از دانشگاه که بر میگردم عادت دارم اگر نانوایی سنگکی باز باشد یک نان سنگک بگیرم و بروم خانه. زنگ میزنم همسر گرانقدر و میگوید ماهی قزلآلا داریم و سریعتر بروم خانه. به نانوایی سنگکی میرسم خلوت است و آدم و وسوسه میشود که یک نان 200 تومانی بگیرد. کنار نانوایی یک گلفروشی است. وارد [...]
Entries Tagged as ‘وبلاگیها’
اکتبر 27, 2009
فیلم اروپایی
در امتداد این پست و این پست
سر چهارراه فاطمی DVDها را نگاه میکنم و میبینم همه فیلمهای آمریکایی است. میپرسم: « اروپایی هم داری؟»
« همون “نیمه” منظورته، فقط یک فیلم نمیدونم یه چی پارک رو دارم.»
شانس آوردم فیلم روسی نمیخواستم.
اکتبر 22, 2009
درجهبندی فیلمها به زبان آدم
بعد از درجهبندی فیلمها به زبان اداری حالا برویم سراغ درجهبندی فیلمها به زبان آدم. یعنی آدم بفهمد منظور از این درجهها چیست.
تا حالا بارها و بارها با این سوال از سوی بر و بچ روبهرو شدهاید که «فیلم خوب چی داره؟» فیلم خوب دارای تعاریف متفاوتی است و بستگی به این که پرسنده سوال، [...]
اکتبر 19, 2009
من و همسر 1
همسر گرانقدر: من را دوست داری؟ (البته ایشان از اصطلاح دوسُم اُته؟ استفاده میکند)
من: البته
همسر گرانقدر: خیلی؟
من: خیلی
همسر گرانقدر: خوب تشنمه برام آب بیار
من: نه دیگه اینقدر
اکتبر 18, 2009
تجربهی زلزله
شنبه 24 مهرماه در کلاس ارتباطات بینالملل نشستهایم. کلاس میلرزد. بچههای کلاس همدیگر را نگاه میکنند. یعنی شک داشتند که زلزله بوده یا نه؟ بعد جریان درس ادامه یافت تا دو ساعت بعد که کلاس تمام شد و بحث زلزله برگشت.
بحث میرود آنجا که چرا زلزله تهران بعضیها را خوشحال میکند. این مرگاندیشی و خواهان [...]
اکتبر 1, 2009
آزادی و انقلاب
شرق تهرانیها معتقدند:
تنها از راه انقلاب میشود به آزادی رسید.
غرب تهرانیها میگویند:
آزادی به انقلاب منتهی میشود.
سپتامبر 30, 2009
لحظهی طلایی
تقدیمنامه:
این یادداشت به مناسبت پایان امتحانات خرداد 1388 در هشتم مهرماه 1388 نوشته شد. یک خرداد که در گرمای سیاست تا امروز کش آمد.
یک لحظه طلایی در روز امتحان است. وقتی که چند ساعت یا چند دقیقه به امتحان مانده و به خودت میگویی: «دیگه بسه» حتی اگر سی صفحه از یک کتاب سیصد صفحهای [...]
سپتامبر 22, 2009
ارسال پیام
ح
هر چند من انگلیسی بیلمیرم ولی بین دوستان اهالی زبان و ادبیات انگلیسی زیاد داریم.
اما لطفاً کامنت نگذارید.
سپتامبر 20, 2009
برنامه کلاسی این وبلاگ
گاهی وقتی پای مطلبی قدیمی کامنتی مینشیند. فکر میکنم چه چیزها نانوشته مانده و اگر نوشته بودم حالا کسی با آن زندگی میکرد. اما حالا مصممتر به نوشتن هستم. من هم که آدم کلهخر این برنامه را سعی میکنم تا آخر سال 88 اجرا کنم تا ببنیم بعد چه خواهد شد.
شنبه: میهمان وبلاگ
خوب میهمان اولویت [...]
سپتامبر 17, 2009
لذت هر پایان
دبیرستان که بودم دنیای سوفی را که خواندم. یک تکه از آن همیشه در یادم ماند. سوفی میپرسد تاریخ فلسفه تمام شد؟ بعد معلم میگوید تو به کتاب نگاه کن هنوز چند صفحه از آن مانده است.
بعد هر وقت میخواهم در کتابی در فیلمی غرق شوم. این تکه از دنیای سوفی یادم میآید. این که [...]


