فقدان سنت

بر خلاف تصور خیلی‌ها که ضعف‌های اجتماعی گراش و شهرهایی همانند آن را حضور سنت و سنت‌زدگی می‌دانند به نظر من بخش عمده مشکلات موجود، نبودن هویت جمعی موثر و کمبود سرمایه‌های اجتماعی، نه به خاطر سنت‌گرا بودن بلکه به دلیل وجود نداشتن سنت است. گسستی که همواره در نسل‌ها وجود داشته باعث شده که تجربه‌های جمعی به شکل سنت متمرکز و انباشته نشود. به همین دلیل هر فعالیت اجتماعی، فرهنگی و مذهبی باید از پایه و ریشه شروع شود و این بسیار وقت‌گیر و انرژی‌بر است.

شاید در نگاه اول هم حامیان سنت‌ها و هم کسانی که سنت‌ها را مانع پیشرفت می‌دانند از این نگاه که فقدان سنت یک ضعف ساختاری شهر گراش برآشوبند اما کمی در معنی سنت دقت کنید. سنّت در لغت یعنی«سنّ الماءاذا والی صبّه» ، از این تعبیر دو چیزی استفاده می‌شود، یکی این که در سنّت توالی و استمرار وجود دارد، دیگر این که این توالی و استمرار با سهولت و روانی جریان می یابد. گذشته از معنای لفظی، سنت «طریقۀ معمول و رایجی که جامعۀ بشری در آن سیر می‌کند» خوانده می‌شود. همراه با سنت‌های الهی که طبق اعتقاد ما در تمام جوامع جاری است بخشی از سنت‌ها حاصل تجربه اجتماعی ما انسان‌هاست.

هر کنش و حرکت اجتماعی گریزی از آن ندارد که نسبت خود را با سنت‌های جامعه مشخص کند. یعنی این حرکت یا در واقع تداوم سنت‌های پیشین است و یا این که با متحول کردن این سنت‌ها سعی دارد جامعه را به مسیر تازه‌ای رهنمون سازد. اما در واقع مشکل کنونی ما این است که سنت تثبت‌شده‌ای وجود ندارد تا بتوانم بر اساس آن به پیش رفت و یا آن را تغییر داد.

اگر هنوز هم حرف من را قبول ندارید چند مثال می‌زنم. اگر شما خود را از یک خانواده متشخص بدانید و یا فرد نامداری در خانواده شما باشد سعی می‌کنید در هر فرصتی نسب خود را به خود و دیگران یادآوری کنید. هر چه این اصل و نسب ریشه‌دار و عمیق‌تر باشد اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و هویت شما را تشدید می‌کند. اما به خانواده‌های ما نگاه کنید به ویژه در نسل‌های تازه‌تر معمولاً شناخت چندانی از پیشینه خانوادگی وجود ندارد والدین نیز تلاش چندانی برای ایجاد این پیشینه خانوادگی ندارند و فرزندان حداکثر تا پدربزرگ زنده‌ي خود را بشناسند. هیچ خانواده‌ای در گراش نیست که به طور مشخص اسناد و یادبودهایی از بیش از دویست سال گذشته داشته باشد به همین دلیل هویت خانوادگی افراد از مسائلی ساده همانند درآمد خانوادگی و یا نوع ماشین شکل می‌گیرد بدون این که این هویت بتواند پشتوانه‌ای برای فرد باشد.

انجمن‌ها و هیات‌هایی در شهرهای دیگر وجود دارند که ده‌ها سال سابقه دارند. وجود این انجمن‌ها باعث می‌شود فرد با حضور در آن‌ها هویت اجتماعی خود را تعریف کند و کار جمعی را بیاموزد. شاید پردوام‌ترین این نوع فعالیت‌ها هیات‌های مذهبی است اما آن‌ها نیز به سرعت دچار تعدد و انشعاب می‌شوند. از نمونه‌های دیگر هویت‌یابی تیم‌های ورزشی هستند که بهتر است دارای تدوام باشند تا فرد با عضویت در آن‌ها پیشینه‌ای را احساس کند. مدارس و دانشگاه‌های مشهور می‌تواند از دیگر شاخص‌های شکل‌گیری سنت و جریان‌های آن باشد.

