نگاهی پست مدرن به خیابانگردی: موتورسوران پرسه‌زن به شهر هویت می‌دهند

این مقاله را دوست خردمندم مسعود غفوری نوشته است. وقتی که گاه و به گاه درباره موتورسواران شهر صحبت می‌کردیم به گوشه و کنار فلسفه و اندیشه سر می‌کشیدیم. او برای پایان‌نامه‌اش به سراغ ناتوردشت و هولدن کالفیلد رفت کتابی شاید زندگی ما را جابه‌جا کرد و حتی به دوستی ما شکل داد. در طی بررسی منابع خود به مفهومی به نام پرسه‌زن رسید که بارها و بارها روی آن صحبت کردیم. این مقاله را برای شماره‌ای از صحبت نو نوشت و منتشر شد. مقاله مفهوم انقلاب که مسعود ترجمه کرده بود نیز پیش از این، در این وبلاگ گذاشته‌ام. دوستان اهل اندیشه به تامل و گفتگوی روی این مقاله دعوت می‌کنم.

پرسه‌زن1
پرسه‌زن شخصيت بي‌نظيري بود كه از ميان منظره‌ي متروپوليس مدرن ظاهر شد، مثل سايه‌اي محو، و خيلي زود در ميان همان منظره ناپديد شد. از بين كساني كه او را در حال قدم‌زني بي‌هدف در ميان جمعيت انبوه خيابان‌ها و پاساژها ديده‌اند، دو نفر تيزبين‌تر بوده‌اند: چارلز بودلر، بزرگ‌ترين شاعر سمبوليست فرانسوي، و والتر بنجامين، منتقد پيشرو فرانسوي مكتب فرانكفورت. بودلر او را مردي قرن نوزدهمي توصيف مي‌كند كه با توانايي يك نويسنده و هنرمند آوانگارد در بين جمعيت خيابان‌ها قدم مي‌زند و مي‌كوشد وضوحي را كه شهر و آدم‌هاي شهري در اثر مواجهه با مدرنيته از دست داده‌اند، به آنها برگرداند. بنجامين اما مرد شيك‌پوش كندرو و پاساژگردي را تصوير مي‌كند كه از دل فرهنگ مصرف شهري متولد شده، درون بارزترين جلوه‌گاه‌هاي اين فرهنگ يعني پاساژها و مركز خريدها فعاليت مي‌كند، و در نهايت در همان فرهنگ حل مي‌شود.
فعاليت پرسه‌زن نقطه‌عطفي در مفهوم نظاره، به خصوص نظاره مردانه، محسوب مي‌شود. اهميت او در همين دور ماندن از مدرنيته‌ي شهري و حل نشدن در زرق و برق و سرعت فزاينده آن است. پرسه‌زن در تلاش براي شكل دادن به مدرنيته، گاهي حتي به مقابله و دشمني با آن برمي‌خيزد. به باور بودلر، اين كار يعني پروراندن تخيل حماسي در دل مدرنيته، جايي كه هيچ‌گونه حماسه‌اي اجازه بروز ندارد. بودلر پرسه‌زن را «قهرمان زندگي مدرن» ناميد. قهرماني كه مسوول بازگرداندن وضوح و خوانايي به زندگي مبهم و سردرگم مدرن است.
نزد بنجامين، قهرمان‌گريِ پرسه‌زن در تلاش او براي فرار از ملال (سرنوشت محتوم انسان در زندگي مدرن) نهفته است. به باور بنجامين، فرهنگ مصرف مدرن با همه‌ي زرق و برق و سرعت‌اش، نتيجه‌اي جز ملال در پي ندارد. در چنين شرايطي، جستجوي تازگي و هيجان در متروپوليس هدف والايي است كه به عمل قهرمانانه‌ي پرسه‌زن اهميت مي‌بخشد. پرسه‌زني كه يك لاك‌پشت را به قدم‌زني مي‌برد نمونه‌اي عالي از مقاومت و مقابله‌ي او با ريتم ديوانه‌كننده‌ي شهر است. بنجامين مي‌گويد پرسه‌زنْ خودِ مفهوم مصرف را به پياده‌روي مي‌برد.
او مصرف‌كننده و توليد كننده‌ي توأمان مناظر شهري بود. به عبارتي ديگر، توانايي او در خوانش شهر به مثابه يك متن، از توانايي او در آفرينش متن‌ها درباره‌ي شهر جدا نبود. پرسه‌زن مي‌كوشيد با قدم زدن در ميان مناظر شهري و جلوه‌گاه‌هاي فرهنگ مصرف معناي آنها را كشف كند، و در عين حال، با همين حضور و نظاره‌ي منتقدانه و خلاق به اين مكان‌ها معنا ببخشد.
پاريس قرن نوزدهم جايي بود كه، به باور بنجامين، پرسه‌زن در آن متولد شد؛ شهري كه او آن را «پايتخت جهان قرن نوزدهم» مي‌نامد و عقيده دارد فرهنگ مصرف مدرن نيز در آن متولد شد. اما چيزي نگذشت كه توده‌ي فزاينده‌ي جمعيت پاريسي فضا را براي قدم‌زني پرسه‌زن تنگ كرد. از طرفي ديگر، فرهنگ مصرف نيز در تباني با رسانه‌ها، پرسه‌زن را عامل مزاحمي در رشد و سيطره‌يابي خود يافت و در صدد حذف او برآمد. اين جنگ نابرابري بود كه در نهايت به مرگ پرسه‌زن انجاميد.
