لذت هر پایان

دبیرستان که بودم دنیای سوفی را که خواندم. یک تکه از آن همیشه در یادم ماند. سوفی می‌پرسد تاریخ فلسفه تمام شد؟ بعد معلم می‌گوید تو به کتاب نگاه کن هنوز چند صفحه از آن مانده است.

بعد هر وقت می‌خواهم در کتابی در فیلمی غرق شوم. این تکه از دنیای سوفی یادم می‌آید. این که زمان در آثار هنری بازتابی از واقعیت نیست. یعنی در یک کتاب یا یک فیلم مجبوریم تنها گزیده‌ای از آنچه باید روایت ‌شود را ببنیم. زندگی سرشار از حس‌‌های ما در لحظه‌های کشدار و بی‌نهایت است. حس انتظار، حس بطالت، حس اضطراب چیزهایی است که سینما و ادبیات خیلی تلاش کرده‌اند نشان بدهند. می‌گویند اندی وارهول هنرمند پاپ‌ارت آمریکایی یک فیلم دارد که هشت ساعت فقط یک اتاق خواب خالی را نمایش می‌دهد و یا کیارستمی این‌گونه فیلمی را از ساحل خزر دارد.

اما وقتی نگاه می‌کنی که نیم ساعت تا پایان فیلم مانده می‌دانی این اضطراب این بطالت این انتظار این وحشت تمام می‌شود نه مثل این زندگی که حس‌ها همین‌طور امتداد دارد بی آن که بتوانی پایانی بر آن متصور باشی. گاهی پایان هر چقدر هم وحشتناک باشد خواستنی است.

Advertisements

4 دیدگاه

دسته وبلاگی‌ها

4 پاسخ به “لذت هر پایان

  1. خارج از شوخی. زیبا و قشنگ نوشته ای . میگم حس جنونت را قرض می دی؟

  2. یا فکر کنم داره امتحاناتت تموم می شه که این احساس رو داری؟

  3. پسر نادر

    من فکر می کردم این اندی وارهولِ دیوونه فقط چاپ سیلک اسکرین رو اسمبل کرده نگو از کیارستمی خودمون هم تقلید می کرده : دی. می خوامش

  4. سلام

    آپ کردم
    سر بزنی ممنون می شم.قربونت.بای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s