رمولوس روزگار ما

راه ما همان‌طور که در سیاست به کشتارهای دسته‌جمع رسیده است، در تئاتر هم به کمدی رسیده است. فردریش دورنمات


در آغاز فکر می‌کنی «رمولوس کبیر» داستان شاهان سست عنصر است. اما هر چه به بیش می‌شود می‌فهمی قضیه آنارشی است. چون حدس می‌زنم شما این نمایش را نبینید خلاصه آن را می‌گویم. رمولوس سزار خیالی روم است که بعد از بیست سال حکومت تنها سرگرمی او مرغداری است. او می‌داند که ژرمن‌ها به دروازه‌های رم نزدیک می‌شوند اما هیچ کاری نمی‌کند. حتی زمانی که خیرخواهان روم کمر به قتل او می‌بندند این حقیقت را فاش می‌کند که در این بیست سال در حال نابودی روم بوده است و بهترین شیوه برای نابود کردن روم و پایان تاریخ خون‌بار آن این است که خود امپراتور آن باشد. او این گونه عدالت را جستجو می‌کرد با نابودی. اما آرزوی او ناکام می‌ماند زیرا ادواکر- رهبر ژرمن‌ها- همچون اوست. مرغ‌ پرورش می‌دهد و می‌ترسد که ژرمن‌ها بر جهان حکمرانی کنند و او به وسیله برادرزاده‌اش که تشنه قدرت است کشته شود.

در زمان دیدن نمایش شما گرفتار کمدی نمایش می‌شوید. استفاده از عنصر تکرار مهمترین ترفند کمدی‌آفرینی است. اما چیزی که بعد از پایان نمایش به آن خواهید اندیشید تصویری از سیاست است که نمایش در پی ارائه آن است. تصویری که در آن آرمان‌ها به لجن کشیده می‌شود و عدالت به عنوان یک مفهوم پایه در سیاست تنها با انهدام سیاست و ملت ممکن است.

در زمان دیدن نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش باید بازتاب یک دوره خاص سیاسی باشد. دورنمات این نمایش را در سال 1949 نوشته است. زمانی که ناسیونالیسم رومی و ژرمنی در قالب ایتالیای موسولینی و آلمان نازی دنیا را به آتش کشیده بود. هر چند در اینجا هیتلر رومی بود و موسولینی ژرمن. اما نمایش‌نامه‌ها بدون تاریخ‌اند و هر بار به اقتضای روزگار خود بازآرایی می‌شوند. چیزی که رومولوس کبیر را امروزی می‌کند و نمایش آن را در سالن اصلی تاتر شهر دیدنی، پرداختن به حاکمانی است که برای رسیدن به عدالت مورد نظر خود انهدام تدریجی از درون را آغاز می‌کنند. تلخی رومولوس در این است که تنها امید او برای رسیدن به عدالت از طریق ویرانی نیز به ناکامی کشیده می‌شود.

یک کنش دیگر در درام کنش میان باستان و نو بود. در جایی که تاجر شلوارفروش سعی می‌کند که در راه نجات روم تلاش کند و آن را مدرن کند. جایی که بازار آزاد شروع به رشد می‌کند و گویی تنها گزینه برای غلبه بر میلتاریسم ژرمن‌ها افتادن در دام بازار آزاد است. در این راه حتی عشق هم باید قربانی شود.

در صحنه‌آرایی نمایش از کمدهای عظیمی استفاده شده است که عظمت آن‌ها به گونه‌ای نمایان‌گر عظمت روم باستان نیز است. اما این کمدها از سوی دیگر نقش کنج‌های پنهان سیاست را بازی می‌کنند که هر لحظه از آن‌ها کسی بیرون می‌آید و کسی بیرون می‌رود. اما کلید نمایش در دست‌های بازیگر اول آن بود. «سیامک صفری» را سال گذشته در نمایش شکار روباه ساخته علی رفیعی دیدم که به خوبی قدرت، عجز و عقده را در شخصیت آغامحمدخان قاجار نمایش داد. او این بار هم در رمولوس با همان خنده‌ها این بار بی‌خیالی و هراس را با هم در آمیخته بود.

شاید وقتی این نمایش به پایان برسد از خود بپرسید رومولوس روزگار ما کدام است. آن که حکومت می‌کند و معلوم نیست انتهای حکومت‌اش کجاست یا آن که حکومت می‌کرد و عدالت را می‌جوید و ممکن است در این راه کشور را به دامن گسیختگی وبیگانه بیاندازد؟

پانوشت‌ها: نمایش را با همسر گرانقدر و احمد عسکری بیرمی دیدیم. خیلی هم دل نگران ندیدن نمایش نباشید چون بلیت آن هشت هزار تومان است اما آدم گاهی وقت‌ها مجبور است.

Advertisements

5 دیدگاه

دسته تئاتر

5 پاسخ به “رمولوس روزگار ما

  1. parvaneh

    ;کمدی تلخ همراه نسکافه تلخ و شیرین میچسبه نه؟روزگار ما هم دچار ماخولیای رمولوسیه!

  2. محمد1404

    قبلا از شما معذرت خواهي مي کنم لطفا من را ببخشيد.
    اما تا جايي که من يادم مي آيد همچين چيزي در تاريخ اتفاق نيافتاده و به نظر نمي ايد اتفاق بيفتد (اگر منظور شما هيتلر و موسولوني باشد اتفاقا برعکس اين داستان اتفاق افتاده و آنها از کشور خودشان بودند و براي عدالت هم نجنگيدند بلکه براي بازپس گرفتن حقوق خود چرا که آنها معتقد بودند که قوم برتر جهان ما هستيم و ما داريم حق خود را پس ميگيريم. الته از اين نوع اتفاقات در جهان امروز هم کم نيست اسرائيل به صراحت همان ادعاي هيتلر را دارد و همان کارهاي او را) البته اگر به جاي عدالت ادعاي اصلاح و مصلح بودن را قرار دهيم در حالي که کسي که قصد اصلاح را دارد اهل آن کشوراست اصلاح را در نابودي مي بيند همچين داستاني احتمالا برقرار باشه و اتفاقا در طول تاريخ هم اتفاق افتاده همانطور که قرانمي فرمايد» قالو انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لا يشعرون» نظر شما چيست.

    • اول این یک کمدی بود.
      دوم اگر از دیدگاه همان دیکتاتورها نگاه کنیم. آن‌ها هم به دنبال عدالت بودند و فکر می‌کردند عدالت آن است که آنان برتر باشد.
      سوم همه حکومت‌ها وقتی دست‌شان برسد سعی می‌کنند ابدئولوژی خود را گسترش دهند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s