Dogville- بیانه‌ای علیه جامعه

آگوست 6, 2008 at 12:20 ب.ظ | In فیلم | 3 Comments
Tags: , ,
پوستر داگ‌ویل
پوستر داگ‌ویل

بینندگان عادی بی‌تردید فیلم داگ‌ویل را پس می‌زنند. حتی اگر پیش از این درباره لارنس فون‌تریه نخوانده باشید ممکن است بعد از دیدن چند بخش نخستین آن را کنار بگذارید و تنها ادعا کنید که فیلم داگ‌ویل را دید‌ه‌اید. اما این توصیه کوچک را از من بپذیرد و بیش از دو ساعت صبر کنید تا به پایان‌بندی داگ‌ویل برسید.
داگ‌ویل (شهر سگ) شهری در آمریکا که به شکل مینی‌مالیستی توسط کارگردان بر صحنه ترسیم شده است. داستان داگ‌ویل درباره ارتباط یک انسان به نام گریس (نیکول کیدمن) با یک جامعه نوعی است. بقیه قصه را خودتان ببنید
داگ‌ویل درباره جامعه است، درباره قدرت، درباره زبان، درباره مسیح، داگ‌ویل فیلم وحشتناکی است. در آن خبری از گودزیلا وشبح و موجودات فرازمینی نیست اما داگ‌ویل وحشتناک است. جامعه‌ای استعاری که در فیلم تصویر می‌شود به طرز باورنکردنی، باورکردنی است.
داگ‌ویل یک جامعه انسانی یا بخواهیم کوچک‌تر بگوییم یک جامعه آمریکایی است. با ورود نیکول کیدمن این جامعه در یک چالش قرار می‌گیرد. نیکول کیدمن می‌تواند نماد خیلی چیزها باشد. می‌تواند نماد مهاجرت باشد، نماد زیبایی باشد، نماد اخلاق باشد. اما وحشتناکی جامعه در این است که در راه سواستفاده هیچ‌چیزی جلودار آن نیست. مثلاً دموکراسی تنها روشی برای کانالیزه کردن خشونت است. قانون در آن لفافی برای بهره‌کشی است و زبان در آن توجیه‌ای برای غیراخلاقی بودن. فلسفه در این جامعه تنها می‌تواند جامعه را به شکل ناقصی تعریف کند و در برابر واکنش‌پذیری جامعه ناتوان و الکن است.
هر تاویلی که از داگ‌ویل داشته باشیم. سوال من این است چرا داگ‌ویل این‌قدر تاویل‌پذیر است. بخش مهمی از این تاویل‌پذیری در نتیجه فرم آن است. داگویل نمونه نوعی مینی‌مالیسم در سینما است. به زمان دو ساعت و خرده‌ای فیلم توجه نکنید. گذشته از صحنه‌آرایی و کادربندی‌های تصویری که به وضوح در ایده‌های مینی‌مالیستی و البته بیانیه دگما 95 ریشه دارد، در بسیاری ارکان دیگر نیز این وضوح مینی‌مالیستی دیده می‌شود. به عنوان مثال حس‌ها توسط راوی بیان می‌شود تا بیننده درگیر طول و تفصیل‌های فضاسازی و بازیگری برای دریافت حس نشود. این تقلیل‌ها باعث می‌شود در درک فیلم تنها نشانه‌هایی وجود داشته باشد که با آن بشود انواع بازی‌ها را انجام داد.
در میان انبوه خوانش‌های ممکن من کدام را می‌پسندم؟ فکر می‌کنم داگ‌ویل بیانه‌ فون تریه علیه ریشه‌های جامعه آمریکایی است. چیزی که خطر امروز زندگی بشری است.

