کار کار کار

بچه که بودیم برادرم حسین یک کارتن پفک می‌خرید و یک کارتن «شانسِ» تابستان‌ها بساط می‌کرد جلو خانه‌مان در خیابان تمیز. من ترجیح می‌دادم تابستان‌ها بروم کتابخانه، کتاب بخوانم. خیلی توی فکر پول جمع کردم نبودم. اول‌ها می‌رفتم مغازه آقای ایزدی (نوردانش) و بعد هم کتابخانه بود. توی کتابخانه هم مهدی آیینه‌افروز می‌رفت به کار و زندگی‌اش می‌رسید و ما می‌نشستیم تا ظهر یا غروب بیاید در را ببندد.

می‌خواهم بگویم که در کودکی به فکر کار و پول در آوردن نبودم. نماد پول در آوردن بین ما اصغر نیکنام بود که از همان راهنمایی موتور معامله می‌کرد و سرش توی بازار بود و آخر سر هم در این زمینه رستگار شد. دبیرستان شیراز که گذشت باید دانشگاه آزاد می‌رفتم لار. خودم هم کمی عذاب وجدان داشتم که این همه خرج روی دست خانواده گذاشته‌ام. آن رفتن کتابخانه‌ها سرانجام به این منتهی شد که بروم گراش رایانه. مهدی آیینه‌افروز و جواد خندان کار خودشان را با یک کامپیوتر و یک پرینتر از اتاقی در کتابخانه شروع کردند. بعد هم اولین کامپیوتری گراش به نام «موسسه خدمات کامپیوتری گراش رایانه» راه افتاد. دفتر چهار متری گراش رایانه جلو مدرسه هرمزی بود که بعد شد مصالح فروشی. کامپیوترندیده بودم و پول خریدن‌اش را هم نداشتم. می‌رفتم آنجا به یوسف پورغفور سر می‌زدم و حرف حرف توی ورد تایپ می‌کردم. یادم است جواد خندان دو ستونی کردن را که گفت کلی راحت شدم. بعد هم خودم استایل را کشف کردم و یا این که چطوری در ورد سر صفحه و پاصفحه بگذاریم. مهدی آیینه افروز حقوق درست و حسابی نمی‌داد و از همان نسل اول که یوسف بود همه فقط برای یاد گرفتن می‌رفتند گراش رایانه و بعد که قطره‌چکانی مهدی آیینه‌افروز چیزی را یاد می‌داد ترجیح می‌دادند بروند به زندگی‌شان برسند. اول یوسف بود و بعد من بودم و بعد مصطفی کارگر و بعد برادر یوسف و بعد محمود غفوری و حالا نمی‌دانم.

اسماعیل فقیهی که آن‌وقت‌ها فقیر بود- محمد خواجه‌پور که هنوز سبیل داشت- جواد راهپیما قبل از این داماد کیخا بشود- محمدعلی شامحمدی که آن زمان هم کت و شلوار می‌پوشید

یوسف که جل و پلاس‌اش را جمع کرد برود دبی، گراش رایانه خالی شد. من داشتم آن موقع عمران می‌خواندم. مهدی گفت بیا و کار کن. چند ماهی همین‌طوری می‌رفتم و وقتی گراش‌رایانه به پاساژ سعادت بالای سرای هنر جابه‌جا شد فکر کنم 30 هزار تومان حقوق می‌گرفتم. مهدی کم‌کم راضی شده بود به جای DOS، ویندوز 98 نصب کند. دیگر سال 1379 بود و من در آستانه اخراج از دانشگاه بودم. یعنی می‌دانستم که یک ترم دیگر بیشتر دوام نمی‌آورم و کم‌کم آماده می‌شدم برای سربازی. گراش رایانه را ول کردم و چند ماهی می‌چرخیدم. مهندس هرمزی تازه از شیراز لیسانس گرفته بود و هرمز کامپیوتر را راه انداخته بود. اسمال آنجا بود و گاهی به او سر می‌زدم. اسمال خیلی دوام نیاورد و نوسانات هرمز کامپیوتر- تارمین او شروع شد. قبل از آن که بروم خدمت شش ماهی هرمز بودم و بعد از خدمت هم برگشتم همان‌جا.

بعضی‌ها از کار کردن من تعجب می‌کنند. یک جورهایی خصلت پدرم را دارم و تعهد کاری برایم مهم است. به خاطر همین گاهی حقوق و چیزهای دیگر فدای این قولی که داده‌ام و تعهد می‌شود. دلم می‌خواهد توی کارم به من اعتماد کنند و بگذارند کار خودم را بکنم. هر چند این اواخر شلوغی کارها بد قولم کرده بود چیزی که اعصابم خودم را بیش از همه به هم می‌ریخت. مثلاً آن وقت‌ها برایم مهم بود که کلید کتابخانه یا گراش رایانه را داشته باشم و شب که علاف بروم آنجا برای خودم بچرخم. کتاب بخوانم یا گیم بازی کنم.

باید خاطره‌های هرمز را جداگانه بگویم. اما این خاطره را هر وقت یادم می‌آید. خودم خنده‌ام می‌گیرد.

اولین دوره ICDL بود و کارکنان هلال احمر مثل اصغر حسنی، فرهمندفر و همایون‌فر و شکاری همراه با کارکنان بخشداری مثل قاسم فرسوده در کلاس بودند. مهندس هرمزی تدریس می‌کرد و من هم قرار شده بود برای آشنایی با سرفصل‌ها سر کلاس باشم. بحث اینترنت داشتیم و آن روز مهندس ایمیل را درس می‌داد. به من گفت تا برای یادگیری بقیه یک ایمیل برایش بفرستم که باز کند. ایمیل را فرستادم و کامپیوتر را برد روی شبکه تا ایمیل را بخواند:

«جناب آقای مهندس هرمزی! خواهشمند است در صورت امکان نسبت به افزایش حقوق اینجانب اقدام شود.»

این را خواند و نمی‌دانست چه جواب بدهد. گفت خوب ایمیل را می‌خوانیم و البته می‌توانیم بعد جواب بدهیم. در جواب بعدی البته افزایش حقوق اعمال شد.

این طوری کار می‌کردیم. مهندس سخت‌گیر نبود به ویژه نسبت به من. از آذر 85 که صحبت‌نو شروع شد کار کمی سخت‌تر شد و بعد مهر 87 آمدم دانشگاه موقتاً دارم از توبره می‌خورم. وقتی نگاه می‌کنم هیچ وقت مثل آدم کار نکردم. کار کردم ولی برای دل خودم. شاید عوض شوم ولی خوب هیچ وقت فراموش نخواهم کرد که جوری کارم را تعریف کنم که از آن زجر نکشم فرقی نمی‌کند که چه کاری باشد و چقدر پول داشته باشد کار کردن نباید عذاب باشد.

الان هم هر کسی می‌پرسد که بعد از دانشگاه چه کار می‌کنی. واقعاً نمی‌دانم چه بگویم. همیشه گذاشته‌ام زندگی همین طور برای خودش برود.

Advertisements

2 comments

  1. پس باید واسه افزایش حقوق به مهندس ایمیل بزنیم!!! نمیدونستم
    راستی اینکه گفتی کلید گراش رایانه رو داشتی و می رفتی گیم بازی می کردی اونوقت چه گیمی بازی می کردی؟؟؟؟ حتما ماریو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s