موش‌ در خانه‌ی ما

پانزده سال در روزنامه‌ها و کتاب‌ها می‌خواندیم گروه فشار و متحجرین و این جور چیزها. از ما دور بود و انگار این‌ قصه‌ها فقط مال شهرها بود. نگو همین کنار ما داشتند جوانه می‌زدند و با این که می‌دانستیم موش‌هایی در لانه‌ هستند احترام‌شان را حفط کردیم فکر می‌کردیم روزی خواهند فهمیدیا این حالا که همه چیز دست خودشان است، دست از سر ما بر می‌دارند. نگو که نفهمی انتهایی ندارد. حتی اگر دو سال سعی کرده باشی به آن‌ها یاد بدهی که از کاشتن نفرت چیزی درو نمی‌شود، آن‌ها باز هم بذر نفرت را می‌پاشند. نمی‌دانم می‌خواهند فردا چه چیزی را درو کنند؟

Advertisements

7 comments

  1. با موش موافق‌ام. این‌ها شهامت‌شان همان‌قدر بود که در لانه‌ی ما جاسوسی کنند و در لانه‌ی خودشان موذیگری. جرات این را نداشتند که مثل گربه توی صورتت چنگ بیندازند.

  2. عزیز جان مشکل ما و مخصوصا شما اینه که زیاد فکر میکنیم زیاد دقت میکنیم، ساده نگر نیستیم چند تا کتاب هم خوندیم دروغگو رو هم تشخیص میدیم براش جک هم میسازیم.
    موفق باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s