ورق زدن آینده‌ای که شاید باشد

«علی‌اکبر لاری» به خانه می‌آید. پدربزرگ مادری‌ام. پدرِ مادرم. لخت است و برهنه- پیراهن و تنبانی.
«چه شده بابابزرگ؟… دزد؟»
بابابزرگ می‌گوید:
«نه! زمستان بود. پیرمردی بود، لخت بود، سرمازده بود، درمانده بود. پولی در جیب نداشتم- تازه اگر پول هم می‌داشتم؛ پول، کاری نمی‌کرد-؛ او را پوشاندم.»
هیزمی بر آتش می‌نهیم برای بابابزرگِ مادری.
روز هفتم/ خاطره‌های خسرو حکیم رابط/صفحه 42/ سال 1316/ نشر ورجاوند

خاطرات خواندم. یک شب واقعه سیاسی لار و شب دیگر روز هفتم از خسرو حکیم رابط و عجیب حکایتی است خاطره‌خوانی، تن را کرخت و ذهن را شفاف و روح را اندوهگین می‌کند. مردان و زنانی که برای آرمانی و هدفی جان می‌کنند و حالا کارنامه را ورق می‌زنند. تو را به سال‌ها بعدی اگر باشد می‌برند به روزی که کارنامه خود را ورق بزنی و از اکنون می‌دانی که چیزی نیست. در کارنامه هیچ کس چیزی نیست، چیزی جز دلخوشی‌های کوچک که بر این زخم‌های بی التیام مرهم فراموشی است.
خسرو حکیم رابط توده‌ای بوده، نمی‌دانم این را جایی خوانده‌ام یا از خودم در کرده‌ام که: «آنان که در دهه 30 و 40 بوده‌اند و حتی 50 برای ورود به دنیای فکر کردن گریزی نداشته‌اند جز توده‌ای بودن، چپ بودن در روزگار انقلاب یک ننگ نیست یک موقعیت است. گویی که در دهه 70 گریزی از لیبرال بودن نبود و این روزها نمی‌دانم اصلاً می‌شود چیزی بود یا نه؟»
کتاب را صادق داده بود که شم خوبی دارد در خاطره خواندن و رنگ دادن به آنچه در ذهن است، چیزی که در من دارد قطره قطره بخار می‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s