تجربه‌ی‌ زلزله

شنبه 24 مهرماه در کلاس ارتباطات بین‌الملل نشسته‌ایم. کلاس می‌لرزد. بچه‌های کلاس همدیگر را نگاه می‌کنند. یعنی شک داشتند که زلزله بوده یا نه؟ بعد جریان درس ادامه یافت تا دو ساعت بعد که کلاس تمام شد و بحث زلزله برگشت.

بحث می‌رود آنجا که چرا زلزله تهران بعضی‌ها را خوشحال می‌کند. این مرگ‌اندیشی و خواهان پایان بودن از کجا آمده است. بعضی می‌گویند این نفرت غیر مرکزنشینان از پایتخت است که همه چیز حتی بچه‌های آنان را گرفته است.

دوست اصفهانی‌ام پرسید یعنی تو فهمیدی زلزله است من تا حالا زلزله ندیده بودم. متعجب او را نگاه می‌کنم. گاهی وقت‌ها تجربه‌های کوچکی داریم که ارزش آن را نمی‌دانیم. تجربه لرزیدن سقف از آن تجربه‌هاست. تجربه نزدیک بودن مرگ.

یاد خاطره‌ای از خواهرم افتادم از روزگاری که در راهنمایی فانی‌زاده درس می‌خواند. می‌گفت در کلاس نشسته بودیم و به یک باره کلاس تکان خورد همه‌ی دخترها و معلم‌ها سراسیمه ریختیم توی حیاط. ولی همه داشتند می‌خندیدند. کامیونی داشت در حیاط آجر خالی می‌کرد و مدرسه قرار بود تعمیر شود.

حالا هر وقت زلزله‌ای می‌آید تصور می‌کنم که دخترها دارند از سرو کول هم بالا می‌روند تا از زیر سقف در بروند. زلزله هیچ وقت برایم چیز وحشتناکی نبوده و با لرزیدن آن احساس کرده‌ام در یک شهربازی هستم. تهران امروز چند ثانیه شهربازی بزرگی بود.

این هم شعری در این حال و هوا: بر صندلی سفر

Advertisements

5 دیدگاه

دسته وبلاگی‌ها

5 پاسخ به “تجربه‌ی‌ زلزله

  1. soshians113

    من هم نمی دانم که چرا بعضی را خوشحال می کند .مرگ این همه انسان چگونه خوش آیند است من هم نمی فهمم !
    اما دامنه ی زلزله ی پایتخت تنها به این شهر محدود نخواهد شد .با زلزله ی شدید ، شیوع بیماری اون هم در شهری 12 میلیونی ( به علت فاضلاب تهران که تنها اندکی از یک متر با سطح فاصله دارد ) ، فلج شدن کشور رو در پی خواهد داشت که از تبعات اون همه ی شهر های دیگر متضرر خواهند شد.

  2. «تجربه‌ی زلزله، تجربه‌ي نزدیک بودن به مرگ»
    احتمالا از آن تجربه‌هاست که می‌تواند مسیری برای به کمال رسیدن انسان باشد.

  3. parvaneh

    چه خوب شد قبل از زلزله بم از ارگ دیدن کردم و چه خوب که در آن فاجعه کسی از دوستان را از دست ندادم هر چند زیاد سراغی هم از ایشان نمیگیرم.ولی بودنشان در این دنیا غنیمتیست.

  4. فکر کنم آخرین باری که تهران زلزله اومده 4 ریشتری بوده

  5. نسرین خندان

    ولی من همیشه از زلزله می ترسیدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s