داگویل- Lars von Trier

2003 ( اولين عرضه در May 19 )

نوشته‌ی Lars von Trier لارس فون تريه

Nicole Kidman در نقش

Grace Margaret Mulligan در نقش

Lauren BacallGloria

تیزر فیلم حرکت اول

جولای 6, 2008 at 2:04 ب.ظ | In فیلم, گراش | 2 Comments
Tags: ,

فیلم حرکت اول را به عنوان اولین فیلم هالیوودی سینمای ایران دارند تبلیغ می‌کنند. اگر یادتان باشد سال گذشته یک گروه فیلمبرداری به گراش آمدند و چند روزی مشغول فیلمبرداری بودند. فرهادنجفی کارگردان آن کار بود. البته کار فیلم حرکت اول مدتی خوابید و بعد تهیه‌کننده آن عوض شد و برادران شایسته از تهیه‌کنندگان نامدار جریان بدنه سینما کار را در دست گرفتند. بعد از مدت‌ها مثل این کار سروسامانی گرفته است و تیزر آن هم آماده شده است. سر و شکل تیزر قابل قبول است اما بازیگران چیز دندان‌گیری نیست که بشود گفت فیلم جالبی خواهد شد. باید منتظر جلوه‌های سینمایی کار بود که چه طور از آب در می‌آید.

اما اگر کمی کیهانی‌تر برخورد کنیم کارگردان فیلم یعنی فرهاد نجفی پسر برادر دکتر نجفی است که تیم تبلیغاتی علی‌اصغر را در تهران برای انتخابات مجلس رهبری می‌کرد. این هم برای ارتباط پیدا کردن این نوشته با لارستان.

تیزر را در یوتیوپ قرار داده‌ام که ببنید اگر اینترنت‌تان نکشید به من میل بزنید تا برای‌تان ایمیل کنم.

 

این هم لینک مستقیم به خود یوتیوپ

کارگردان:  فرهاد نجفي

بازيگران: الناز شاكردوست، ليلا اوتادي، پوريا پورسرخ، تيرداد كيائي، علي صادقي، مجيد مشيري، بهمن دان،‌كيانوش گرامي ، مهدي صفائي، مهراج محمدي،‌پرويز شفيع زاده،‌مهرداد نقيبي، سيد ابراهيم بحرالعلومي، مهرداد نيكنام، آرزو پرو وصال، ‌ليلا جهانديده، پريا عطائي،‌علي نيكو و بازيگر خردسال پرهام فلاح

………………………………………………

ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:

فيلمنامه: فرهاد نجفي، پيمان عباسي،
تهيه‌كننده: مرتضي شايسته
مدير فيلمبرداري: عليرضا رجائي‌مقدم
تدوين: فرهاد نجفي
موسيقي: امير توسلي
طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف
طراح چهره‌پردازي: مسعود ولدبيگي
مدير توليد: هادي انباردار
صدابردار: اميرحسين رسولي
جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري: فرهاد نجفي
عكاس: محسن بيگلري
به سفارش: موسسه رسانه‌هاي تصويري
محصول: هدايت فيلم
شروع فيلمبرداري: 4 اسفند 1386 (تهران)
پايان فيلمبرداري: 4 ارديبهشت 1387 (جزيره كيش)

………………………………………………

خلاصه داستان: معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به‌دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي‌شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته درصدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي‌آيد. از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي‌گيرد با همكاري دوستان خود به نام‌هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدر بزرگ خود را پس بگيرد.

………………………………………………

يادداشت: «حركت اول» يك پروژه اكشن با جلوه‌هاي خاص است كه از تروكاژهاي ويژه كامپوتري در آن استفاده مي‌شود. اين كار اولين تجربه كارگرداني «فرهاد نجفي» بوده و براي توليد و ساخت اين فيلم از عوامل طراز اول و حرفه‌اي و بازيگران سرشناس و موفق سينماي ايران استفاده شده است.
بخش‌هايي از فيلم با جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري همراه است كه تدوين آن را پس از انجام كارهاي مربوط به جلوه‌هاي ويژه، فرهاد نجفي به تنهايي انجام مي‌دهد.
«مرتضي شايسته» تهيه‌كننده «حركت اول» درباره اين فيلم گفت: من اميد زيادي به اين فيلم دارم و «حركت اول» در ژانر اكشن فيلمي نمونه و جديد است كه تا به حال همانند آن را در سينماي ايران نداشته‌ايم.