مهاجرت

از میان دلایل فراوانی که باعث شده است سنت و در پی آن هویت جمعی به خوبی شکل نگیرد مهاجرت‌های فراوان است. هر چند مهاجرت باعث می‌شود که روند تحولات اجتماعی سریع‌تر شود اما پایداری آن را مخشوش می‌کند. از زمانی که بتوان گراش را ردیابی کرد گویی مهاجرت تنها سنت پایدار بوده است. قرار نگرفتن شهر در مسیر‌های بازرگانی و در کنار آن شرایط سخت و آب و هوایی چاره‌ای به جز مهاجرت برای کسب درآمد را باقی نگذاشته است. گاهی این مهاجرت به شکل همیشگی بوده و گاهی به صورت سفرهای کاری در هر دو صورت عدم حضور نیروهای فکری در شهر باعث شده است که فرصتی برای تدوام و انتقال سنت از نسلی به نسل دیگر فراهم نشود. در سال‌های اخیر نیز به دلیل نبودن محیط اشتغال نیروهای فکری و دانشگاهی ترجیح می‌دهند که فعالیت‌های کاری خود را در شهرهای دیگر انجام دهند و تنها بعد از سال‌ها سفری توریستی به شهر خود داشته باشند. مهاجرت یک سنت الهی است اما مشکل وقت پیش می‌آید که ارتباط فکری این نیروها با شهر قطع می‌شود. در واقع جامعه سال‌ها برای تربیت این افراد انرژی و پول مصرف کرده است اما نمی‌تواند این انرژی انباشته شده را به نسل‌های بعد منتقل کند و مجبور است مجدداً برای تربیت نسل تازه از صفر شروع کند.

نانوشته‌ها

سنت‌ها در حالت شفاهی متزلزل هستند. سنت‌های ثبت شده تصویری و نوشتاری راحت‌تر آموخته‌شده، منتقل می‌شوند و دارای قوت و ثبات بیشتری هستند. جوامع قدرتمند سنت‌های خود به گونه‌ای ثبت می‌کنند این ثبت می‌تواند از طریق نوشتن، معماری، صورتگری و … باشد. اما در جامعه ما تلاش چندانی برای ثبت سنت‌ها انجام نشده است. این سنت‌ها بیشتر در ناخودآگاه جامعه وجود داشته و به حیات خود ادامه داده است. به خاطر همین با ورود فرهنگ‌های دیگر به راحتی سنت‌ها دچار تغییر و تحریف شده است بدون آن که بتواند مقاومت چندانی از خود نشان دهد.

بی‌سوادی از مهمترین دلایل ثبت نشدن این سنت‌ها بوده است. از سوی دیگر به دلیل ناآگاهی به اهمیت این سنت‌ها و پیشینه‌ها گاهی خودخواسته و با دست خود به تخریب سنت‌ها و نمادهای پیشین دست زده‌ایم به امید که بتوانیم چیزهای بهتری را جایگیزین آن کنیم. شاید در گذشته بی‌سوادی مهمترین دلیل تثبیت نشدن سنت‌ها بود اما در سال‌های اخیر باید از عامل بی‌دانشی که مساله‌ای فرهنگی‌ست، نام برد. ضعف سنت را اگر در برابر ضرورت وجود آن قرار دهیم مشخص می‌شود که مشکل جامعه فاقد سنت ما چند برابر جوامع سنت‌گرا است.

نهاد‌ها و جریان سنت

سنت‌ها از طریق نهادهای اجتماعی منتقل می‌شود. خانواده، حکومت، مذهب، بازار، نهادهای آموزشی و نهادهای مدنی مهمترین نهادهای اجتماعی هستند که بر پایه آن‌ها جامعه ساخته می‌شود. بررسی دقیق کارکرد هر کدام از این نهادها می‌تواند ما را با ضعف‌های خود آشنا کند.

