حاصل خویش کشته‌ام تا درو شود روزی

خدمت دوستان خوبم، خوانندگان صحبت‌نو

روزها و شب‌هایی که در کنار شما بودیم بهترین لحظه‌های زندگی‌ام بود. سعی کردم تمام توانم و یا گاه بیش از توانم را برای ارائه محصولی مناسب و شایسته شما بگذارم و بیش از این نتوانسته‌ام. هر گاه که سستی و اشتباهی بوده پذیرفته‌ام ولی باز هم اگر به حریمی تجاوز شده و یا حتی یک نفر به خاطر نوشته‌ای دلگیر شده است پوزش می‌خواهم.

اگر نبودن من کسانی را خوشحال می‌کند، این را به کسانی که به شکل آشکار و نهان سعی در به محاق بردن صحبت‌نو داشتند تبریک می‌گویم. امیدوارم افتخار خاموش کردن یک صدا را همواره بر سینه و دوش خود بکشند. نام بردن آنان کاری شایسته نیست زیرا می‌دانم که آن‌ها نیز بر اساس عقیده، آرمان و نظر شخصی خود به آنچه فکر می‌کردند صحیح است، عمل کردند. تنها امید دارم فرداها که می‌آید شاهد اشک‌های تمساحی کسی نباشم. یک نویسنده گریزی از نوشتن ندارد بخش مهمی از این فشارها و برخوردها را نوشته‌ام هر چند که گمان نمی‌برم هیچ‌گاه منتشر شود. اما بخشی از آن است که به عنوان سخن پایانی اگر خواستید بخوانید.

با دیدگاهی مشخص که بارها موکد شده وارد شدیم و امروز که به پایان راه رسیده‌ام خوشحالم که با افتخار بگویم همچنان برای یک نشریه محلی داشتن این راهبرد را مناسب می‌دانم و خوشحال‌ترم که تا جای ممکن به آنچه گفته بودیم پایندیم.

الف. از ابتدا هدف ما تولید محصولی فرهنگی برای خوانده شدن بود نه پل ساختن از نشریه برای رسیدن به مقام و جایگاهی و یا پاچه‌خواری کسی و گرفتن امتیازی. حتی بعضی از دوستان من به خاطر نشریه موقعیت شغلی و جایگاه خود را نیز فدا کردند. در کنار آن می‌خواستیم که نشریه از لحاظ مالی به استقلال برسد تا بتوانیم به آن به عنوان بنگاهی اقتصادی فرهنگی نگاه کنیم. خواسته‌ی به حق مالی ما چندان محقق نشد. هر چند با هر کاستی بود نشریه را به موقع به دست مردم رساندیم تا خوانده شود.

ب. می‌خواستیم که محلی برای نوشتن باشیم. این که امروز گروهی هستند که می‌توانند به راحتی در موضوعات مختلف بنویسند و با برخی از مبانی کار روزنامه‌نگاری آشنا هستند باعث سرافزاری من است. این که آن‌ها چه دیدگاهی دارند را حق آن‌ها می‌دانم.

پ. می‌خواستیم از شهر خودمان بنویسیم بدون آن که حس شوونیسم و غیرت همشهریان را تحریک کنیم. هر چند تنها از شهر گراش نوشتیم اما می‌خواستیم نشان دهیم گراش نیز تکه‌ای از ایران است و تکه‌ای از جهان. به خاطر همین معیارهای خود را بر اساس قانون و عرف کشور جمهوری اسلامی ایران تعیین کردیم.

ت. در انتشار مطالب بیش از هر چیز ویژگی‌های ژورنالیستی و خبری اهمیت داشت. چیزی که از همان ابتدا می‌دانستیم گروهی آن را بر نمی‌تابند اما صادقانه تمام تلاش خود را کردیم تا در گزینش مطالب به همه سلیقه‌ها توجه کنیم و با رعایت استانداردهای مطبوعاتی همه را به نوشتن دعوت کردیم و بسیاری هم با ما دست همکاری دادند و گروهی ترجیح دادند دست دعوت صحبت‌نو را پس بزنند.