………………………………………………

سال ساخت: 1387

فرشته‌ای برای ما

ژوئن 4, 2008 at 12:34 ب.ظ | In فیلم | 1 Comment
Tags: ,

شاید این شانس لوک بسون است که من هر وقت فیلمی از او را می‌بینم. فرصتی برای وبلاگ نویسی هم جور می‌شود. بعد از نیکتا که درباره آن نوشتم. این هفته نوبت آنجلا (AngleA) بود. فیلمی بسیار بهتر. و قوی‌تر البته پیش از این کمی دیر حرفه‌ای را دیدم که شاهکار بسون است و البته عنصر پنجم که در ژانر خود فیلمی دیدنی بود. در میان مزخرفات دیستوپیایی (ویران شهر) فیلم بسون سرشار از حس و فکر است و البته از تکنیک نیز غافل نمانده بود. خوب حساب لئون را باید جدا کرد و درباره آن هم زیاد نوشته‌اند، بعد از لئون تا حالا آنجلا از بقیه بهتر بوده.

در آنجل آ بسون دوباره ژانر عوض کرده است. او در کارنامه ده فیلمی خود نشان داده است که از دل به دریا زدن و تجربه کردن نمی‌ترسد. در تهیه‌کنندگی نیز فیلم‌های او ملغمه‌ای از سینمای روشنفکری تا اکشن‌ها بفروش است، شاید بسون تنها به سینما فکر می‌کند به این که فیلم بسازد.

در تعریف ایرانی آنجلا در دسته‌بندی گله و گشادی سینمای ماورا قرار می‌گیرد. اما بسون در این فیلم بیش از هر چیزی یک خیال‌پرداز است و به فانتزی ادای دین کرده است. صحنه رستوران شاهکار فانتزی است و البته طنزی که تا اعماق وجود آدم را می‌خنداند و به فکر فرو می‌برد. «باور نمی‌کنیم. هر کار هم بکنند باور نمی‌کنیم. حقه‌ای در کار است.»

اما تمام فیلم یک طرف و Jamel debbouze یک طرف، به خاطر این بازیگر مراکشی- فرانسوی هم که شده فیلم را باید دید. آن‌ها که آمیلی را دیده‌اند هم نقش دوبزه را فراموش نمی‌کنند او همان شاگرد بقال خیال پردازی است که هرچند نقش چندم این فیلم است اما به اندازه آمیلی برای شما به یاد ماندنی خواهد بود. در آنجلا، دبوزه یک انسان است. یک انسان نوعی با همان ضعف‌ها و خستگی‌ها او در پایان فیلم هم یک انسان است به یک نگاه تازه. بازی این بازیگر نشان نسل بازیگران امروز است که زیبایی ظاهری در آن نقش کمتری دارد و توانایی در آوردن یک شخصیت انسانی در اولویت قرار دارد. شاید حق دارید بیشتر به فرشته فیلم توجه کنید او زیباست و دیدنی اما پیش‌نهاد می‌کنم به انسان فیلم توجه کنید‌ او دوست‌داشتنی و واقعی است. در درون این انسان چیزی بیش از «یک جنده دو متری» وجود دارد.

شاید در این فیلم‌ها است که تفاوت سینمای فرانسوی و آمریکایی مشخص می‌شود. هر چند که لوک بسون یک فیلمساز فرانسوی است که به شدت زیر تاثیر هالیوود قرار دارد، اما باز هم رگه‌های فرانسوی بودن در فیلم حضور دارد. طنزی که در لایه لایه فیلم حضور دارد در یک فیلم هالیوودی اجازه نفس کشیدن نمی‌یافت و از آن مهمتر نگاه به زندگی، نگاهی که شاید با حذف صحنه پایانی به قهوه تلخ فرانسوی نزدیکتر بود.

تنها یادداشت جمع و جوری که پیدا کردم این یادداشت بود از حسین یوسفی هر چند خیلی هم چیزی خاصی نگفته است. (مثل خودم)

خلاصه شناسنامه:

Angel-A

عنوان فارسي: آنژلا
محصول سال: 2005 ( اولين عرضه در December 21 )
ژانر: کمدي ، فانتزي ، عاشقانه
به کارگرداني:لوک بسون Luc Besson
نوشته‌ی: Luc Besson
آهنگساز: Anja Garbarek
بازیگران
Jamel Debbouze در نقش André
Rie Rasmussenدر نقش Angel-A
Gilbert Melki در نقش Franck

نکیتاNikita

دسامبر 29, 2007 at 10:19 ق.ظ | In فیلم | 1 Comment

اگر به سال ساخت فیلم نگاه کنید خیلی خوش ساخت‌تر از این حرف‌ها بود. شباهت‌هایی به لئون داشت ولی بازهم شخصیت‌های خاص فرانسوی در آن جولان می‌دادند. به ویژه این رفیق‌مان ژان رنه که اصلاً حرف سرش نمی‌شد دیدنی بود.کلاً ارزش دیدن‌اش را داشت. هر چند که بین بچه‌ها خیلی مطرح نبود.