خانواده‌ها هر چند دارای استحکام مناسبی هستند اما به دلیل تاثیر مهاجرت و همچنین عدم حضور پدران نمی‌توانند به خوبی سنت‌های خانوادگی را منتقل کنند. در واقع فرزندان هر چند در جامعه‌ای پدرسالار رشد می‌کنند اما با نبودن پدر دچار حالتی دوگانه می‌شوند. فرزندان پسر نیز معمولاً در سنین پایین وادار به مهاجرت کاری شده و اصلاً امکان فرهنگ‌پذیری در شهر خود را نمی‌یابند. در مقابل مذهب نهادی است که توانسته است نهادی موثر برای سنت‌سازی باشد شاید همین موثر بودن فرهنگ باعث شده است که همواره از سوی سنت‌ستیزان مورد هدف قرار گیرد زیرا در غیاب دیگر نهادها، مذهب مورد هدف قرار می‌گیرد. مذهب در سال‌های اخیر هر چند نقش اجتماعی بیشتری را ایفا کرده است اما از سوی رسانه‌های مدرن‌تر مورد چالش‌ و تضعیف قرار گرفته است.

دوری از مرکز باعث شده است که نهاد حکومت و دولت به خوبی نتواند به اعمال حاکمیت بپردازد. همین ضعف باعث شده است که نوعی از هراس، نارضایتی و ستیز با دولت وجود داشته باشد این ستیز با دولت به شکل آشکار در حوادثی همانند جنگ کلات و واقعه دوم تیر نمود پیدا می‌کند ولی می‌توان آن را خودداری از ورود به سیستم دولتی و یا گریز و ناآشنایی از ادارات دولتی در میان مردم مشاهده کرد.

اقتصاد و بازار از نهادهای دیگر است. اقتصاد گراش، اقتصادی وابسته به ورود منابع مالی و مصرف است. هر چند گراشی‌ها در سال‌های اخیر به عنوان مردمانی پولدار شناخته شده‌اند اما این منابع مالی باعث به وجود آمدن بازاری درونی نشده است که بتواند به اشتغال منتهی شود. در واقع اقتصاد وابسته باعث شده است که فرهنگ نیز دچار وابستگی شود و هر بار با توجه به منبع وابستگی دچار تغییر شود. تغییرات شدید بدترین سم برای سنت است.

نهادهای آموزشی عمر چندانی ندارند. به همین دلیل هنوز انباشت تجربه در مدیریت آن‌ها ایجاد نشده است تا بتوانند این تجربه را به نسل‌های بعد نیز منتقل کنند. اما تاکنون مدارس و دانشگاه‌ها تاثیر مناسبی در ایجاد تغییرات اجتماعی و اصلاح نهادهای دیگر داشته‌اند. اما موثرتر بودن نیازمند هدفمندتر بودن و پایایی نهادهای آموزشی است.

نهادهای مدنی هنوز به خوبی نگرفته است و در مرحله نوزادی قرار دارد. به وجود آوردن نهادهای مدنی و سازمان‌های غیر دولتی شاید ضروری‌ترین نیاز اجتماعی شهر باشد.

سرمایه‌های اجتماعی

شاید هنوز این سوال وجود داشته باشد که سنت چه ضرورتی دارد؟ سنت مهمترین سرمایه اجتماعی که همانند سرمایه‌های مادی نیاز یک جامعه است. از سوی دیگر سنت‌ها هویت و شخصیت فرد را شکل می‌دهند تنها سرمایه‌های مادی برای پیشرفت کافی نیست. ایجاد سنت یک روند بسیار بسیار طولانی است اما حداقل کار این است که سعی کنیم نهادهای ضعیف موجود را تا حد ممکن تقویت کنیم و سرمایه‌های انسانی و اجتماعی خود را بر برباد ندهیم. انسان‌ها در نه خاک خشک گراش بلکه در خاک سنت‌ و فرهنگ خود رشد می‌کنند.

