سی سالگی در تهران

هواپیما که برخاست خاک قهوه ای رنگ زیرپایم بود و شاید باید عادت کنم دوباره در سفر بودن را. مهرآباد و بعد هم جایی به نام سعادت اباد که مهمان دو محمد دیگر هستم. روی سرامیک گرم پا را قلقلک می داد. به پارک سعادت آباد رفتیم و شبی که به شطرنج گذشت.

دانشکده خلوت صدا و سیما و بعد چند ساعتی در صدا مهمان صادق و دوستان اش بودم. بلقیس سلیمانی را دیدم, واجب شد دو کتاب دیگری که از او گرفته ام را بخوانم. یادم آمد چقدر کتاب نخوانده دارم. بلقیس سلیمانی کرمانی بود و آرام. فرصتی پیش آمد شاید دعوت اش کنیم گراش. برادر میرشکاکا معروف هم آنجا بود با شور و هیجان بی پایانی از روزگار آموزشی اش در پادگان اباده گفت. چند اشنا دیگر چون امیری اسفندقه نیز در آن فرصت چند ساعته دیده شد.

شب را مهمان یا بهتر بگویم جل مصطفی جباری بودیم. همان که با عنوان ژان والژان نواب این شماره مصاحبه اش را کار کرده بودیم. یک روز در آستانه سی سالگی در تهران این گونه گذشت.

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته خودنوشت

1 پاسخ به “سی سالگی در تهران

  1. فاطمه حاجی زاده

    یعنی می شود من هم تهران قبول شوم…فقط برای دانشگاهش….!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s