ناتوردشت در کافه پیانو
جولای 12, 2008 at 10:07 ب.ظ | In کتاب | 4 CommentsTags: فرهاد جعفری, ناتوردشت, کافه پیانو, داستان معاصر ایران
بله فرهاد جعفری درست میگوید در همه کتابها یک جمله است که با خواندن آن همهچیز دست آدم میآید. البته ممکن است این جمله توی کتاب نباشد ممکن است این جمله نام ناشر کتاب، نام ویراستار باشد و یا مثل «کافه پیانو» تقدیمنامه اول کتاب به تو بگوید باید انتظار چه چیزی را داشته باشی «این کتاب را پیشکش میکنم به خواهرم فریبا و همینطور به هولدن کالفیلد عزیز» کمی که پیش میروی میبینی با یک هولدن کالفیلد روبهرو شدهای که بزرگ شده است. زن و بچه دارد و دغدغههای کوچک و بزرگ که برای فهمیدناش دلیلهایی میآورد که مجبوری قبول کنی.
کافه پیانو «نمایش واقعیت» است نمایش نه به معنی نشان دادن بلکه به معنی بازنمایی کردن این بازنمایی واقعیت از زاویه دید رواییایی اتفاق میافتد که شباهت فراوانی به فرهاد جعفری نویسنده دارد. او دارد دنیا را میبیند و ما را دعوت میکند که از نگاه او دنیای ببنیم نگاهی با دو عنصر عشق و نکبت شاید قوت این نگاه هولدنی در این است که موضع دارد، آدمها و وقایع در او تاثیر میگذارد و همین باعث عمق یافتن نگاه میشود. در فصلهای ابتدایی هر فصل ورق زدن یک شخصیت انسانی است و موضع گرفتن درباره او بی هیچ واهمه.
رمان «کافه پیانو» رمان بازتابهاست. شخصیتها کمتر در حال مصرف فرهنگی نیستند. مستقیماً در داستان به سینما نمیروند، کتاب نمیخوانند اما جابهجا برای درک و شناخت آدمها و موقعیتها داستان ما را به متنهای دیگر ارجاع میدهد و از این ارجاعهای متوالی به واقعیت و واقعیت هنری و واقعیت خود داستان ابایی ندارد. جهانی که ساخته میشود و شخصیتها پرتوهای کج و معوجی هستند که در ذهن شخصیت اصلی ساخته شدهاند و هر کدام با توجه به عشق و نکبتی که در ذهن او میآفرییند در داستان حضور دارند. نویسنده شما را به یک بازی دعوت میکند که در آن واقعی بودن به نمایش گذاشته شده است.
این سوال وجود دارد که آیا «تک جملههای محشر» میتواند یک داستان را نجات دهد. اگر شما از آن آدمهایی باشید که داستان را برای کشتن و عاشق شدن میخوانید این تک جملهها کمک زیاد به شما نمیکند. «کافه پیانو» به سنت ادبی خود پایبند است و حادثه در آن در درون و بین خود و خویش اتفاق میافتد. شاید چیزهای کوچکی که نکبت و عشق را برای فرهاد میآفرید همان چیزهای مورد عشق و نفرت برای شما نباشد، من و تو هم خیلی وقتها آن حال به همخوردگی از چیزها و یا ترکیدن از هیجان و شور به خاطر چیزی تجربه کردهایم به آن که به کلمه در بیاید. تک جملههای کتاب برای من داستان را نجات داد برای شما را نمیدانم.
به نظر میرسد که فرهاد جعفری قصد دارد همینطور سلینجری بماند چون خواندم که رمانی بعدی او هم با همین شخصیتهای کافه پیانو است که این بار در قطاری با هم همسفرند. اما آنچه به من چسبید فصل «فقط مثل خود اسپرسو؛ فقط بخار نمیکنم» بود که رونوشتی از فصل فصل سیزده ناتوردشت است. آنجا که هولدن سرانجام نمیتواند در آن اتاق خفه هتل کاری بکند.
گذشته از کتاب کافه پیانو که امروزها زیاد از آن میخوانیم. فرهاد جعفری یک کمی آشناتر است. در همان روزگار روزنامهخوانی که گفتم او نشریه یک هفتم را در میآورد که نشریه متفاوتی بود. فکر کنم فقط یک نسخه از آن به گراش میآمد که سهم من بود. مجبور شدم مشترک شوم اما عمر یک هفتم کوتاه بود و پول من پیش فرهادخان ماند. برایش نامه نوشتم و قرار شد چند کتاب به سلیقه خودش برایم بفرستد که نمیدانم برایم فرستاد یا نه. خلاصه من هنوز فکر میکنم از فرهاد جعفری یک کتاب طلبکارم که اگر روزی گذرش اینجا افتاد دلم میخواهد ببیند و یک کافه پیانو دیگر با امضا خودش برایم بفرستد.
هر چند که قانون کپیرایت است و این جور حرفها اول خواندن ورودی کافه حتماً خیلیها را علاقهمند به خواندن این کتاب میکند.
ورودی کافه فرهاد جعفری
هیچ وقتِ خدا یک چیز واقعی را؛ حالا هرچه که میخواهد باشد، پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکردهام. یعنی یاد نگرفتهام عکس چیزی باشم که هستم. یا به چیزی تظاهر کنم که به بعضی آدمها منزلت معنوی میدهد. از این منرلتهای معنویِ دروغینی که خوب بهشان دقیق شوی؛ تصنعی بودنشان پیداست.
پس بی هیچ تکلّفی، بهتان میگویم و برایم اهمیتی ندارد که تا چه حد ممکن است ازش برداشت نادرستی داشته باشید. اعتراف میکنم که حالم دارد از بیشتر چیزها به هم میخورد و قبل از همه، از خودم.
از این که شش هفت سال آزگار نتوانستهام یک دست کت و شلوار تازه بخرم که وقتی میپوشمش، آن قدر بهم شخصیت بدهد که فکر کنم باید یک کاری بکنم. وگرنه پدر و قیمتِ کت و شلوار به این قشنگی را ندانستهام.
و هیچ سالی توی همهی این سالها نبوده است که دو جفت کفش، با هم داشته باشم که یک جفتشان؛ همیشه واکس خورده و تمیز باشد. که وقتی پایم میکنم؛ حس کنم باید باید قدم بزرگی بردارم وگرنه حق مطلب را دربارهی کفشِ به این قشنگی ادا نکردهام . و هیچ پیراهنی هم نداشتهام که وقتی دکمههایش را یکییکی،روبهروی آینه میبندم؛ با خودم فکر کنم لعنتی از آن پیراهنهاست که وقتی تنت میکنی، بهت تکلیف میکند که زودباش، بجنب. یک کاری بکن.