در ابتدا هم گفتیم که ما چه سنت‌گرا باشیم و چه خواهان تغییر در هر دو صورت نیازمند سنت هستیم که خود را در امتداد آن یا در برابر آن تعریف کنیم. نبودن سنت‌های مدون و منسجم باعث نوعی سردرگمی در رفتارهای اجتماعی شده است. در واقع در خیلی از اوقات ما با چیزی مبارزه می‌کنیم که وجود ندارد و یا از چیزی دفاع می‌کنیم که وجود ندارد. خیلی از وقت‌ها دعوای ما سر هیچ است.

پانوشت:

1. یادداشت عبداله صلاحی در بخش نظرات

2. یادداشت احمد عسکری در بخش نظرات

1.یادداشت فاطمه یوسفی درباره‌ی این مقاله در وبلاگ خودش

این یادداشت در شماره 42 نشریه صحبت‌نو ویژه‌گراش منتشر شد.

Advertisements

6 comments

  1. یادداشت عبدالعلی صلاحی روی این مقاله:
    در ابتدای مقاله‌ی [خواجه‌پور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهد. مقوله‌ی ارزشمند هویت که می‌تواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکل‌گیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطوره‌ها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و … که البته سنت‌هایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل می‌دهند.
    با این که سنت برای شکل‌گیری یک پروسه‌ی طولانی را طی می‌کند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومت‌هایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنت‌ها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاع‌رسانی در قرن حاضر و مناسب‌تر انگاشتن فرهنگ‌های دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیت‌هایی که در فرهنگ‌های وارداتی دیده می‌شود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است.
    حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعه‌ی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که این‌گونه درگیر‌ی‌ها حرکتی بود که برای براندازی حکومت‌های محلی از طرف رضاشاه جهت یک‌پارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جای‌جای کشور دنبال می‌شد و زادان‌خان نیز در نامه‌ای عدم تمایل‌اش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطوره‌گونه‌هایی شکل می‌گیرند نیز خود سنت‌سازند و به بخشی از هویت یک جامعه می‌پیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادان‌خان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشی‌ها از آن پس در منطقه زبان‌زد گردید.
    در مورد ریشه‌های خانوادگی و تشخص اصل و نسب که امروزه کمتر به آن پرداخته می‌شود امری فراگیر بوده که در فرهنگ‌های ریشه‌دار با سنن دیرپای نیز مشاهده می‌شود. چون امروزه بیشتر موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، مقامات علمی و فرهنگی قوی و ثروت خانوادگی و تداوم آن تشخص را در پی دارد. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که کسانی بدون برخورداری از موارد ذکر شده، صرفاً به خاطر کارهای خیرخواهانه و انسان‌دوستانه که شاید آثاری از آن امروزه به چشم نخورد، تشخصی بعضاً بیش از ثروت‌مندان و صاحبان علم و قدرت پیدا کرده‌اند که در این مورد نیز بر ماست که به ثبت زندگی و آثار آنها همت گماریم، نه اینکه فقط کسانی که به ساخت بنایی عام‌المنفعه دست یازیده‌اند را خیر و صاحب تشخص محسوب کنیم.
    پرداختن به مقوله‌ی هویت که در این گفتگو بنا به گفته‌ی دوست اندیشمندم آقای خواجه‌پور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویت‌ساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخش‌های هویت‌ساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، این‌گونه به نظر می‌رسند. به صراحت می‌توان گفت نمونه‌هایی برای هر کدام از بخش‌های تشکیل‌دهنده‌ی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کم‌تر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود می‌توانست دیگر بخش‌ها را نیز در خود حفظ کند.
    خوشبختانه این اتفاق مهم یعنی مکتوب کردن مواردی که به آن اشاره شد در زمان ما در حال رخ دادن است. تلاش‌های دوست ارجمندم آقای صادق رحمانی، آقای سید جواد معصومی، گروه گردآورندگان فرهنگ گراشی به عضویت حقیر و مهدی جباری و مهدی آینه‌افروز، و همچنین تلاش‌های آقایان خواجه‌پور و غفوری و دیگران که به شکلی متفاوت این مهم را پیش می‌برند می‌تواند به حفظ و ثبت و ضبط هویت از دست‌رفته‌ی ما کمک کند.

