بیگانگی از خود

سوال هفته قبل ما این بود: «من کی هستم.»

به جواب‌ها دقت کنید. اگر یک فرد ناآشنا با نام‌ها این نظرها را بخواند چقدر در شناخت پاسخ دهندگان به او کمک خواهد کرد. در برقراری ارتباط مناسب شناخت مخاطب بسیار مهم است تا پیام ارسالی را با توجه به گیرنده تنظیم کنی. اما کدام یک از این‌ها به من اطلاعات می‌دهد. حتی بعضی‌ها از جمله‌ها خیلی قشنگ و یا فیلسوفانه هم است اما آن چیزی که سوال از شما می‌خواهد را جواب نمی‌دهد. فکر می‌کنید مشکل از کجاست.

شاعرانگی

انگار ما ایرانی‌ها گریزی از شاعرانگی نداریم. حتی اگر یک متخصص امور فنی هم باشیم آخر سر مجبوریم به شعر و زبان متوسل شویم. به خاطر همین اطلاعاتی که تولید می‌کنیم بسیاری از مواقع غیر قابل استفاده و به درد نخور است. این مساله فقط در توصیف از خود نیست، اگر گزارش‌های اداری یا توصیفی را ببنید بخش زیادی از آن‌ها اطلاعات مورد نیاز را به ما نمی‌دهد. از سوی دیگر گذشته از این که سوال چه باشد و یا درک کنیم سوال برای چه پرسیده شده است. پاسخ حاضر و آماده است. برای ما زیبایی (لغت بهتر خوشگلی است) مهمتر از دقت است. من مخالف شعر و شاعرانگی و احساسات نیستم اما معتقدم که باید هر زبان و گفتمان در موقعیت مناسب خود استفاده شود.

خوب شاید من سوال را اشتباه پرسیده‌ باشم. به خاطر همین از یک شیوه دیگر برای رسیدن به این سوال خودم استفاده می‌کنم. در واقع سوال من این است. «هر کس چه مفهوم و جایگاهی از خود به دیگران ارائه می‌دهد. و این توصیف چه قدر به مخاطب کمک می‌کند.» به خاطر همین رفتم سراغ قسمت «من» وبلاگ‌ها رفتم و چند وبلاگ آشناتر را با هم مقایسه کردم. البته اکثر وبلاگ‌نویس‌ها به این قسمت اهمیتی نداده‌اند.

مسعود نوشته است: متولد و ساکن گراش، مدرس زبان و ادبیات انگلیسی، دبیر انجمن شاعران و نویسندگان گراش، روزنامه‌نگار آماتور روزنامه‌ی صحبت‌نو گراش

محسن عبداللهی: تو این وبلاگ زیاد معلوم نیست با چی مواجه بشی!!

محمد حسن جعفری: از نگاه دل دریا فهمیدم که بی تو هیچم.

محمد امین نوبهار در پروفایلش مشخصات خود را نوشته است.

درباره تعریف هویت یک مقایسه می‌کنیم بین وبلاگ نفیسه رحمانیان و عباس مهرابی هر دو آن‌ها به گونه‌ای معلم هستند اما در بازتاب دادن شغل خود شیوه‌ای متفاوتی دارند. رحمانیان هویت خود را براساس معلمی تعریف کرده است و حتی نام وبلاگ را به خاطر همین یک معلم انتخاب کرده است. اما عباس مهرابی تاکیدی بر هویت شغلی ندارد و سعی می‌کند هویت‌اش مبهم‌تر و شخصی باشد.

فرد مهم نیست. می‌خواهم از این به بعد دقت کنیم چگونه افراد خودشان را معرفی می‌کنند. یک فرد به گروه‌های اجتماعی مختلفی تعلق دارد. بیشتر دنبال این بودم که بدانم تعلق افراد به یک گروه چگونه بوده است و در واقع هویت خود را چگونه تعریف می‌کنند. البته این هویت، ارتباطی است یعنی ما با توجه به بازخوردی که از مخاطب توقع داریم و نیاز مخاطب، خود آن را تعریف می‌کنیم.

در علوم اجتماعی به این مساله نقش می‌گویند یعنی ما یک جا دوست هستیم، یک جا معلم، یک‌جا مادر، یک جا عضو تیم ورزشی و خودمان را باید برای ایفای این نقش‌ها آماده کنیم. اما مشکل دو موقع پیش‌ می‌آید ما یا این نقش‌ها را نفی می‌کنیم یا این که دچار تداخل نقش می‌شویم.