و همیشه خدا هم از این جورابهای «سه جفت هزارتومن» پایم کردهام که پای آدم بدجوری تویشان احساس سبکی و جلفی میکند و اعتمادبهنفس را از آدم میگیرد. طوری که هر بار بهشان نگاه میکنی؛ به خودت میگویی نه. با این پاپوشها، همان بهتر که سرت توی لاک خودت باشد.
ریشم را همهی این مدت؛ با این تیغهای «سه بسته پنجتایی هزارتومنِ» کُرهای اصلاح کردهام. و هر وقت کشیدهامشان روی پوست صورتم، و بعد که نگاهی توی آینه انداختهام؛ به خودم گفتهام یادش بهخیر. ژیلت چه اعتماد به نفسی بهت میداد.
کافه را باز کردهام، برای این که با درآمدش بتوانم یک دو دست کت و شلوار تازه بخرم که تویش احساس هویت کنم. دو جفت کفش تَختِ چرم بخرم که وقتی میپوشمشان؛ فکر کنم حالا هر چی. اما باید یک قدمی بردارم. پیراهنی بخرم که وقتی دکمههایش را میبندم؛ فکر کنم یک چیز دیگر هم جور شد برای این که تکانی به خودم و دور و برم بدهم.
از این جورابها بپوشم که اصلاً گران نیست، اما پای آدم تویش احساس سبکی نمیکند و میتواند قدمهای بلندی بردارد. ریشم را هم بتوانم با مَچتری اصلاح کنم. و البته بتوانم مهریهی پریسیما را هم جُفت و جور کنم که برود پی کار و زندگیاش از تحقیر کردنم دست بردارد.
این همه حرف زدم برای این که بهتان بگویم: لباسها این قدر مهماند توی بودن و توی «چگونه بودن»مان. و اگر میبینید کسی کار بزرگی نمیکند برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساساً، آدم کوچکیست.
پانوشتهای خودم:
- سرانجام از مجید حاجیان اولین ناتوردشتم را پس گرفتم.
- یک قانون من درآوردی است که میگوید اگر از چیزی خوشت آمد مال توست حالا چون از این کافه پیانو خوشم آمده حق دارم فصل اولاش را بزنم.
- مردها پیر نمیشوند. پیرمرد میشوند.
حسین یعقوبی، که از هیچ خنده میسازد
جولای 7, 2008 at 1:41 ق.ظ | In خودنوشت, کتاب | 1 CommentTags: نشان پنجم حماقت, تاریخ طنز, حسین یعقوبی
روزگاری که یک مجله را که میخریدم از ته به سر میخواندم و حتی آگهیها را نخوانده نمیگذاشتم. دو نویسنده بودند که در هر ورق پارهای چیزی نوشته بودند باید میخواندم. حسین یعقوبی و سید ابراهیم نبوی، نبوی را تقریباً همه روزنامهخوانان سالهای طلایی مطبوعات میشناختند ولی حسین یعقوبی کمتر شناخته شده بود. هر دو را در مهر شناختم. مهر را حوزه هنری منتشر می کرد و سردبیر آن میرفتاح بود که گروهی نویسنده مشنگ باحال را جمع و جور کرده بود و به هرکدام یک صفحه داده بود تا هر چه دل تنگشان میخواهد بنویسند. حسین یعقوبی در آنجا قوانین مورفی را مینوشت که کشف جالبی بود. بعد هم یک ستون راه انداخت به نام پاسخگویی به نامههای رسیده و به نامههای لئوناردو دیکاپریو و آلپاچینو و این جور آدمها جواب میداد.
در دانستنیها که تنها سه شماره دوام آورد حسین یعقوبی و سید ابراهیم نبوی یک طوفان کوچک راه انداختهاند ولی دانستنیها به فاک فنا رفت. نبوی از ایران رفت و حسین یعقوبی سر و کلهاش در چلچراغ گاه وبیگاه پیدا میشد و میشود این روزها هم گاهی در چلچراغ مینویسد و جایی دیگر را نمیدانم. فکر میکنم لیسانس مترجمی داشت اگر اشتباه نکرده باشم.
حسین یعقوبی شیوه سادهای برای طنزنویسی دارد. او نقیضه مینویسد یک متن ساده به او بدهید تا از کوچکترین نکتههای آن برای مسخره کردن استفاده کند. همان شیوه طنزی که در جمعهای دوستانه و جوانانه عمل میشود او میتواند به تنهایی انجام دهد. یادم میآید در چلچراغ صفحهای زد و از خبرهای سینمایی مسخره کرد، آنقدر این خبرها را مطابق اصل کار کرده بود که چند نفری نامه نوشتند و از این که فلان بازیگر مرده است ابزار تاسف کردند.
حسین یعقوبی از جای دیگری هم بخشی از خاطره جمعی ماست. او کتابی دارد به نام «نشان پنجم حماقت» این کتاب مجموعهای از کلمات قصار طنزآمیز است فکر میکنم من و دوستانم حداقل 50 جلد از این کتاب را خریده باشیم. (از این نظر حسین یعقوبی به ما مدیون است) این کتاب، کتاب بالینی ما بود و به عنوان «انجیل کسخلها» مفتخر شده بود. با وجود عنوان به ظاهر توهینآمیز آن، هر کسی که عروسی میکرد یک جلد از نشان پنج حماقت را هدیه میگرفت. روی صفجه اول آن را هم تمام اهداکنندگان امضا میکردند.
هر کسی از بچهها در کتاب خودش به جملات برگزیده ستاره داده بود و هر از گاهی که دلش تنگ میشد میرفت و کمی موعظه میخواند. جملههایی که میتوانست نگاه تو را به دنیا عوض کند. در اولین سفر نمایشگاه کتاب ده نسخهای نشان پنجم حماقت خریدیم و به همکلاسیهای مسعود غفوری فروختیم.
امسال که به نمایشگاه رفتم دو کتاب تازه از حسین یعقوبی گرفتم. هر چند دیگر آن حال روزگار گذشته را نداشت ولی خوب میتوانست کمی درجه نوستالژیا را تنظیم کنند. در این هفته کتاب تاریخ بشر از کج بیل تا هاتمیل را خواندم. طنز زیادی نداشت ولی مرور کوتاهی بود بر تاریخ جهان و البته تقلیدی از چنین کنند بزرگان ویل کاپی که نجف دریابندری ترجمه محشری از آن دارد.