ث. برای شخص من هیچ چیز به قدر دوستی ارزشمند نیست. خوشحالم که صحبت‌نو دوستی‌های گذشته‌ي من را تقویت کرد و از آن بهتر دوستانی را یافتم که می‌دانم تنها امید من به زندگی خواهند بود. خوانندگان و نویسندگان صحبت‌نو خاطراتی را برای من آفریدند که تا سال‌ها با آن زیست خواهم کرد. این نشریه حاصل تلاش و فکر صادق رحمانی و فعالیت اجرایی محمدعلی شامحمدی در کنار خیل نویسندگان آن بود که همگی بیش از هر چیزی دوستان همیشگی من هستند. من هم تلاش می‌کردم که این مجموعه به هم مرتبط شده و چرخ نشریه بچرخد امیدوارم از دست رفتن یکی از چرخ‌های ناچیز صحبت‌نو در حرکت آن اخلالی ایجاد نکند.

ج. چون همیشه که گفته‌ام کار خود کنیم و زنجموره نکنیم. بی هیچ دلخوری و گلایه‌ای تا فرصتی دیگر که در گوشه‌ای از شهرم به زندگی ادامه دهم به دلیل گرفتاری‌های تحصیلی و کم شدن بار فشارهای سیاسی بر صحبت‌نو، به تمام خوانندگان صحبت‌نو بدرود می‌گویم و شب خوش

نویسندگان صحبت نو

پانوشت: قرار بود این متن در شماره 41 صحبت‌نو منتشر شود اما صادق به عنوان سردبیر اجازه انتشار آن را نداد. شاید به این خاطر که با مذاکره حضوری من را قانع کند. مذاکراتی که امیدوارم به نتیجه نرسد و صحبت‌نو بدون من به راه خود ادامه دهد.

Advertisements

21 comments

  1. تو که بروی … من هم خواهم رفت … محمدعلی و صادق که نمی نویسند… مسعود خسته خواهد شد…
    چه کسی آهوی قلم را در دامنه صحبت نو رها خواهد ساخت؟

  2. تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت…
    تو با چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود…
    و اینک حسرت و افسوس برآن سایه افکندست… خواهی رفت
    و اشک من تو را بدرود خواهد گفت…
    اما من اینجا ریشه در خاکم…
    من اینجا روز آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم…
    و میدانم:
    « تو روزی باز خواهی گشت »

    نهالی که کاشتید روزی به بار خواهد نشست و بدان همیشه انسانهایی هستند که به درد احمقی دچار بوده اند… که عیسی مسیح نیز نتوانست احمق را شفا دهد! پس به سخنان سخیف حمقا بی توجه باش…

  3. شايد بهترين كار در حال حاضر براي ماندن صحبت نو همين كار باشد.
    يك نفر مثل محمد برود و صحبت نو افتان و خيزان ادامه حيات دهد بهتر از بودن او و مردن صحبت نو است.
    دوران خفقان هميشه ماندگار نيست و حمقا هميشه قدر نيستند.
    محمد بايد برود تا صحبت نو بماند. او بايد بنويسد ولي نه الان و براي صحبت نو و اين مردم و اين موشهاي در خانه اش.
    نبودش بهتر او را خواهد شناساند و البته موشها را خوشحال از نبودنش خواهد كرد.
    پس محمد برو تا زماني دگر

  4. زيدان و ماكلله هر دو فرانسوي هستند
    هر دو از تيم ملي خداحافظي كردند
    اما يك فرق دارد بين اين دو و آن هم اينكه زيدان در اوج خداحافظي كرد و ديگر برنگشت به تيم ملي و ماكلله سه بار خداحافظي كرد و باز به تيم ملي بازگشت و هنوز هم كه بازي مي كند.
    دومنك به زيدان هم گفت كه برگردد ولي او ديگر تصميم خود را گرفته بود.
    احساس من بر اين است كه تو ماكلله اي هستي كه همچون زيدان به تو نيازمندند.
    تصميم با خودت است؛ بنگر كه زيدان وار ميروي يا ماكلله وار.

