Entries Tagged as ‘گراش’

اکتبر 30, 2009

مساله سایز

شاید این مساله که می‌خواهم مطرح کنم به نظر بدیهی و آشکار برسد. اما عدم درک مسائل بدیهی باعث می‌شود که ما در هدف‌گذاری‌ها خود اشتباه کنیم و یا به نشناختن محیط فعالیت دچار سرخوردگی شویم. بخشی از این سرخوردگی‌هایی که در محیط اجتماعی گراش می‌بینیم در واقع به خاطر عدم شناخت مسائل بدیهی است.

در [...]

اکتبر 15, 2009

Come on فرهنگستان

یکی از اصطلاحات یا همان Slang پر کاربرد در انگلیسی Come on است. اگر اهل فیلم دیدن باشید هم زیاد آن را می‌شنوید. Come on در معنی زودباش، بیا تو بغل عمو، بی‌خیال، واقعاً و هزار و دویست معنی دیگر به کار می‌رود.

خوب این دوبلورها هم دردسری دارند برای برگردان کردن این عبارت اما ما [...]

اکتبر 12, 2009

وبلاگ‌های پاییزی گراش

در دوشنبه‌ای وبلاگ‌های گراش را معرفی کردم. اما مهرماه فصل جوانه زدن وبلاگ‌ها بود و در کنار آن چند وبلاگی که از قلم افتاده بود را اینجا می‌آورم.

چون پاییز است باید اول برویم سراغ شاعرها. حبیبه بخشی شعرهایش را در وبلاگ خود صدای دل جمع کرده است. دومی مریم انصاری از غزل‌سرایان آینده‌دار است و [...]

سپتامبر 30, 2009

فقدان سنت

بر خلاف تصور خیلی‌ها که ضعف‌های اجتماعی گراش و شهرهایی همانند آن را حضور سنت و سنت‌زدگی می‌دانند به نظر من بخش عمده مشکلات موجود، نبودن هویت جمعی موثر و کمبود سرمایه‌های اجتماعی، نه به خاطر سنت‌گرا بودن بلکه به دلیل وجود نداشتن سنت است. گسستی که همواره در نسل‌ها وجود داشته باعث شده که تجربه‌های جمعی به شکل سنت متمرکز و انباشته نشود. به همین دلیل هر فعالیت اجتماعی، فرهنگی و مذهبی باید از پایه و ریشه شروع شود و این بسیار وقت‌گیر و انرژی‌بر است.

سپتامبر 28, 2009

وبلاگ‌های گراش

بعد از مدت‌ها که توی سر خودمان می‌زدیم که چرا کسی وبلاگ نمی‌نویسد این چند ماه تعداد وبلاگ‌نویس‌ها که خوشبختانه بیشترشان با نام خودشان می‌نویسند و واقعاً وبلاگ می‌‌نویسند یعنی از زندگی‌شان می‌نویسند، زیاد شده است. گفتم اولین وبگردی دوشنبه یکسری به وبلاگ‌های گراش بزنم و آن‌ها را معرفی کنم. البته یک مشکلی که وبلاگ‌های [...]

سپتامبر 24, 2009

تثبیت خرده خاطرات

اولین روز مدرسه را یادم نیست. خیلی‌ها هم این طور هستند هر چند با زور و ضرب سعی می‌کنند. خاطره‌ای برای اولین روز مدرسه جمع و جور کنند. این زور و ضرب زدن‌ها باعث شده که از تمام آن چهار سال ابتدایی چند خاطره توی ذهن‌ام تثبیت شود و هر وقت حرف از خاطرات مدرسه [...]

سپتامبر 6, 2009

چرا صفر گراش خطرناک است

این مطلب قرار بود خیلی پیش از این نوشته شود. یعنی وقتی که نویسنده وبلاگ صفر گراش خبرنگاری را معادل جاسوسی گرفت. می‌خواستم درباره حجت عابدی و علایق‌اش چیزی بنویسم. یعنی قرار بود کلی‌تر با عنوان رسانه‌هراسی بنویسم و در آن اشاره‌ای هم به این وبلاگ بشود. این که درست است که حجت عابدی بیش [...]

آگوست 24, 2009

حاصل خویش کشته‌ام تا درو شود روزی

خدمت دوستان خوبم، خوانندگان صحبت‌نو

روزها و شب‌هایی که در کنار شما بودیم بهترین لحظه‌های زندگی‌ام بود. سعی کردم تمام توانم و یا گاه بیش از توانم را برای ارائه محصولی مناسب و شایسته شما بگذارم و بیش از این نتوانسته‌ام. هر گاه که سستی و اشتباهی بوده پذیرفته‌ام ولی باز هم اگر به حریمی تجاوز [...]

آگوست 17, 2009

موش‌ در خانه‌ی ما

پانزده سال در روزنامه‌ها و کتاب‌ها می‌خواندیم گروه فشار و متحجرین و این جور چیزها. از ما دور بود و انگار این‌ قصه‌ها فقط مال شهرها بود. نگو همین کنار ما داشتند جوانه می‌زدند و با این که می‌دانستیم موش‌هایی در لانه‌ هستند احترام‌شان را حفط کردیم فکر می‌کردیم روزی خواهند فهمیدیا این حالا که [...]

ژوئن 9, 2009

شهر غوغا شده

دیروز را در ولیعصر بودیم. به عنوان یک گزارشگر بد نیست بگویم تا بدانید اینجا چه خبر است. در روزهای قبل که گذرم به ولیعصر می‌افتاد معمولاً می‌دیدم یک گوشه طرفداران موسوی و در گوشه‌ای دیگر و به تعداد کمتر طرافدار احمدی‌نژاد جمع شده‌اند و برای هم شعار می‌دهند.

From Green Tehran

اما دیروز قضیه کلاً چیزی [...]