اگر در سن 17 تا 22 سال هستید خواندن این کتاب را توصیه میکنم که بخوانید. حال داشتم گزیده نشان پنجم حماقت که روزگاری سعید توکلی تایپ کرده برایتان میگذارم. در ضمن در ادامه نشان پنجم حماقت، حسین یعقوبی نشان نخست بلاهت را هم منتشر کرده است که در نوبت خواندن گذاشتهام.
میخواستم بیشتر از حسین یعقوبی بنویسم که در نوشتههایش آدم باحالی به نظر میرسد ولی فکر میکنم او هم این روزها حال و دماغ خندیدن ندارد این را میشود از صفحه «نشان پنج حماقت» در مجله چلچراغ دید. حسین یعقوبی از سوختگان نسل طلایی مطبوعات است. اگر روزی دوباره فضایی باشد شاید او طنزنویس بزرگتری بشود.
تاریخ بشر از کج بیل تا هات میل/ ترجمه حسین یعقوبی/ روزنه/ چاپ اول 83/ 2950 تومان
امیرحسین خورشیدفر، کمی سلینجر-کمی کارور
ژوئن 26, 2008 at 4:33 ب.ظ | In کتاب | 2 CommentsTags: امیرحسین خورشیدفر, جوایز ادبی, داستان معاصر ایرانی, رئالیسم شهری
زندگی مطابق خواستهی تو پیش میرود/ امیرحسینخورشیدفر/ نشرمرکز/ چاپ اول 1385/ 2400 تومان
امیرحسین خورشیدفر هنوز جوان است یا شاید وقتی خودم را جوان بدانم او هم جوان باشد. متولد 1359 و یا شاید 52 در تهران است و بعد از چند کتاب کوچک که در انتشارات ماهریز چاپ کرده، رسیده است به مجموعه «زندگی مطابق خواسته تو پیش میرود» .
اگر بخواهیم این کتاب را دستهبندی کنیم. شاید بشود آن را کتابی در دسته «رئالیسم شهری» قرار داد. میتوانید خرده بگیرید که عنوان من درآوردی است و یا آن را با رئالیسم شهری بارتلمی اشتباه بگیرید. ولی فکر میکنم بسیاری از کتابهای نویسندگان امروز ایران را میتوان در این دسته قرار داد. از قدیمیترها برخی از کارهای بهرام صادقی و بیژن نجدی و کمی از کارهای غلامحسین ساعدی و از نسل جوان خیلیهای مثل حسین سناپور، مصطفی مستور، پیمان هوشمندزاده و به ویژه نویسندگان زنی همانند زویا پیرزاد، گلی ترقی، شیوا ارسطویی. به نظر میرسد این موج نوشتن از زندگی شهری در ابتدا واکنشی به قوی بودن جریان ادبیات روستایی در دهه چهل و پنجاه بود. اما در سالهای اخیر محیط پرورش نویسندگان شهرهای بزرگ و کوچک و به ویژه تهران بوده و خود آنها نیز بیشتر شیفته نویسندگانی هستند که در محیطهای شهری مینویسند. نویسندگانی چون ریموند کارور و جی.دی سلینجر.
«رئالیسم شهری» ایرانی را البته میشود با رئالیسم شهری آمریکایی آمیخت اما تمایزهای آشکاری با آن دارد و اگر بخواهم برخی ویژگیها برای آن بشمارم میتوان اینها را ردیف کرد:
الف. داستان امروز بر پایه چالشهای شخصیت با خود و گاهی با آدمهای نزدیک خود شکل میگیرد. شخصیتهای این داستانها معمولاً فارغ از دغدغههای آرمانگرایانه هستند اما بیشترشان رگههایی از روشنفکری و به ویژه تحصیل دانشگاهی را به همراه دارند. اگر فحش نباشد آنها بورژوا هستند.
ب. این داستانها کمتر به طرح میپردازند و طرح در آنها در لایههای کنشهای روانشناسی و شخصیتی کمرنگ است به همین خاطر در بسیاری از مواقع خوانندگانی که در دسته خواننده عام قرار میگیرند آنها را به عنوان داستان نمیپذیرند.
پ. روزمرهگی بخشی جداییناپذیر این داستانهاست. فرق نمیکند این شخصیتها کار کنند یا بیکار باشند در هر صورت گرفتار ملال هستند.
ت. روابط زن-شوهری و یا دغدغههای جنسیتی جایگیزین روابط عاشقانه در داستانهای گذشته است. در اینجا عشق بیش از آن فرصتی برای قصهگویی باشد. نقبی است به درون شخصیتهای داستان
بعد از این مقدمه طولانی که میتواند بلندتر هم باشد به سراغ «امیرحسین خورشیدفر» میرویم. مهمترین داستان مجموعه، که مجموعه نام خود را از آن گرفته است، بیتردید یک داستان سلینجری است. گفتگوی نسیم و نادر یادآور فرانی و زویی است که این بار با صراحت بیشتری با هم سخن میگویند حتی شخصیتپردازیها نیز صراحت بیشتری دارد. زویی زیر ذرهبین رفته و از نظر سنی و شخصیتی بزرگ شده است و فرانی همان جستجوگر عاشق کوچک شده است. این صراحت و باج دادن به خواننده به طرح نیز رسوخ میکند و نویسنده برای جذب خوانندگان متوسطتر به راحتی در پایانبندی نسبت شخصیتها با هم دیگر را روی صفحه میریزد.
«در یک تکه ابر واقعی» با داستانی کاروری روبهرو هستیم در این جا طرح و کنشهای بین شخصیتی در لایههای گفتگو پنهان شده است. در واقع ما با چیزی بیش از یک شخصیت روبهرو نیستم که باید او را از میان اوهام و گفتههایش بسازیم. در پایان داستان ما زن داستان هستیم که باید بگوییم: «حالا میتونم قیافه سرخپوستی تو رو مجسم کنم.» و البته تنها خودمان هستیم که میدانیم چقدر دروغ میگوییم.
اما به نظر میرسد یک چیز نباید فراموش کرد که داستاننویسی امروز ایران بندبازی میان نویسنده، ممیز(سانسورچی) و خواننده است. خورشیدفر در این مجموعه بندباز موفقی بوده است. او در داستانهای همسایه و «زندگی مطابق…» به عشقهای تعریفنشده در قاموس ممیزها میپردازد و موفق به گذر از آنها و رسیدن به خواننده میشود.