  5. درست است که بعضی وقتها چیزهایی می نویسید که بر خلاف میل بعضی از مردم است ولی خیلی ها به قدرت نویسندگی شما ایمان دارند و معتقدند که شهر به نیرویی مثل شما نیاز دارد . به نظر من با رفتن چیزی درست نمی شود . بمان و رقابت کن . اگر در رقابت با رقیبانت کم آوردی ( که نمی آوری )بعد برو .

  6. محمد سلام. من و تو خیلی وقت است با همیم. هرچند گاهی اختلاف سلیقه داریم که هر دو به سلیقه هم احترام گذاشته ایم. من خیلی جاها از تو دفاع کرده ام و از قدرت قلم ات. اما گاهی هم با واژه های قلمت موافق نبودم که فکر کنم تایید کنی که حق دارم. اما دوستی های ما همیشه خواهد ماند. تو خیلی از چیزها را نوشتی اما همان خیلی چیزها را ننوشتم و در دلم دارم. شاید روزی روزگاری نوشته شود. حالا هم که داری می روی، فکر کنم تصمیمت عوض نشود. ولی روزی مطمئن هستم برخواهی گشت. ولی در هیاتی دیگر. من در مقامی نیستم که بگویم چکار کنی. خود بهتر می دانی. در هر صورت همیشه موفق باشی.

  7. سلام آقای خواجه پور.
    صحبت نو اول راهه تو قدم های آغازین تنهاش نذارید تحریریه زیر پروبال و حمایت شما شکل گرفته و تا مدتها به حمایت و آموزش شما نیاز داره.
    به قول آقای کارگر شما خودتون بهتر می دونید چیکار می کنید و قطعا توی این موقعیت فعلی بهترین تصمیم ممکن رو گرفتید،اما همیشه اینو بدونید بیشتر بچهای نشریه با رفتن شما انگیزشونو واسه ادامه همکاری قطعااز دست میدن که یکیش خودمم چون من از اولی که پام به نشریه باز شد تمام دانستینها و آموختنیها رو از شما آموختم و مدیون همت های شمام.
    اما اگه درحال حاضر رو تصمیمتون کاملا مصممید و به هیچ وجه عوضش نمیکنید باشه برید ولی همه ما مطمئینم دوباره باز خواهید گشت.
    امیدوارم رو تصمیمتون تجدید نظر کنید.

  8. با سلام
    با این همه تجربه و مطالعه کجا می خوای بری ؟
    حداقل به فکر ما باش .
    به مایی که تازه داشتیم تو نوشتن راه می افتادیم .
    اگه بری
    هیچ کاری که نکرده باشی
    به ما ظلم کری ممد آغا .
    یا علی

  9. سلام آقای خواجه پور
    این که کار در روزنامه ای آن هم در شهر کوچک و مذهبی با ( کمی )گرایشات تند سخت است جای هیچ بحثی ندارد اما خودتان بهتر میدانید که ماندن در شرایط سخت هنر است
    نا ملایمات همیشه هستند . کمی بیشتر فکر کنید آیا در چنین موقعی کنار کشیدن درست است؟
    خیلیها در راهشان طعنه و کنایه شنیدند و ادامه دادند امیدوارم که شما هم همه جا موفق باشید . چه بمانید و چه …

  10. اصلا نمی خواستم در مورد این مطلب نظر دهم، خودتان هم خوب می دانید، اما این عکس را که دیدم! چقدر محشر بود..حالا دیگر آن چند نفرِ موجود در عکس نویسندگان صحبت نو هستند؟ فقط؟! چه روز خوشی بود ان روز…چه طور توانستید ان عکسِ پر از خاطره را بگذارید و بالایش این چنین بنویسید؟!
    خوشحالم از این که تنهایمان نگذاشتید…غیر قابل وصف.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s