زادن شعر در تنهایی

بعد از ماه‌ها شعری زاده شد. پنجم شهریور بود.

رو به تفنگ‌های شما

در ترس

Advertisements

2 comments

  1. ساسلام ممد عزیز.از آنکه به وبلاگ من سر می زنی ممنون. منم مدام سر میزنم ولی فقط بعضی وقتا می خونمش. اومدم جواب سوالتو بدم ک: این راز را بگو:
    چگونه می‌شود زندگی کرد؟
    اولن که رازی در میان نیست.

    دومن:
    یه روز از یه نفر پرسیدم چطور باید کوهنوردی کرد؟ گفت: مث خر سرتو بنداز پایین مث بز برو بالا. بگذریم. زندگی کردن خیلی به بالا رفتن از کوه شباهت داره بخصوص که وقتی به اوج رسیدی از اونور کوه پرتت میکنن به دره هایی که نه من میدونم و نه تو. برا زندگی کردن هم باید مث خر سرتو بندازی پایین و مث سگ روزگار بگذرونی! بازم به وبلاگ من بیا. تنهایی که میدونی یعنی چی؟ وبلاگ منم تنهاست.

  2. ممد عزیز تا حالا برا خودت کامنت گذاشتی؟! اصلن نوشته هات دیده نمیشن. خطش هم ناجوره. نتیجه یه متن پر از غلط میشه مث کامنت من. جون من یه امتحان بکن. بابت غلطام عذرخواهی می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s