خورشیدفر نویسنده خوبی است ولی در این داستان چیزی شبیه به یک کشف را به خواننده نمیدهد کاری که که پیمان هوشمندزاده با کتاب «هاکردن» برای من انجام داد. کشف رابطههای غریب شهری
کتاب خری
ژوئن 2, 2008 at 8:50 ب.ظ | In ادبیات, کتاب | No CommentsTags: نمایشگاه کتاب تهران
هر سال نمایشگاه کتاب تنها تفریح سالم و غیرسالم ماست. و سال به سال لذت این تفریح کمتر میشود. در شهر دورافتاده ما دسترسی به کتاب سخت است به همین خاطر نمایشگاه یک سفر شخصی نیست باید برای کلی آدم کتاب درسی و غیردرسی بگیری. معمولاً هر سال لیست کتابخریها را میزنم تا هم امکان ارجاع به آن باشد و اگر کسی کتابی را خواست خبرم کند.
اگر کتابی را خواستید به من ایمیل بزنید در اسرع وقت! یعنی یک یا دو ماه بعد، وقتی آن را خواندم به شما میفروشم.
داستان خارجی
کجا ممکن است پیدایش کنم/ هاروکی موراکامی/ ترجمهی بزرگمهر شرفالدین/ نشرچشمه/ چاپ اول 1386/ 2000 تومان
مستاجر/ رولان توپور/ کورش سلیمزاده/ چاپ اول زمستان 86/3200 تومان
شبهای هند/ آنتونیو تابوکی/ سروش حبیبی/ نشر چشمه/ چاپ دوم پاییز 1386/ 1600 تومان
دم را دریاب/ سال بلو/ بابک تبرایی/ نشر چشمه/ چاپ اول زمستان 1386/ 2500 تومان (رمان)
اپرای شناور/ جان بارت/ ترجمه سهیل سمی/ ققنوس/ اول 86/ 4500تومان
دوست بازیافته/ فرد اولمن/مهدی سحابی/ نشر ماهی/1385/ 1200 تومان
خرده داستانها/بهترین داستان کوتاهکوتاه آمریکا/ سارا و پژمان طهرانیان/ مان کتاب/1700 تومان
گرما و غبار/ روت پریور جابوالا/ مهدی غبرایی /نشر افق /چاپ دوم 1387/برنده جایزه بوکر1975
این سوی ادر/یودیت هرمان/ترجمهی محمود حسینی زاد/نشر افق/ اول 1386/ 1600تومان
خوبی خدا/ 9 داستان از نویسندگان امروز آمریکا/ نشر ماهی/چاپ سوم 86/ 2400 تومان
من قهرمان نیستم/پی یر اتن گرونیه/ خجسته کیهان/افق/اول 1386/ 1600 تومان
گریز پا/آلیس مونرو/ شقایق قندهاری/ افق/ چاپ اول 85/ 2000 تومان/ برنده جایزه Giller2004
دریا/جان بنویل/ اسداله امرایی/افق/چاپ دوم 86/2600 تومان/ برنده جایزه بوکر2005
ناتور دشت/ جی دی سلینجر/ترجمه مهدی نجفی/ نشر نیلا/ جاپ ششم 1387/ 3500 تومان (سعید توکلی)
هفتهی یه بار آدم رو نمی کشه/جی دی سلینجر/ امید نیک فرجام و لیلا نصیری ها/نیلا / چاپ اول 87/ 2800 تومان
نغمهی غمگین/ جی دی سلینجر/امیر امجد و بابک تبرایی/ نیلا/ چاپ اول 1387/ 3000 تومان
یادداشتهای شخصی یک سرباز/ جی دی سلینجر/علی شیعه علی/ نشر سبزان/سوم 1387/ 2000 تومان
داستان ایرانی
بازی عروس و داماد/بلقیس سلیمانی/ نشر چشمه/ چاپ چهارم بهار 87/ 1500 تومان
شبهای چهارشنبه/آذردخت بهرامی/ نشر چشمه/ داستان/ چاپ سوم 86/ 1300 تومان/ برنده جایزه نویسندگان مطبوعات و جایزه ادبی روزی روزگاری در سال 85
آن گوشهی دنج سمت چپ/ مهدی ربی/ نشر چشمه/ چاپ اول 86/ 1700 تومان
مردی که گورش گم شد/ حافظ خیاوی/ نشرچشمه/چاپ اول زمستان 86/ 1800 تومان
کافهی پری دریایی/ میترا الیاتی/ نشر چشمه/ چاپ اول 1387/ 1600 تومان
گوساله سرگردان/ مجید قیصری/ نشر افق/اول 1386/1400 تومان
تقدیم به چند داستان کوتاه/ محمد حسن شهسواری/افق/چاپ اول 1386/ 2000 تومان
فرانکولا یا پرومتهی پسامدرن/ پیام یزدانجو/ نشر مرکز/ چاپ دوم 85/ 1850 تومان/ برنده انجمن داستان متفاوت سال 83
بطالت/ احسان نوروزی/ چشمه/چاپ اول 86/ 1700 تومان
دعوت با پست سفارشی/ فرزانه کرم پور/ نشر کاروان/ اول 1382/ 1800 تومان
عشق روی چاکرای دوم/ ناتاشا امیری/ نشر ققنوس/ چاپ اول86/3200تومان
جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی/ غزال زرگرامینی/ققنوس/ اول86/ 1200تومان
شعر
دریای عزیز (شعر به زبان ساده)/ آتوسا صالحی / نشر چشمه/ چاپ دوم 1386/ 1400 تومان/برنده لوح زرین از نهمین جشنواره کتاب کانون
کلیات شمس/ مولوی/ براساس چاپ بدیعالزمان فروزانفر/هرمس/ چاپ دوم 1386/ 15000 تومان
طوفان واژه ها/ سید حمیدرضا برقعی/ نشر ابتکار دانش/ 1250 تومان
مجموعه کتاب آئینی شعر امروز (مصطفی کارگر)
سواد آینه/رضا جعفری/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 2700 تومان
مرثیهخوانی برای باران/مریم سقلاطونی/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1400 تومان
1420 سال پس از تو/ نغمه مستشار نظامی/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1800 تومان
گریههای حوا/ پانتهآ صفائی بروجنی/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1100 تومان
رقص بر پل چینود/مهدی رحیمی/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1500 تومان
چراغ پنجرهها روشن است/ امیر اکبرزاده/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1800 تومان
سه نقطه/علی اکبر لطیفیان/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 2700 تومان
درد هزار ساله/ عباس محمدی/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 1400 تومان