نکیتا

BLOOD & CHOCOLATE خون و شکلات

دسامبر 25, 2007 at 10:24 ق.ظ | In فیلم | No Comments

خلاصه فیلم در حد مزخرف
یک دختر که گرگ‌نما تشریف دارد و در یک شکلات‌فروشی به کار مشغول است. یک پسر محترم و هنرمند آمریکایی پیدا می‌شود و عاشق این خانم می‌گردد. اما یک پسر عموی گرگ‌نمای تعصبی هم است که مانع وصال این دو می‌باشد. و البته اضافه کنید یک قوم و قبیله که همگی گرگ هستند. بعد خلاصه این عاشق متشخص را می‌برند در جنگل و دنبال‌اش می‌کنند خون و شکلات

Agnes Bruckner , Hugh Dancy , Olivier Martinez , Katja Riemann , Bryan Dick , Chris Geere , Tom Harper , John Kerr , Jack Wilson , Vitalie Ursuخون و شکلات
بازیگران فیلم هستند.

خون و شکلات

فیلم مطابق این گونه فیلم‌های برای رازآمیزتر شدن در شرق اتفاق می‌افتد و این بار در ادامه دارکولا فیلم در رومانی روایت می‌شود اما گاه گاهی می‌توان موزیک عربی را هم در آن شنید.

باندBOUND

دسامبر 9, 2007 at 10:11 ب.ظ | In فیلم | No Comments

فیلم باندفیلم باندفیلم باندفیلم را به خاطر برادران واچوسکی دیدم که این را قبل از ماتریکس کار کرده‌اند. فیلم فیلم باندفیلم باندجمع وجور و خوش ساختی بود که سعی کرده بود مولفه‌های فیلم گنگستری را داشته باشد ولی می‌شد بیش زمینه‌های ماتریکس و حتی زیباشناسی آن را در فیلم دید. به خصوص صحنه‌های مرگ بیش از آن که نمایش خشونت باشد شکلی از آرامش و سکون را القا می‌کرد. به همین دلیل با وجود قتل‌های متوالی در فیلم ما احساسی از خشونت نداریم. حتی مسائل جنسی نیز بخشی از روند گره‌افکنی و گره‌گشایی برای به پیش بردن داستان است.

فیلم باند

 

وبلاگ DVD دیشب از فیلم خیلی خوشش نیامده

(La Vita E Bella (Life Is Beautiful

دسامبر 7, 2007 at 9:54 ب.ظ | In فیلم | No Comments

اگر خیلی احمدی‌نژادی نیستید می‌توانید این فیلم را ببنید. چون درباره هولوکاست ساخته شده است. زندگی زیباست
فیلم حکایت یک خانواده ایتالیایی است که با یک ازدواج عاشقانه شکل می‌گیرد.
ویژگی‌های کمدی‌های ایتالیایی را به شکل کامل دارد.نوعی سرخوشی و فانتزی در داستان و شخصیت‌ها با این وجود به خوبی حس و سر زندگی در آن جریان دارد. 
هر چند داستان هولوکاستی آن شاید برای ما تکراری به نظر برسد و بخشی از توجه‌های به فیلم را به این دلیل بدانیم. اما نمی‌توانم از احساس جاری در داستان به راحتی گذشت.
فیلم برنده نخل طلای جشنواره و سه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم خارجی شده است.
دیدن‌اش را به شدت توصیه می‌کنم. هر چند حالا حال و حوصله نقد درست و حسابی را ندارم.

کارگردان: روبرتو بنینی.
فیلمنامه: وینچنزو سرامی (Vincenzo Cerami)، روبرتو بنینی.
موسیقی: نیکولا پیوانی (Nicola Piovani)
تدوین: Simona Paggi

بازیگران:Roberto Benigni(Guido), Nicoletta Braschi(Dora), Giorgio Cantarini(Joshua)

١١6 دقیقه. محصول 1997 ایتالیا.

