پرسه در شهر غریب

دلِ دل کندن نیست. بیشتر وقت‌ها ناز است. این که چهره در هم فروکنی و شب را بیدار باشی. گاهی که کمتر است «تلخی» است که زیر آسیاب زمان له شده‌ای و از درون‌ات چیزی می‌چکد. آن چیز تلخی است. عصاره‌ی جانت.

حالا انگار چکیده است و تو تهی به روبه‌رو خیره، کامنت‌های یک وبلاگ ناشناس را می‌خوانی. مثل قدم زدن در خیابان یک شهر غریب است. چه کسی این پرسه‌زنی را شعر می‌کند.

Advertisements

One comment

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s