خورشید در عبای تو پیچیده است/ مرتضی حیدری آل کثیر/ آرام دل/ چاپ اول 1386/ 2700 تومان
خیابان حصار/سید ابوالفضل صمدی/ نشر سخن گستر/چاپ اول زمستان 68/ 1000 تومان
آخرین دقیقه های آخر الزمان/ مهدی زارعی/ شعر/نشر آرام دل/ 1386/ 1100 تومان
غزل مرثیه/ مجموعه شعر/ نشر آرام دل
غزل مرثیه/اشعار فاطمی/ آرام دل
متفرقه
روزنامه نویسی/ وینفورد هیکس- آدامز- گیلبرت/ ترجمه علیرضا باستانی/ اول 86/ 1700تومان
نکته های ویرایش/ علی صلح جو/ نشر مرکز/ چاپ اول 86/ 3300 تومان
نشان نخست بلاهت/ گزیده کلمات قصار/ حسین یعقوبی/ نشر روزنه/ اول 86/ 2300تومان
تاریخ بشر از کج بیل تا هات میل/ ترجمه حسین یعقوبی/ روزنه/ چاپ اول 83/ 2950 تومان
آهن تزیینی/ گابریل مندل/ نشر خاک/ دوم 85/ 2800تومان
مجموعه قوانین و مقررات مطبوعات/نشر خرسندی/پاییز 86/2200 تومان
مجموعه قوانین و مقررات اراضی و زمین شهری/ خرسندی/چاپ اول 1387/ 5800 تومان
دستور خط فارسی/ دفتر مطالعات و توسعه رسانهها/ چاپ ششم 86/ 1000 تومان
فوتبال تخصصی/ مالکوم سیمون- جان ریوز/ به نشر/ سوم83/ 900تومان (عبدالرضا افشار)
تمرینات خاص فوتبال/ریوز- سیمون/ به نشر/ 1400تومان (عبدالرضا افشار)
کودک
ماجراهای سلطان و آقا کوچول/ شهرام شفیعی/ نشر پیدایش/ دوم 85/ 1200تومان
قصههایی برای خواب کودکان/ پیدایش/دوم86/ 1700تومان
خرمن شعر خردسالان/ اسدالله شعبانی/ نشر توکا/ اول87/ 5500تومان
فلسفه و اندیشه
ایمان یا بی ایمانی؟/مکاتبات اومبرتواکو و کاردینال مارتینی/ علیاصغر بهرامی/ نشر نی/1600 تومان
خیابان یک طرفه/والتر بنیامین/حمید فرازنده/ نشر مرکز/ چاپ سوم/ 2300 تومان
یک گفتگو( ناصر حریری با نجف دریا بندری)/ نشر کارنامه/ چاپ اول76/1000تومان
گفتارهای قدرت از هابز تا فوکو/ باری هیندس/ مصطفی یونسی/نشر شیرازه/ چاپ اول 1380/ 1600 تومان
سیاست در آمریکا/پاتریک بروگن- کریس گارات/معصومه علی محمدی/شیرازه/ چاپ اول 1386/ 2200 تومان
راسل/ دیو رابینسون/پونه شریفی/ شیرازه/ چاپ اول 1385/ 1900 تومان
جهانی شدن و هنر جدید/ ادوارد لوسی اسمیت/ سوم 86/ 4800تومان
مبانی فلسفی و روانشناختی ادارک فضا/ آرش جلفایی/ نشر خاک/ 2800 تومان
یک تویت، سه پانوشت، یک تگ
ژوئن 1, 2008 at 9:24 ب.ظ | In خودنوشت, کتاب | No CommentsTags: ریرا فقیهی
یک مزه تازه: قارچ خام و چیپس ساده
پانوشت1: دنبال مزههای تازه بودن تخصص اسماعیل فقیهی است.
پانوشت 2: اسماعیل فقیهی پدر شده است و اسم دخترش را گذاشته «ریرا فقیهی»
پانوشت 3: او این اسم را به خاطر گرامی داشت shift+space انتخاب کرده است
گلهای معرفت: ما از نگاه دیگران
آوریل 6, 2008 at 1:29 ب.ظ | In کتاب | 2 CommentsTags: گلهای معرفت, اریک امانوئل اشمیت, داستان, سروش حبیبی
پیش درآمد: شاید بعد از ماهها که نشده بود کتابی را یک سره بخوانم. امروز روز خوبی بود.
گلهای معرفت (مجموعه سه داستان) /اریک امانوئل اشمیت/ سروش حبیبی/ نشر چشمه/ چاپ اول 1383/ چاپ چهارم قیمت 2200 تومان
گلهای معرفت بخشی ار نگاه به شرق در دنیای امروز است. جستجوی معرفت و زیباشناختی بشری در اقلیمهای دیگر همواره مورد توجه آدمیان جستجوگر بوده است. این سنت گاه به فلفل و قهوه رسیده است و گاه به ماشین و عرفان است. این گونه آدمی توانستهاند عطش سیریناپذیر خود به حرکت را التیام بخشد.
سه داستان اریک امانوئل اشمیت در فضاهای متفاوت روایت میشود اما به راحتی میتوان شباهتهایی را در آن یافت. در هرسه از دیدگاه متداول مدرن اول شخص استفاده شده است. سیمون، مومو، اسکار هر یک به گونهای تحول اندیشگی خود را بیان میکنند در حالی که در سنتهای شرقی کمتر راوی خود به حدیث میپردازد و توان بیان آنچه بر او رفته است را دارد. عرفان ارائه شده در این داستانها عرفانی کاربردی برای زندگی (یا مرگ) است. عرفانی که با آن بشود در میان هنجارهای نامتقارن زندگی امروز تدوام آورد. از داستان اول که مرگی حضور ندارد تا داستان دوم که مرگ راحت است و تا داستان سوم که مرگ مساله اصلی است، زندگی و مرگ و البته چگونه زندگی کردن در چالش قرار دارند. مرگ شرق دور وافع نمیشود بلکه زایشی برای زندگی زمینی دیگر است. مرگ ابراهیم یک مرگ طبیعی و در ادامه زیستن است و مرگ مسیحی چون مسیح همراه با دردی است که باید درک کرد.
داستان نخست: میلارپا، حکایت یک افسانه شرقی است. شاید برای من از جنبه افسانگی چندان خواندنی نبود و کمتر نسبت به دیگر داستانها با آن احساس نزدیکی کردم.
ابراهیم آقا و گلهای قرآن: با توجه به زیستن ما در این سنت، درک داستان ابراهیم آقا چندان سخت نیست. ابراهیمآقا میتواند پدر من باشد یا پدر تو که در سرزمینی دور همچنان بر پایههای سنت خود زندگی میکند و میتواند دوام بیاورد. با این وجود نگاه از دور نویسنده به آنچه ما در آن زندگی میکنیم خواندنی و دوستداشتنی است. داستان ابراهیم اقا و گلهای قرآن در این روزهای اسلام وحشت دنیا ست، شاید مرهمی بر این فوبیا باشد. ابراهیم آقا زندگی میکند اما زندگیاش را به دیگران تحمیل نمیکند.