اینجا می‌توانید به طور کامل‌تر درباره زندگی زیباست بخوانید
این هم یک یادداشت کوتاه در این باره

مثل بقیه

مارس 13, 2007 at 11:28 ب.ظ | In فیلم | 1 Comment

جوان تر که بودم می‌خواستم فرق داشته باشم. بزرگ شده‌ام و یا گرفته‌ام به مثل دیگران بودن عادت کنم. هیچ وقت تعصبی شدید روی ایران مثل خیلی چیزهای دیگر ولی خوب می‌شود به آنچه دیگران می‌خواهند احترام گذاشت.

300 the movie

Match Point

دسامبر 20, 2006 at 12:05 ق.ظ | In فیلم | 2 Comments

امتیاز نهایی (MATCH POINT)
کارگردان : وودی آلن (Woody ALLEN)
بازیگران :
اسکارلت جوهانسن (Scarlett JOHANSSON)
جاناتان رایس میرز (Jonathan RHYS MEYERS)
امیلی مور تیمور (Emily MORTIMER)
متیو گود(Matthew GOODE)
محصول 2005
اگر شما از طرفداران وودي آلن و جملات قصار ناب‌اش باشد و بهترين فيلم‌هاي او مثل هاني‌هال را ديده باشيد. با ديدن فيلم match Point تعجب خواهيد كرد كه چگونه سرخوشي آن فيلم‌ها به اين درام و تعلیق رسيده است.
در فيلم‌هاي پيشين حضور مولف در متن فيلم بودن فيلم را بازنمود مي‌كرد. ولي در اينجا مولف به بيرون رفته است و ما به درامي كلاسيك روبه‌رو هستيم. هر چند بازي‌هاي وودي ‌الني در فصل حضور روح‌ها دوباره سرك مي‌كشد. امتياز نهايي اثبات مي‌كند هنرمندان امروز (شاید بتوان گفت پست مدرن) نه از سر ناتواني فرم‌هاي كلاسيك را در هم مي‌شكنند. بلكه اين شكستن فرم براي رسين به ساخت‌هاي «ديگر» است.
در Match Point آلن همچنان با عشق و سکس و زندگی در چالش است ولی موتیف اصلی روایت را «شانس» تشکیل می‌دهد. شانسی که فیلم هندی نیست و برای پوشاندن چاله چوله‌های درام به شکل اتفاق وارد نمی‌شود. «شانس» در فیلم یک وضعیت انسانی است. چیزی که خیلی از ما کم و بیش به آن اعتقاد داریم ولی اعتقاد به آن را انکار می‌کنیم.
در امتیاز نهایی، وودی آلن هنوز فیلم خودش را ساخته است با دنیاهای زنان و مردان و چیزهایی که دیگران از اندیشیدن درباره آن هراس دارند و وودی‌آلن به تصویر می‌کشد.
دیالوگ آغازین: «مردی که گفت من ترجیح می‌دهم خوش‌شانس باشم تا خوب، عمق زندگی را دیده بود»
در اینجا بیشتر می‌توانید درباره فیلم بخوانید:
مرز شانس و سرنوشت در امتياز نهائی
بی‌بی‌سی
گفتگو با اسكارلت جوهانسون و اميلي مورتي مرروياي بازي در فيلم وودي آلن
سایت رسمی فیلم
شما هم چیزی پیدا کردید در کامنت ها بگذارید.

آمیلی، رویا و زندگی

اکتبر 27, 2006 at 11:09 ب.ظ | In فیلم | 1 Comment

آمیلی قصه است با تمامی زیبایی‌های آن. روایت رویا و شکل گرفتن آن و همین آن را زیبا می‌کند.
رویا و واقعیت در آمیلی در برابر هم نیست در کنار هم است همدیگر را کامل می‌کند و به زندگی رنگ می‌دهد. فیلم مثل بندبازی بر روی این طناب حرکت می‌کند و ما را به بازی می‌خواند. دختری که سعی می‌کند به رویاها شکل می‌دهد. مثل فرشته‌‌ای که می‌خواهد تقدیر را بنویسد.
شاید تفاوت سینمای امروز فرانسه (اروپا) و آمریکا را می‌توان در این فیلم مشاهده کرد. فانتزی زنده و واقعی آمیلی را می‌توان درک کرد و نزدیکی به شائبه آن به ادبیات را.
می‌شود کامل‌تر گفت اما این باشد برای نگه داشتن لذت فیلم دیدن.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.