ولي مرگ پرسه‌زن حقيقي به معناي محو كامل او از زمينه‌ي مدرنيته نبود. شخصيت جذاب او تبديل به كهن‌الگويي شد كه همواره به شكل‌هاي گوناگون درون شخصيت‌هاي ديگر استحاله مي‌يابد. تصوير استحاله‌يافته‌ي او را حتي امروزه مي‌توان همه جا پيدا كرد: آدم‌هايي كه بي‌هدف با اتوبوس‌ها و متروهاي شهري اين‌طرف و آن‌طرف مي‌روند؛ مردان و زنان متول و شيك‌پوشي كه در كوچه و خيابان جلوه‌فروشي مي‌كنند؛ و يا در مقطعي نزديك‌تر به كشور خودمان، جوان‌هايي كه صبح تا شب مركز خريدها را دوره مي‌كنند؛ يا ماشين‌سوارهايي كه خيابان‌هاي بالاي شهر را بالا و پايين مي‌كنند. فوكوس را روي شهر خودمان اگر تنظيم ‌كنيم، مي‌توانيم نوع خاصي از پرسه‌زني را اينجا هم بيابيم: جوانان موتورسواري كه در تنها خيابان شهر چرخ مي‌زنند.
فعاليت اين موتورسواران البته با فعاليت پرسه‌زن اصيل تفاوت‌هايي اساسي دارد. در وحله‌ي اول، آنها تنهايي و در نتيجه فرديتِ پرسه‌زن را با فعاليت جمعيِ دو يا چند نفره‌شان از بين مي‌برند (در نتيجه، آنهايي كه تنها در شهر مي‌گردند به پرسه‌زن حقيقي نزديك‌ترند). در وحله‌ي دوم، اين موتورسواران به اين واقعيت كه شهر ما فاصله‌ي زيادي با يك متروپوليس مدرن دارد بي‌توجه‌اند، و مهم‌تر اينكه آنها توانايي يا خلاقيت خاصي در خوانش و معنادار كردن شهر ندارند، يا آن را نشان نمي‌دهند. فعاليت قهرمانانه‌ي آنها محدود مي‌شود به فرار از ملال روزمرگي، البته با تن سپردن به آن روزمرگي، كه در نهايت فعاليتي است ضد قهرماني.
ولي به هر حال، شباهت‌هاي آنها با شخصيت پرسه‌زن قابل انكار نيست. فعاليت آنها، همانند فعاليت پرسه‌زن، منحصراً مردانه است (هرچند كه شرط مردانگي متعلق به پرسه‌زن اصيل بود و در دوران معاصر پرسه‌زنيِ زنانه پديده‌اي روزمره است). اين موتورسواران آرام آرام در كناره‌ي خيابان حركت مي‌كنند و عملاً به سرعت خيابان بي‌توجه‌اند. آنها حوزه‌ي خصوصي خود (رابطه‌هاي شخصي) را به حوزه‌ي عمومي (خيابان) مي‌كشانند و در هر دو حوزه هم انتظار احترام دارند؛ و جالب اينجاست كه، به جز مواقعي كه ترافيك ايجاد مي‌كنند، از طرف جمعيت احترامي نسبي هم مي‌بينند (حداقل در جايي كه مربوط به حوزه‌ي خصوصي‌شان است)، چون در واقع ديده نمي‌شوند. بدين ترتيب، آنها ضد گفتمان غالب نيز عمل مي‌كنند، گفتماني كه در خانه و مدرسه و ادرارات شهري رايج است و مايل به حذف اين شكل پرسه‌زني و جاي‌گزين كردن آن با فعاليت‌هايي «سازنده‌تر» است.
آخرين و مهم‌ترين شباهت اين موتورسواران با پرسه‌زن در كاركرد اجتماعي فعاليت آنها نهفته است. اين دور از واقعيت نيست (در واقع اين يك عقيده‌ي جمعي است) كه آنها عامل پويايي شهرند. حضور آنها در خيابان در تمام ساعات شبانه‌روز، به شهر سرزندگي مي‌بخشد و آن را از تبديل شدن به يك شهر مرده مي‌رهاند. چراغ‌هاي خيابان‌ها براي آنها روشن مي‌مانند، رهگذران شبانه‌ي خيابان با ديدن آنها احساس امنيت مي‌يابند، و ماشين‌هاي عاصي و عجول پشت سر آنها از بوق زدن پرهيز مي‌كنند؛ اين‌ها نشانه‌هاي احترامي ناخودآگاه است به آنهايي كه به شهر خاكستري ما رنگ سرخي از عصيانِ پرسه‌زن مي‌زنند.

1. اين واژه معادل واژه‌ي فرانسوي Flâneur است كه در انگليسي هم به همين صورت استفاده مي‌شود. اين معادل را از يكي از معدود نوشته‌هايي كه در فارسي درباره‌ي اين شخصيت ديده‌ام قرض گرفته‌ام. نشاني اين متن اين است: «پرسه‌زني» نوشته‌ي عباس كاظمي، نشريه‌ي مدرسه، شماره 4، مهر 85، صص 48-43.
مسعود غفوري-25/11/86

Advertisements

2 comments

  1. سلام
    من دانشجوی شهرسازی هستم . من به سایت صحبت نو مراجعه کردم تا تاریخ انتشار این مقاله رو ببینم . اما متاسفانه آرشیو هفته نامه موجود نبود . آیا امکانش هست که تاریخ انتشار ِ این مقاله رو به من بگید .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s