اسکار و بانوی گلیپوش: داستانترین بخش این کتاب بود. فرم مورد استفاده فرم متداول نامهنویسی است که با افسانهسازی آمیخته شده است. در این قسمت سنت عرفان مسیحی شکل میگیرد جایی که درد و مرگ مساله اصلی است. اسکار کودکی است که در روزهای آینده خواهد مرد و بانوی گلیپوش مرشد اوست. شاید جالب باشد که در اینجا مرشد یک زن است در حالی که در داستانهای پیشین و کلاً سنتهای شرقی مردان یکهتاز میدان عرفان هستند. «مامیرز» هر چند مریم عذرا نیست اما مادری است که میتواند فرزندان را غسل پاکی دهد. شاید با توجه به این پیشینههای فکری است که زنان غربی راه حضور در اجتماع مدرن را سریعتر میپیمایند.
«گلهای معرفت» نامی نبود که من را به خواندن یک ترغیب کند. بیشتر به کتابهای سهلالوصول مذهبی و عرفانی میخورد تا یک کتاب داستان از نویسنده مطرح و معاصر فرانسوی با این وجود نام ناشر و مترجم و یک معرفی در وبلاگی اینترنتی من را به خواندن این کتاب در این روزگاری که کمتر میخوانم، راهنمایی کرد. از خواندناش پشیمان نیستم شما هم امتحان کنید.
پسنوشتها: در این سایت میتوانید کتابهایی را که خواندهاید ردیف کنید: گودریدز
در ضمن این هم داستان از خودم که اگر خواستید بخوانید: موج
کتاب: ایزابل
اکتبر 29, 2006 at 10:58 ب.ظ | In کتاب | No Commentsیکی از خیل کلاسیکها
ایزابل/ آندره ژید/ عبدالحسین شریفیان/ اساطیر/ چاپ اول بهار 81/ 850 تومان
تصویری که من از آندره ژید ساخته بود مدرنتر از این داستان بود. در نوجوانانی داستانی از ژید را خواندم و آن زمان به قر کافی خواندنی بود که تاثیر مثبت روی من بگذارد. ولی «ایزابل» آن چیزی نبود که من توقع داشت. میشد تحلیل کرد که هجوم ارزشهای تازه و شاید ناپسند را به طبیعت و زیبایی از آن استعاره گرفت ولی خوب در روایت مات با یک داستان منظم روبهرو هستیم. مردی عاشق یک تصویر میشود. ملغمه کنجکاوی و عشق داستان را به پیش میرود و با روبهروی شدن با واقعیت گرهها باز میشود، تصویر میشکند و داستان پایان میپذیرد و برای یک خواننده داستان همین هم به قدری میتواند جذاب باشد ولی من چیزی فراتر از این میخواستم یک درگیری در ذهن و دنیا یک ویرانی واقعی افتادن یک درخت این ویرانی را نمیآفریند حتی از بین رفتن زیبایی
خواننده امروز -اگر بخواهم خودم را مشمول آن قرار دهم و از طرف آنها سخن بگویم- دیگر این رویای آرام جنگلها قدم زدن و تحقیقات علمی، زنی زیبا در دور را فراموش کرده است چیزی غرب میگوید زندگی بورژایی نمیگویم این زندگی جدید چیزی بهتری به ما داده است فقط میگویم فرق کرده است. سرعت حرکت ما، درک ما از هنر و زیبایی به خاطر همین دیگر شاید خوانندن چنین اثر آن لذت نسلهای پیش را به ما ندهد. این داستان چندان کلاسیک نیست. ولی خوب «کلاسیکها را باید خواند» چراییاش را از «ایتالو کاوینو» بپرسید. حداقل مزیتاش این است که میفهمم زندگی حالای ما آنقدر هم که فکر میکنیم چرند نیست یا شاید هم است.
کتاب: اگر بیل استریت زبان داشت
اکتبر 15, 2006 at 8:15 ق.ظ | In کتاب | No Commentsبخش سیاه آمریکا
اگر بیل استریت زبان داشت/ جیمز بالدوین/ ابراهیم یونسی/ معین/چاپ اول 83/207صفحه/ 2000 تومان
جمیز بالدوین، سیاهپوست است و این بر دید او نسبت به پیراموناش اثر عمیقی دارد. «اگر بیل استریت زبان داشت» روایت دنیای سیاهان است در عمق، البته فراموش نمیشود که سیاهان نیز دارای تنوعی هستند که دنیای آنان را شکل میدهد. به خاطر همین با فضاهایی کاملاً عاشقانه تا فضاهای تیره اجتماعی در رمان حضور دارد و حرکت میکند.
نباید از نظر دور داشت که رمان در دهه هفتاد نوشته شده است و هر چند بیانیهای برای مبارزات برابری نژادی در جامعه آمریکا آن سالها نیست. ولی به خوبی در متن روایت این گفتمان روزگار خود را بازتاب میدهد. آدمهای رمان هرچند در جریانهای سیاسی نیستند ولی این از واقعی بودن آنها نشات میگیرد. آدمهای قابل لمس و در دسترس که نمونههای آن را فارغ از رنگ در هر جامعهای هم میتوان یافت. با این وجود به قدر کافی آمریکایی هستند.
با وجود تمام انتقاداتی که بر جامعه آمریکا در کتاب وارد است ولی کتاب بر اساس ایدهها و ایدهآلهای آمریکایی «عشق نجات میدهد» بنا شده است. این تفکر آمریکایی دیگر فارغ از سیاه و سفید است و میتوان آن را در بسیاری از آثار هنری تولیدی آمریکا ردیابی کرد. چیزی که میتواند فونی را از زندان نجات دهد بازگشت به عناصر اجتماعی اولیه است. «خانواده» که هم در شکل فرزندی متولد خواهد شد و هم در خانواده نوعی «تیش» تبلور دارد میتواند باعث نجات شود.
اما برای یک نویسنده خوانندن «بیل استریت» از نظر شکل روایت آموزنده است. اول این که زمان در کتاب منطبق با زمان واقعی نیست نیمه اول کتاب در یک روز روایت میشود و کتاب پر از «بازگشت به گذشته» است. تا بتواند ریتم زمانی کار را حفظ کند و قصه را به پیش برد. از سوی دیگر زاویه دید انتخاب شده اول شخص است و با توجه به محدودیتهای اول شخص نویسنده از تکنیک خاص روایت ذهنی استفاده کرده است یعنی در برخی قسمتها ما به همراه روای اول شخص حدس میزنیم چه اتفاقی دارد میافتد. مثلاً در بخش زندان که «تیش» حضور ندارد ما همراه با او اتفاقات را حدس میزنیم هر چند این حدس زدن دارای عدم تعین پستمدرنی نیست و ما تنها با یک حدس قطعی روبهرو هستیم که ویژگی یک داستان «واقعگرا» است.