  2. یادداشت احمد عسکری از دانشجویان بیرمی دانشگاه تهران روی این مقاله:
    مقاله کاربردی و بجایی بود

    این پیش فرض صحیح است که هر ملت دارای پشتوانه های تاریخی است که سنت بخش مهمی از آن است. لاجرم نمی توان گذشته و سنت های گذشته را کنار زد و بازی نویی را شروع کرد. سنت ریشه یک ملت است و تاریخ و هویت آن را می سازد. لیکن این سنتی که شما بر وجودش مصرید چیست؟ به فرض، یک جوان گراشی یا یک جریان خواهان زنده نگهداشتن آن است. از چه باید دفاع کند، از چه شاخص های فرهنگی و اجتماعی.
    این سنت را برای مخاطبانت باز کن. همدلی، نزدیکی و مشارکت اجتماعی است یا قومی گرایی و قبیله گرایی؟ چیست؟

    شاید بهتر بود به جای مانور بر روی سنت به «هویت اجتماعی و تاریخی جمعی» می پرداختی. شاید کمتر غلط انداز بود. منظور شما این بود به گمانم که جامعه گراش دچار یک بی هویتی شده است که نه ریشه در کذشته تاریخی خود دارد و نه کانون های مدرن امروزی را پذیرفته است. من در این موافقم. که در سطح کم رنگ تر در کل جامعه ایران قابل تعمیم است. جامعه ای که نسبت خود را با گذشته و اینده اش مشخص نکرده است.

    ما می بینیم که در اسپانیا هنوز سنت گاوبازی شان اجرا می کنند _البته با سبک و سیاق امروزی تر) و در غرب مراسم ها و آیین هایی برگزار می شود که ریشه در سنت و قرن های پیش دارد. یکی از اساتید ساکن آمریکا می گفت، شاید باور نداشته باشید اما هنوز هم در خیابان های نیویورک درشکه (سنت!) است. اما در گراش سوارکاری با اسب یا الاغ به عنوان یک سنت ایا پذیرفته است؟ در حالیکه می توانست یک تفریح و یک مسابقات دوره ای جذاب بشود. یا ما در سطح گفتمان غالب گراش چگونه با نوروز، چهارشنبه سوری برخورد می کنیم؟ سنت های محلی مان چی؟ چه هویتی به عزا و عروسی هایمان داده ایم؟

    ما امروزی دچار یک بی هویتی شده ایم. یک شکاف هویتی که دچار بی ثباتی و تغییر در جایگاه هویتی (جمعی و شخصی مان) شده ایم. به گفته خودت یک «بی دانشی» مفرط نسبت به خود شخصی و جمعی مان. با یک مثال بحث را کوتاه می کنم

    امور خیر یک سنت حسنه در فرهنگ گراش قلمداد می شود. سنتی که در ماهیت بسیار انسانی، اخلاقی و دینی است. اما این سنت نیار به یک دانش دارد تا بهروز شود. ساخت مسجد و آب انبار و حسینیه به درجه اشباع رسیده و دیگر نیاز اولیه جامعه گراش و جوامع همسو نیست. امروزه سنت مسجد سازی می تواند طبق آموزه های جدید و شناخت نیارهای امروزین جامعه به کمک به شهرداری در عمران شهر، بورس تحصیلی نخبگان شهر، ترویج کتاب خوانی و… تغییر شکلی دهد. با این روش سنت فقط دچار یک تغییر شکلی به هدف پایداری اش می رسد. البته سرمایه گذاری خیرین گراشی در درمان و پزشکی قابل تحسین است و امیدوار کننده.

    شاد زی

  3. ززمان دانشجویی یکی از دوستان تهرانی در جواب من که گفته بودم عید فطر مهمترین عید گراشیهاست گفت مگر شما ایرانی نیستید؟کمی دلخور شدم ولی به این فکر هم افتادم که راستی سنت دیرینه نوروزچگونه تا حد زیادی در این وادی به دست فراموشی سپرده شده.فقط پناه بردن به دامان طبیعت در چند روز اول و سیزدهاز آن زمان مانده چرا؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s