<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای روزنامه نگار شهر خاكستری</title>
	<atom:link href="http://gerash.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://gerash.wordpress.com</link>
	<description>درباره‌ی زندگی خصوصی عمومی در شهر گراش</description>
	<lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 11:58:57 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با الهام زاهدی</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1182</link>
		<dc:creator>الهام زاهدی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 11:58:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1182</guid>
		<description>من عاشق این جور فعالیت‌هام، خیلی جذاب و هیجان‌انگیزه وقتی بخوایی اعضای بدنه موجودی رو تشریح کنی یا روش آزمایش و تحقیق انجام بدی تا چیز مفیدی به دست بیاری هرچند کشته شدن یا درد کشیدن موجوداتی مثله قورباغه یا موش...اولاش ممکنه حس اندوه ما رو با اون صحنه تراژدی گونش حسابی برانگیزه اما اون نتیجه مثبت حاصل از این پژهش‌ها که منجر به نجات جون آدمی میشه قطعا حس خوشایندی رو به ما القا میکنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من عاشق این جور فعالیت‌هام، خیلی جذاب و هیجان‌انگیزه وقتی بخوایی اعضای بدنه موجودی رو تشریح کنی یا روش آزمایش و تحقیق انجام بدی تا چیز مفیدی به دست بیاری هرچند کشته شدن یا درد کشیدن موجوداتی مثله قورباغه یا موش&#8230;اولاش ممکنه حس اندوه ما رو با اون صحنه تراژدی گونش حسابی برانگیزه اما اون نتیجه مثبت حاصل از این پژهش‌ها که منجر به نجات جون آدمی میشه قطعا حس خوشایندی رو به ما القا میکنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با ح رحمانیان</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1181</link>
		<dc:creator>ح رحمانیان</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 10:29:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1181</guid>
		<description>تارانتینو؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تارانتینو؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با نسيبه نادرپور</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1180</link>
		<dc:creator>نسيبه نادرپور</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 10:09:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1180</guid>
		<description>من سعي كردم كه تموم اون صحنه ها رو تجسم كنم و بدونم چه حسي بهم دست ميده ولي باز مثل هميشه بدون هيچ حسي! من نميدانم چرا وحشتناك ترين صحنه رو نشونم بدن هيچ عكس العملي يا حسي بهم دست نميده ؟!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من سعي كردم كه تموم اون صحنه ها رو تجسم كنم و بدونم چه حسي بهم دست ميده ولي باز مثل هميشه بدون هيچ حسي! من نميدانم چرا وحشتناك ترين صحنه رو نشونم بدن هيچ عكس العملي يا حسي بهم دست نميده ؟!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با محمد حسن</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1179</link>
		<dc:creator>محمد حسن</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 07:26:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1179</guid>
		<description>در وبلاگم تکمیل کنید
دانشجویان ایرانی در سرتاسر ایران</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در وبلاگم تکمیل کنید<br />
دانشجویان ایرانی در سرتاسر ایران</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با سعید</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1178</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 04:55:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1178</guid>
		<description>زیبا بود.
آدمها به همه چیز عادت می کنند. قضیه فقط چند تا حیوان نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زیبا بود.<br />
آدمها به همه چیز عادت می کنند. قضیه فقط چند تا حیوان نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با نسرین خندان</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1177</link>
		<dc:creator>نسرین خندان</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 04:08:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1177</guid>
		<description>این تراژدی نسل حاضر نبود، تراژدی زندگی موش ها و وزغ ها بود، دل آدم ها رو به درد آوردن بدتر از اینهاست..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این تراژدی نسل حاضر نبود، تراژدی زندگی موش ها و وزغ ها بود، دل آدم ها رو به درد آوردن بدتر از اینهاست..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با مسعود غفوری</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1176</link>
		<dc:creator>مسعود غفوری</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 20:40:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1176</guid>
		<description>توصیفات اولیه تان حسابی دراماتیک بود. شما تارانتینوی داستان‌نویسی خواهید شد، اگر بخواهید!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توصیفات اولیه تان حسابی دراماتیک بود. شما تارانتینوی داستان‌نویسی خواهید شد، اگر بخواهید!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک نفر نیامده که ساعت‌اش را به وقت من کوک کند با مسعود غفوری</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/19/letter/#comment-1175</link>
		<dc:creator>مسعود غفوری</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 20:38:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1258#comment-1175</guid>
		<description>یواش یواش داری نشانه‌های خودکشی بروز می‌دهی ها!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یواش یواش داری نشانه‌های خودکشی بروز می‌دهی ها!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با کاکال گراش</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1174</link>
		<dc:creator>کاکال گراش</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 19:22:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1174</guid>
		<description>وقتی خوندمش یه کم از انسان بودنم خجالت کشیدم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی خوندمش یه کم از انسان بودنم خجالت کشیدم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با چشم‌های بسته به مرگ خیره‌ بودیم با مهروماه</title>
		<link>http://gerash.wordpress.com/2009/11/21/dr/#comment-1173</link>
		<dc:creator>مهروماه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 19:06:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://gerash.wordpress.com/?p=1265#comment-1173</guid>
		<description>خوب ماهم تشریح قورباغه داشتیم ولی کلروفرم می انداختی تو شیشه هاشون نیازی به نخاعی کردن و اون همه چندش نداشت.......البته حواست باشه زیاد رو پنبه نریزی که خودت بی هوش بشی ها</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب ماهم تشریح قورباغه داشتیم ولی کلروفرم می انداختی تو شیشه هاشون نیازی به نخاعی کردن و اون همه چندش نداشت&#8230;&#8230;.البته حواست باشه زیاد رو پنبه نریزی که خودت بی هوش بشی ها</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