جنبههای دیگری از قوت «بالدوین» آنجاست که در صحنههای زد و خورد همچنان به تشریح جزییات اشیا میپردازند ولی این تشریح جزییات ا زضرباهنگ صحنه نمیکند. یعنی صحنههای برخورد که در سه صحنه پرداخت شده است پیش از آن که خشونت را منتقل کند در نوعی خلسه روایت میشود. مثل نمایش صحنهها به شکل اسلوموشن از این تکنیک در سینمای امروز نیز زیاد استفاده میشود که خشونت همراه با نوعی خلسه و تعالی است. ولی برای داستانی که سی سال قبل نوشته شده است این فرم بیان برخوردها غریب و خواندنی است. البته زاویه دید زن روای نیز در رسیدن به این نگاه در هنگام برخوردها بی تاثیر نیست.
هر چند «جیمز بالدوین» برای ما نویسنده نامداری نیست. ولی خواندن این کتاب میتواند دیدن آدمهای معمولی را ما سادهتر کند. البته نباید از این گذشت که «ابراهیم یونسی» هم مترجم قابل اعتمادی است.
21 رمضان/بیست و سوم مهرماه 1385
گیس کشی کتابی
آگوست 21, 2006 at 10:27 ب.ظ | In کتاب, گراش | 6 Commentsهر سال که نمایشگاه کتاب میرسد شال و کلاه میکنیم و میکوبیم تا تهران، سال به سال آن هیجان کمتر میشود. سال 83 که رفتیم نمایشگاه بعضیها گفتند حالا که دارید میروید برای ما هم کتاب بیاورید. گفتی چه کتابی؟ گفتند هرچه خودتان خواستید گفتیم باشد. آخر ما مرض کتاب خری داریم. کتاب که خریده شد کرممان ریخته میشود. ما هم در نمایشگاه هر چی دیدیم به درد میخورد و خودمان دلمان خواست خریدیم بعد هم آمدیم آنها را تقسیم کردیم.
اما یک اتفاق غیر مترقبه مثل ازدواج همه چیز را به هم میریزد. حالا بین دو تا از از این دوستان محترمه گیس و گیسکشی شده است که کتابهای من را تو بلند کردهای (البته نه با این شدت و پیاز داغ) من هم از برای تنویر افکار عمومی و رسیدن به پول بیزیان خودمان که این وسط علاف مانده این سیاهه منتشر میکنم
از خوانندگان این سیاهه برای آرامش روح جوانان کتابخر طلب دعا و مغفرت میشود.
خانم زهرا متین/ نمایشگاه کتاب اردیبهشت 83
نقاشی کودکان(تحلیل روانشناختی)/ لوییز کرمن/ دکتر نقاییان/ توس/ 1950 تومان
بلندیهای بادگیر/ امیلی برونته/ علی اصغر بهرام بیگی/ جامی/ 2600 تومان
فرهنگ گفتههای طنزآمیز/ رضی خدادای/ فرهنگ معاصر/ 3800 تومان
مادام بوآوری/ گوستاوفلوبر/ محمد قاضی/ مجید/ 3500 تومان
اولین تپشهای عاشقانه قلبم/ فروغ فرخزاد/ مروارید/ 2900 تومان
دنیای سوفی/ سوستاین گاردر/ کوروش صفوی/ پژوهشهای فرهنگی/ 3000 تومان
آسیابان سور/ خسرو حمزوی/ افق/ 2000 تومان
اگر عشق، عشق باشد/ فروغ فرخزاد/ ایلیاد یانوش/ مروارید/ 1600 تومان
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد/ اوریانا فالاچی/ یغما گلرویی/ دارینوش/ 1500 تومان
نفس نکش، بخند بگو سلام/ حسن بنیعامبری/ نیلوفر/ 2400 تومان
برگزیدهای از سخنان رهبران بزرگ دنیا/ پگی آندرسون/ هادی ابراهیمی/ فراروان/ 550 تومان
یونگ (قدم اول)/ مگ گینس/ نورالدین رحمانیان/ شیرازه/ 1200 تومان
طنزهای وودی آلن (بی بال و پر) / وودی آلن/ محمود مشرف آزاد تهرانی/ ماهریز/ 1300 تومان
اندوهی ژرف/ یاسمینا رضا/ نازنین شهدی/ ورجاوند/ 1200 تومان
خاطرههای پراکنده/ گلی ترقی/ نیلوفر/ 1800 تومان
جسم و جان/ میلان کوندار/ احمد میرعلایی/ فردا/ 1000 تومان
خانم خندان
ترستدام شندی/ لارنس استرن/ ابراهیم یونسی/ تجربه/ 3200 تومان
ناطوردشت/ جی دی سلینجر/ احمد کریمی/ ققنوس/ 1800 تومان
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری/ ایتالیو کالوینو/ لیلی گلستان/ آگه/ 2500 تومان
دارم دوباره کلاغ میشوم/ مهرداد فلاح/ آرویج/ 500 تومان
افتاب مهتاب/ شیوا ارسطویی/ مرکز/ 1100 تومان
یوزپلگانی که با من دویدهاند/ بیژن نجدی/ مرکز/ 900 تومان
شعرهایی که بی تو گفتم/ شهرام رفیعزاده/ اکنون/ 1000 تومان
دختران دلریز/ داود غفارزادگان/ افق/ 1300 تومان
خانه سیاه است/ هادی محیط/ آرویج/ 700 تومان
کتاب بیهوده/ کریستیان بوبن/ پیروز سیار/ آگه/ 1000 تومان
شعر نو نیمایی/ حسنعلی محمدی/ چشمه/ 1300 تومان
نقش 80/ بنیاد گلشیی/ نیلوفر/ 1300 تومان
تمدنهای مختلف/ شهرنوش پارسیپور/ شیرین/ 700 تومان
طرح وهم/ پاکسیما مجوزی/ اکنون/1000 تومان
ترلان/فریبا وفی/ مرکز/ 1600 تومان
روز و شب یوسف/ محود دولتآبادی/ نگاه/ 700 تومان
کتاب: مجنونِ لیلی
ژوئن 2, 2006 at 11:45 ب.ظ | In کتاب | 1 Commentکتاب مجموعه نامههای مردی میانسال به زنی است که ابتدا عاشق او میشود و بعد با او ازدواج میکند. تمام داستان تنها در جریان همین نامهها روایت میشود. کتابهای دیگری از جمله معروفترین آنها «بابا لنگدراز» نیز این شیوه روایت داستان را انتخاب کردهاند. اما توجه نبوی به فرم نوشتن تنها در این داستان نیست. نبوی چه در نوشتههای مطبوعاتی خود و چه داستانها توجه خاصی به فرم و حتی ژانر دارد. در برخورد با فرم دو رفتار نوشتاری تعهد و تنوع در کتابهای نبوی دیده میشود. آغاز نامداری ابراهیم نبوی با «تذکرهالمقامات» در مجله مهر بود، البته پیش از آن در مجله گلآقا و نشریات سینمایی نویسنده مطرحی بود، نبوی در تذکرههای خود نشان داد به خوبی میتواند نوشتار را در یک فرم خاص ارائه کنند و موفقیت این ستون نیز حاصل توجه به اساس تذکره و تعهد به آن بود. هر چند به ضرورت طنز و نقیضهنویسی گاه به روز شدنهایی در متن دیده میشد ولی از نظر شکل بیرونی ما با همان تذکرههای سنتی روبهرو بودیم.
