بایگانی دسته‌ها: قصه‌های من و همسر

تجربه‌های زندگی که هیچ جای دیگر پیدا نمی‌کنید

خانواده باهوش ما

وقتی می‌آیم خانه مثل شیر دستشویی مسجد حوض از دماغم ترکیب تلخ آب و مف جاری است. این که می‌رسم همسر گرانقدر با  یک کتاب سورمه‌ای رنگ نزدیک می‌شود. می‌گوید: فکر کنم هوشم بد نیست. دو ساعتی نشستم تست‌های این … به خواندن ادامه دهید

نوشتن دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

چشم‌های غمگین مارمولک گرفتار در روشویی پیش از روز زن

در یک پنجشنبه اردیبهشتی از خواب بیدار می‌شوم. کیمیا و فاطمه خوابند. درِ اتاق خواب ما به پشت بام باز می‌شود. صدای خیابان «تمیز» هجوم می‌آورد. بیدار شدن تا رفتن من پشت میز کارم در هرمز کامپیوتر 7 دقیقه طول … به خواندن ادامه دهید

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

نامه‌ی دوم

سرباز بودم در یک اتاق دو در سه شب‌ها روی برگه‌های نیروی انتظامی نامه می‌نوشتم. شش سال بعد یعنی چهار سال قبل در این چنین روزی من و DNA ازدواج کردیم. این نامه اولین گام‌های من برای عرضه خودم به … به خواندن ادامه دهید

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر, شخم زدن خاطرات

مرد الکنی که دوست می‌دارد

تحمل مردی چون من که هنوز در کودکی‌ و جوانی‌اش غوطه‌ور است، سخت است. مردی که سخت دوست می‌دارد و وقتی چون تویی را دوست می‌دارد الکن بودن کودکانه‌اش دوباره رو می‌شود. دوست‌ات دارم به خاطر این که کسی چون … به خواندن ادامه دهید

18 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

دوست‌ات دارم

دوست داشتن را در کلمه خلاصه کرده‌اند اما در سنت ما دوست داشتن را باید نشان داد. صبح دیرهنگام که بیدار می‌شوم از پله‌های آهنی می‌آیم پایین و می‌بینم پدرم روی موتور قراضه‌ام پارچه و کارتن کشیده است تا صندلی … به خواندن ادامه دهید

12 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

انتباه

سحری را خورده‌ایم و منتظریم اذان بگویند. پشت کامپیوتر نشسته‌ام. اوقات شرعی تهران را پرینت گرفته‌ام و آن طرف روی میز تلویزیون است. DNA برگه را بر می‌دارد و روی دو روز گذشته خط می‌کشد و می‌آید کنار من. می‌گویم: … به خواندن ادامه دهید

12 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

شبکه پنج

یک سالی می‌شد که تهران بودیم. تلویزیون معمولاً خاموش است. تنها اخبار و فوتبال مستقیم. گاهی همسر دور از چشم من سریالی را می‌بیند. معمولاً وقت غذا تلویزیون روشن است و یا بی‌حوصله باشیم هشت کانال را دوری می‌زنیم. روی … به خواندن ادامه دهید

3 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

مفکوک

مفکوک: اسم مفعول از فاکّ، [ان]، [ع]، مفلوک خیلی شدید، مفعول عظما تازه نامزد شده بودیم و باید برای DNA توضیح می‌دادم «رفتن به فاک فنا» یعنی چه؟ و ریشه‌اش چیست. خلاصه آدم توی دوران نامزدی مجبور است یک جور … به خواندن ادامه دهید

3 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

زبان اتریشی

در حال دیدن فیلم «روبان سفید» هستیم. این دیالوگ فرهنگی- معلومات عمومی بین من و همسر: – فیلمه کجاییه؟ – اتریشی – اینا که معلوم نیست چی می‌گن. اتریشی‌ها فرانسوی حرف می‌زنن؟ – نه- آلمانی – خودم می‌دونستم. این «خودم … به خواندن ادامه دهید

3 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

آشپزی

امشب آشپزی کردم چلو مرغ یا همان برنج و مرغ خودمان با سوپ آبکی، آنقدر ناخنک زده‌ام که الانی که وقت خوردن است دیگر اشتها ندارم. شاید گذاشتم یکی دو ساعت بعد خوردم و برای این که از شر نهار … به خواندن ادامه دهید

10 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر