تنها به احترام دوستی

مهدی این مطلب را نوشته
است. آدم‌ها وقتی به چیزی باور دارند بحث كردن بی‌فایده است. كاری هم نمی‌شود كرد یا این كه كارهای كمی می‌شود كرد. به اندازه انرژی كه می‌گذاری نمی‌شود موثر بود به خاطر همین باید بی‌خیالش شوی بگذاری زمان غبار از چیزها بردارد زمان نشان دهد كه آنچه گفته‌ای یك لاپوشانی بوده یا نه، تنها به آنچه باور داشته‌ای عمل كرده ای، زمان تنها داوری است كه ممكن است بتواند. گاهی زمان هم فراموش می‌كند كه داوری كند و همه چیز فراموش می‌شود. همه چیز

می‌دانی خاطره‌ها دست خودت نیست. یكی جرقه می‌زند و بعد خاطره‌ای از سال‌های دور دور شعله می‌كشد بدون آن كه ارتباطی داشته باشد. رفتم به شب‌های الف، به اولین الف، روزهای آخر شهریور 1379 تولد الف، نوزادی كه متولد شد و من هنوز با صدای گریه‌ی او شب‌های پنجشنبه خواب ندارم. اول دوشنبه‌ها متولد می‌شد هر دوشنبه ولی بعد شد كودك پنجشنبه‌ها، هر پنجشنبه

شب اول من بودم و اسمال دنبال اسم می‌گشتیم. گفتیم «الف» دلیل‌مان این بود كه همیشه یادمان باشد كه در اول راهیم و تا هیچ‌جا نرفته‌ایم و هنوز توی الف مانده‌ایم. سرمقاله را گذاشتیم آ كلاه‌دار و قرار بود جواد بنویسید كه تنها یك شماره دوام آورد. همان شماره اول جواد سرمقاله نوشت و دیگر حال نكرد. بعد ستون نون بود كه باید نقد نوشته می‌شد. و ستون گاف كه گزارش جلسه بود توجیه ابن بود كه در هر جلسه به جز یك گاف، یك اشتباه چیز دیگری نیست. بعد دال داستان بود و شین شعر و آخرین ستون، ستون ی بود. ستونی که هنوز مانده است به یادگار حروفی که گم شده‌اند. «یادداشت‌های ساعت سه و بیست و یك دقیقه نیمه شب». اینجا هم چیزی و ردی از خودمان داشت. شب‌ها الف كار می‌كردیم و گفته بودیم تا ساعت سه و بیست و یك دقیقه باید تمام شود. و البته شماره تلفن خانه ما 3921 بود اگر 9 را می انداختی می‌شد همان سه و بیست و یك دقیقه دلخوشی ما همین گوشه‌های پنهان بود. تكه‌ای كه مال خودمان بود. هیچ كس نمی‌توانست ما را از این دلخوش‌كنك‌ها دور كند. هنوز هم به خاطر همان‌ها زنده‌ام.

اولین شماره الف شد 1+13 می‌دانی كه چرا 1+13 دیگر. برای اذیت كردن سنتی‌ها بود همان دوازده به علاوه و یك بود و شاید بدتر. بعد همین طور 13 و 12 و 11و 10 و 9 و 8 و 7 و 6 و 5 و 4و 3 و 2 و 1 كه همه همزمان با برنامه هایی به نام دوشنبه‌ها منتشر شد و بعد شماره صفر، شماره صفر صدمین جلسه انجمن بود و بعد رفتیم به قهقهرا و منفی زدیم. 1- و 2- و می‌دانی كه الان شماره 410 منفی هستیم و الف مثل كودكی چموش به زندگی من لگد زده است. شماره 35 ، شماره 63 ، شماره 121 و همه این‌ها هر كدام یك عمر است.

علی سپهر نوشته بود كه آینده‌ای تار برای شما پیش بینی می‌كنم. نامه‌اش را در الف چاپ كردیم. و اكنون در همان آینده تار هستیم. تمام آن منفی‌ها واقعی بود. تمام زندگی منفی شد و مشتی خاطرات مانده است كه گاهی شخم می‌زنم و گاهی در آن می‌چرم .

بقیه را نمی‌دانم اما خودم از همان روزها هم نه دنبال متحول كردم چیزی بودم. نه می‌خواستم به جامعه خدمت كنم. نه فكر می‌كردم كه آدم خاصی هستم. همین، برای بقیه قابل قبول نبود فكر می‌كردند شعار است. اما در تمام این  شب‌ها كه الف بود در تمام این شب‌ها كه صحبت نو است فقط به خاطر خودم بوده. یك حس ماژوخیستی داشته‌ام. به خاطر دوست داشتن و دوستی بود. این كه جایی باشد كه چند نفر دور هم باشیم و با هم باشیم. اگر این دوستی‌ها نبود پیشت پا زدن کاری نداشت برایم. بزنم زیر همه چیز و کتاب خودم را بخوانم و زندگی نکبت خودم را داشته باشم. اگر این دوستی‌ها نبود.

بگذار این‌ها بماند. كسی باور نمی‌كند. برای دیگران تعهد اجتماعی تنها چیزی است كه وجود دارد. گه بگیرند زندگی را در آن نمی‌شود صادق بود و راست گفت. باید شعار بدهی باید شعار بدهی باید شعار بدهی و تو این كار را نكرده‌ای تنها به آنچه باور داشتی و دوست داشتی عمل كرده‌ای و دیگران را به تخم‌ات هم حساب نكرده‌ای.

در زندگی دو گروه آدم‌ها هستند. «دوستانت»، آن‌هایی كه می‌توانی برایشان جك بگویی و دیگران كه باید به آن‌ها احترام بگذاری. آقایان و خانم‌های محترم من به شما احترام می‌گذارم اما هر كسی را كه بخواهم دوست خواهم داشت. شما نمی‌توانید من را مجبور كنید.

پانوشت: گفتم این شخم زدن به هیچ كسی ربط ندارد. وقتی جایی آتش می گیرد آتش گرفته است دیگر بنشید و نظاره كنید. این نوشته مثل انتحار و آتش زدن خود بود برای نشان دادن گریز از سیاست. درباره سیاست باید باز هم بنویسم برای فرار از آن، كه دوستی‌ها را نابود می‌كند.

Advertisements

12 comments

  1. تا ديروز با همه مردم ميشد حداقل درباره فوتبال حرف زد اما حالا نه. هيچكس درباره هيچكس هم عقيده نيست و اين چيزي خوبي است اگر چاقو توي دستتان نباشد.

  2. سلام
    سیاست را دوست ندارم ولی مجبورمان میکنند…
    با این جمله ات
    «درباره سیاست باید باز هم بنویسم برای فرار از آن، كه دوستی‌ها را نابود می‌كند.»
    دلم گرفت

    با اصلاحات بروزم.

  3. امیدوارم دوستتون درست نگفته باشه. چون همه ی ما ته دلمون امیدواریم یه زمانی خوش بخت باشیم. البته چون من هنوز دکتر نیستم و تضمینی هم وجود نداره که بشم، هنوز جای امیدواری هست.

  4. حرفی برای ابراز عقیده ندارم.
    تنها پیشنهاد میکنم دوستیها را زنده نگه دارید.اصولگرا و اصلاح طلب خاص دوران جوانیست و پایتخت نشینان.لارستان در کجای این بازیست؟

  5. هيچ وقت از دوستي با تو احساس خستگي نكرده ام،هميشه از نوشته هات لذت برده ام.
    تنها را نجات از گنداب سياه ست ، به سخره گرفتن آن است

  6. يه چند تا پاکت تخمه بگذار کنار که اگر بعد فيام خواستيم روی اينها بحث کنيم تا صبح خوابمان نبرد. يادت هست يک شب توی خوابگاه کشاورزی تا صبح از فاصله‌ی چند متری پچ‌پچ کرديم؟ سر چی بود؟ الف و انجمن؟

  7. فك كنم اين الف بهتر كه نميشه بدتر هم ميشه. درباره دوستي هم كه گفتي بگم كه هيچ دوستي مثل كتاب نميشه. شايد بدوني كه من دوستاي زيادي دارم و هيچي ندارم. همشون يه جورايي اعصاب خورد كنن. گاهي دلم ميخواست شهرم گراش نبود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s