هنگامی که نبوی ستون پنجم را شروع کرد همچنان توجه به فرم وجود داشت اما این بار تعهد فرمی جای خود را به تنوع فرم داد. نوشتههای او در روزهای گوناگون به شکلهای مختلف مصاحبه، نمایشنامه، ترانه، نقد ادبی، مصاحبه، نامه و … را به خدمت میگرفت این فرمهای گوناگون نشان میداد که نبوی سالها به شکلهای مختلف نوشتار توجه داشته و حتی آنها را آزموده است. این تجربههای فرمی در کارهای بعدی و ستونهای دیگر هم ادامه یافت نمونه تجربیتر این تنوع فرم را میتوان در کتاب سالن شش (خاطرات نویسنده از دومین دوره زندان خود) دید که او این بار برای بیان حسهای خود شکلها و زبانهای مختلف را امتحان میکند.
با این وجود نمیتوان نبوی را یک نویسنده فرمگرا دانست برای او فرم تنها یک وسیله است که تسلط به آن او را قدرتمند میکند به خاطر همین فارغ از کارکرد نقیضهای در هنگام طنزنویسی، در نوشتههای ادبی نبوی هنگامی که عاشق است عاشقانه مینویسد و هنگامی که وهم دارد وهمآلود و این بر خلاف بسیاری از نویسندگان است که تنها یک عینک برای دیدن جهان دارد و برای روایت دنیا باید تنها به همان اتکا کنند.
نبوی هنوز نتوانسته است گذر از مرحله تسلط فرمی به تنوع فرمی که در طنز پیموده است را در داستانهای خود اعمال کند. به خاطر همین او هنوز یک طنزنویس قوی است شاید گامی بعدی این باشد که در داستان نیز او بتواند در یک داستان واحد نه در یک مجموعه داستان حرکت فرمی داشته باشد. البته این تنها یک گمان ساختارگرا است که بعید است با افزایش سن نویسندهای بخواهد به این ریسک تن دردهد. ولی تجربهگرایی و آزمون و خطاهای نبوی به عنوان یک نویسنده (هم طنز و هم ادبی) نشان میدهد او در این راه قدم خواهد گذاشت.
ویژگی روزنامهنگاری این تاثیر را بر داستان گذاشته است که هنوز اصل بر روایت است و همهچیزهای ضروری باید با نشانههای مشخص به خواننده گفته شود. به خاطر همین در این کتاب و دیگر داستانهای نبوی داستانها خواندنی است ولی آیا این برای کسی که روزنامهنگار نامداریست و میخواهد به عنوان نویسنده شناخته شود ضروری یا کافی است؟
سوی دیگر
نبوی در بسیاری از نوشتههای خود از خود مایه گذاشته است. خود روایتگری شاید برگرفته از سنت روشنفکری فرانسوی باشد که به نظر میرسد نبوی به آن تعلق خاطر دارد. اما هنوز هم علارغم این همه داستان که از خود گفته و نوشته است داستان خود را ننوشته است. در تمامی این داستانها از جمله این داستان نوعی فاصلهگذاری وجود دارد. در اینجا زاویه دید که اول شخص نیست باعث فاصله میان نویسنده و روایت میشود. بر اساس آنچه جسته و گریخته از زندگی شخصی نبوی شنیده شده است این میتواند داستان خود او باشد ولی هنوز آن صراحت روشنفکرانه «سنگی بر گور» در اینجا حضور ندارد.
از سوی دیگر فاصلهگذاری کامل نیست. هر چند امیرندایی یک مدیر شرکت است ولی زبان او در برخی قسمتها آنچه مستحکم و کار شده است که دقیقاً از قلم یک نویسنده نوشته شده است. این تغییرات نامها و موقعیتها نمیتواند فاصلهگذاری مطلوب را ایجاد کند چون هنوز نویسنده (نبوی) دو تعهد برای خود احساس میکند اول تعهد به روایت داستان که به جز داستان خود چیزی برای روایت ندارد و دیگر تعهد به فرم انتخاب شده که در اینجا نامه است. فرا رفتن از این تعهدها میتواند کم کند که داستان حرکتی مستقل از حاکمی به نام ابراهیم نبوی داشته باشد. حاکمی که هر چقدر هم خوب عناصر داستان را بچیند با حذف عنصر آزادی (چیزی که در سیاست به دنبال آن است) نوعی دیکتاوری را بر متن خود حاکم کرده است.
گذشته از تمام اینها مجنونِ لیلی همچنان یک داستان عاشقانه خواندنی است ولی هیچگاه آن طراوات و بهویژه پیشرویی و هنجارگریزی طنزهای نبوی را دارد پس نبوی تا این زمان همچنان یک طنزنویس عالی است و یک داستاننویس معمولی تا وقتی که نه فرمهای مختلف که چارچوب ذهنیای که ستون پنجم را ساخت وارد داستانهای آینده نبوی شود.
کوتاه گزیده:
90: گاهی آدم با ایمانش میتواند روی آب راه برود. اما وقتی در یک لحظه ایمانش را از دست داد، آن وقت میشود موجودی که سراپا در آب غرق میشود.
94: من از شما نفرت ندارم. برای نفرت داشتن حتماً باید عشقی مانده باشد تا نیمهخالیاش به نفرت بدل شود.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.