ریا و دورویی در اینجا چه کاره است؟

اگر میان تصویری که ما ارائه می‌دهیم و تصویری که از ما توقع دارند تطابق وجود نداشته باشد ما به دورویی متهم می‌شویم. یعنی حتی اگر تصویری که ارائه می‌دهیم غیر واقعی هم باشد اما اگر توسط مخاطب پذیرفته شود مشکل خاصی پیش نمی‌آید. اما حالت عکس اگر تصویر ارائه شده واقعی هم باشد هم توسط مخاطب پذیرفته نشود ما متهم به دورویی می‌شویم. دورویی در واقع تصویر دروغ یا ارائه دو تصویر نیست. بلکه عدم انطابق تصویر ما با خواسته‌ی فرد روبه‌رو است.

اما موردی که جامعه ما حاد است، این است که فرد نقش خود نمی‌پذیرد یا جایگاه خود را درست تعریف نمی‌کند به جملات کلی بسنده می‌کنیم و این باعث می‌شود در جامعه افراد برای درک دقیق دیگران انرژی بیش از حدی را صرف کنند و یا حتی دچار اختلال در ارتباط شوند.

مساله درسی ما درباره سازمان بود. این که در سازمان‌های ما نقش افراد به خوبی تعریف و درونی نمی‌شود. به خاطر همین فرد با کار خود احساس یگانگی نکرده و آن را به خوبی انجام نمی‌دهد. اصطلاحاً دچار بیگانگی از شغل می‌شود. خیلی از ما گرفتار این مساله هستیم. نه تنها بیگانگی از شغل هستیم. بلکه دچار بیگانگی از خود هستیم.

بحث این هفته خیلی پراکنده شد. برای هفته بعد در این باره نظر بدهید. «هدف‌‌ها دارای چه سطوحی هستند و شما چگونه یک هدف کوچک یا بزرگ را می‌شناسید یا برای خود تعریف می‌کنید.»

Advertisements

3 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

3 پاسخ به “بیگانگی از خود

  1. فک کنم خودت فهمیدی که چرا مث قبل واست پیغام نذاشتن. اولا سوالت سخت بود دوما پس حرف من کو؟ مگه من خواستم وبلاگ بقیه رو واسم تعریف کنی؟!
    این جمله « دورویی در واقع تصویر دروغ یا ارائه دو تصویر نیست. بلکه عدم انطابق تصویر ما با خواسته‌ی فرد روبه‌رو است.» هم دیدگاه خودته. از یه دیدگاه دیگه ریا کاریه که به ظاهر برای خداست ولی در اصل برای حرف مردمه. حالا بیخیال دیدگاهها متفاوته. دی:

  2. در قسمت شاعرانگی به چیزهایی اشاره کرده‌ایید که واقعا در بین ماها مسری شده و به قول خودتان گریزی از آن نیست و احتمالا به این علت است که نقش متن ادبی و یا جملات زیباتر که توام با احساست ‌باشد را همیشه پررنگ‌تر، دلنشین‌تر و تاثیر گذارتر تصور کرده‌اییم. اما قطعاآن فقط یه تصور در ظاهر امر است و احتمالا کمک چندانی به اصل موضوع نمی‌کند.

    در مورد هویتی که هر فرد از خود نشان می‌دهد هم نظر من این است:
    معمولا هر شخص با توجه به امنیت و یا آن حس ناامنی که می‌بیند، خود واقعی‌اش را در هر مکان متناسب با آن تعریف می‌کند و این به دیدگاه آن شخص نسبت به اطرافیان و محیط پیرامونش بستگی دارد و گاها و بعضا ممکن است از ارئه خود واقعی‌اش دچار تردید شود درنتیجه تعریف پیچیده‌تری از خود ارئه دهد که دیگران را از رسیدن به شناخت صحیحی‌ از موقعیت کنونی خود عاجز کند.

  3. یوسف

    بیشتر ماها هنگام تعریف خود, به شخصیت طرف هم توجه داریم. اگر طرف یک فرد مذهبی باشد علاوه بر شخصیت کلی, بعد مذهبی خود را برجسته تر نشان می دهیم همینطور در برخورد با یک شاعر سعی میکنیم حالت شاعرانه بخود بگیریم. در حالیکه اگر طرف مقابل نامزدمان! باشد جنبه رمانتیک و عاشقانه به خود میگیرد. من با برداشت ریا مخالفم, چون بعضی اوقات هنگام تعریف خود, به مقصود و منظور سوال کننده هم توجه داریم تا او زودتر به مقصود برسد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s