برف نجیب

صبح که از خانه زدم بیرون فکر کردم هوا آلوده است. برج میلاد به سختی پیدا بود و خورشید پشت ابرها به سختی و بی‌رمق می‌تابید. در دانشگاه که رسیدم دیدم ذرات سفیدی در هوا تکان تکان می‌خورد و محو می‌شود. برف می‌بارید و چه برف نجیبی بود روی تن آدمی یا تن آسفالت که می‌نشست هیچ اثری نداشت هچ اثری حتی یک لحظه خیسی کوچک. انگار فصل شکوفه‌های گیلاس بود. آن طور که در فیلم‌ها نشان می‌دهند.

دلت می‌خواست زیر آن برف نجیب بایستی و به یاد روزهایی بیافتی که تا نمی باران می‌بارید می‌پریدی در حوض مکعبی خانه که دیگر گرم گرم بود و مادر از لنگه  درنگاه می‌کرد که باران تمام شود و فصل تنبیه برسد. دلت می‌خواست زیر برفی که سرد نبود و مزاحم نبود ساعت‌ها بایستی و هر تنبیه‌ای را تحمل کنی. اما بزرگ شدن مرض لاعلاجی است.

در شمال شهر برف باریده بود حسابی، خوب زن‌های رشتی‌ گفته‌اند که همه امکانات مال شهرهای بزرگ است ولی فراموش کرده‌اند بگویند مال شمال شهرهای بزرگ. در برگشتن دیگر شب بود ولی هنوز زیر نور چراغ‌ می‌شد رقص دانه‌های کوچک برف را دید. اثری از آن‌ها نبود روی زمین .حتی یک حتی یک دانه برف نبود و ساعت‌ها برف آمده بود. شاید همه ما دفن شده بودیم و خودمان خبر نداشتیم.

Advertisements

2 comments

  1. برف نجیب است، باران نجیب است، زمانهای دور اسب هم نجیب بود، تگرگ هم نجیب است، حتی باران و تگرگی که دیروز در این مملکت کفر (دوبی) بارید نجیب است. ای‌کاش زودتر گراش شهرستان می‌شد تا سهمیه برف و باران‌های نجیبب آن هم افزایش پیدا کند ولو در شمال گراش هم ببارد ما راضی هستیم. چون ما هم نجیب هستیم کلا همه‌مون نجیب هستیم
    نجیب

    ..
    .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s