت خواسته‌ايم كه براي وقتي كه‌ بايد، ديگر لازم نمي‌دانيم و آدم‌ها را همين‌طور ول مي‌كنيم.

شب پره- الف 04

سپتامبر 28, 2009

پرسش

وقتی سوال‌های اساسی و مبنایی پرسیده می‌شود یعنی اوضاع اصلاً خوب نیست.

این که از حکومت بپرسی عدالت چیست؟ یا حق چیست؟

و یا از خودت بپرسی من چرا دارم زندگی می‌کنم؟

این جور وقت‌ها باید بفهمی که وضع بی‌ریخت است.

سپتامبر 23, 2009

3:21- اولین یادداشت

نمي‌دانم حال كه به انتهاي شماره نخست نشريه رسيده‌ايم چقدر به شماره‌هاي بعد اميدوارم باشم ولي تجربه سه سال انجمن مرا با آنجا مي‌برد كه خيلي سخت‌جان‌تر از آن هستيم كه خيال مي‌كنيم. صفحه سه هم تاييدي بر اين نكته است.

این اولین یادداشتی است که در الف شماره 1+13 یعنی اولین شماره الف منتشر [...]