خواب‌هایی که برای دانشگاه دیده‌ام


یکی بود یکی نبود زیر پر و بال شکسته‌ و بی‌بخار آموزش و پرورش گراش یه عالمه دختر و پسر پشت کنکوری با آرزوی دانشجویی نشسته بود!

و اما دانشگاه، عجب واژه‌ای(!) دانش + گاه. بچه که بودم یعنی قبل از رفتنم به کودکستان فکر می‌کردم «گاه» به هر کلمه‌ای که بچسپد معنی «زود» را می‌دهد و بیشتر از همه صبح‌گاه=صبح‌زود در ذهنم به عنوان الگو نقش می‌بست و گمان می‌کردم دانشگاه یعنی دانش زود یعنی جایی که آدم تویش زود به زود بر دانشش افزوده می‌شود. حالاها هر زمان که به یادش می‌افتم خنده‌ام می‌گیرد، از تعبیری که از واژه گاه برای خودم داشتم. وارد دوران ابتدایی که شدم چون علاقه چندانی به درس و مشق نداشتم مدام پدر و مادرم مرا وادار به درس خواندن می‌کردند و البته اگر حمل بر خودستایی نشود! در کمال بی‌رغبتی همیشه شاگرد ممتاز مدرسه بوده‌ام اما این اهمیت چندانی برایم نداشت و بنده از دانش گریزان بودم و تا پای مادرم به بیرون از خانه می‌رسید بساط برنامه کودک، پلی‌استیشن و لی‌لی‌بازی با دوستانم زهرا و حلیمه برپا می‌شد. به همین خاطر تحت‌تاثیر توصیفاتی که بزرگترها برایم از دانشگاه کرده بودند تصور جالبی از آن در ذهن بی‌دغدغه‌ام نداشتم. فکر می‌کردم اگر به دانشگاه بروم دیگر آخر بدبختی و سختی و همش خانه‌نشینی و درس است اما به سال چهارم ابتدایی که رسیدم بیشتر به خاطر رقابت با دختر عمو و تشویق خانواده‌ام مدام علاقه‌ام به درس خواندن بیش از پیش دو چندان شد و آدم بزرگ بودن برایم جذاب، وقتی دختران دانشجو و دبیرستانی فامیل را می‌دیدم که برای کارهای‌شان آزادانه‌تر عمل می‌کنند و آن سخت‌گیری دوره‌ی مرا ندارند آرزوی دوره‌ی سنی آنان را در خیالم می‌پروراندم.

و اکنون که در یک قدمی‌ دانشگاه قرار گرفته‌ام شوق و ذوقم برای ورود به آن وصف نا‌پذیر است. احساس می‌کنم همان هیجان و شوق سال‌ها قبل ایام کودکی‌ام برای ورود به مدرسه را، یک بار دیگر تجربه می‌کنم. آن زمان احساس غرور می‌کردم که وارد دنیای ناشناخته مدرسه می‌شوم و پاسخی برای علامت‌سوال‌های ذهنم می‌یابم و حالا به همان اندازه احساس غرور و شعف وجودم را پر کرده است. از زمانی که به درک عمیق‌تری از علوم رسیده‌ام یادگیری همیشه برایم جذاب بوده و مهمترین هدفم از تحصیل در دانشگاه ارتقا علم و افزایش ادراک خودم است و این همان چیزی است که به احساس و تصورم از این مکان مقدس جهت می‌دهد. راهی به سوی پیشرفت همه‌جانبه، رسیدن به وجه اجتماعی مطلوب و کسب تجربه‌های درشت و ریز و نیز پختگی مضاعف. جایی که هویت فردی هر شخص تکامل می یابد. مکانی که آگاهانه حس استقلال و خود ساختگی انسان را نمودار می‌سازد و روحیه مبارزه با جنگ روان و دفاع از عقاید و آرمان‌خواهی‌اش را تقویت می‌بخشد. دانشگاه با آن فضای دانش‌جوی‌اش برایم کاملا شیرین است با تمام سختی‌هایش، چون می‌دانم آخر این دانشجویی به نقطه شفاف و روشنی در زندگی‌ام می‌رسم و البته می‌شوم آن کس که خودش می‌داند! تصور این که در آینده فردی باشم صرفا خانه‌دار بدون هیچ تحصیل و کوششی در جهت افزودن بر دانشم، دیوانه‌ام می‌کند. دانشگاه را مکانی که به دانش انسان حرکت می‌دهد و دید آدم را نسبت به زندگی وسیع‌تر می‌کند دوست دارم. هیچ وقت دلم نمی‌خواهد در زمان پیری اگر خدا عمر دهد عذاب وجدان عدم تکاپو و تلاشم برای این که بهتر از آن چیزی که هستم می‌توانستم برای خودم و جامع‌ام باشم اما دریغ دانستم، آزارم دهد.

تصور دیگرم این است که در دوران دانشجویی دیگر کمتر باید به خانواده جواب پس داد چون آنها نیز با دانشجو شدن‌مان به طور حتم، واقع‌‌گرایانه‌تر بزرگ‌شدگی را در ما خواهند دید. به نظرم زمانی خانواده‌ها ما را یک بچه‌ی عاقل و بالغ فرض می‌کنند که یا ازدواج کنیم یا این که دانشجو شده و وارد محیط پیچیده و گسترده دانشگاه شویم.

و البته تازه دانشگاه نرفته خواب‌هایی هم برایش دید‌ه‌ام که اگر بخواهم دانشجوی رشته‌ی دوست‌داشنی‌ام در دانشگاه شهر همسایه‌امان شوم، داشتن استاد غفوری آخر خوش‌شانسی است. از آنجایی که با توجه به آنچه از دانشجویان شنیده‌ام و دیده‌ام که وقت‌شان در ایام دانشجویی به خصوص که هر روز ایام هفته کلاس داشته باشند چنان پر می‌شود که وقت سر خاراندن هم نخواهند داشت مثلا همین مریم برای عروسی داداش‌اش به سختی فرصت می‌کند دنبال لباس دلخواهش باشد چون هر روز در ساعت مختلف روز کلاس دارد، داشتن یک عدد مسعود غفوری که دوست و همکار آدم باشد معرکه است برای آن سال‌هایی که استادم باشد. چون اگر در ایام هفته دنبال فرصت برای رسیدگی به امورات مهم‌تر باشم وقت کلاس ایشان بهترین خواهد بود، با آن بخشندگی‌ و عطوفتی که از ایشان سراغ دارم دلشان قطعا برایم به رحم خواهد آمد و با چندین بار غیبت واحدم را حذف نخواهد کرد و صد البته برای انجام ندادن تکالیف برایم از آن منفی‌های درشت دوران دبیرستان رد نخواهد کرد و از همه مهمتر اگر به هر دلیلی نتوانم درسش را پاس کنم مشروط نخواهم شد! و البته جزو دانشجوهایی زرنگش هم محسوب خواهم شدJ. چه کنم دیگر ذهنیت‌ فوتوریسمی‌ام حسابی گل کرده!

این‌ها ذهنیت من از آینده دانشگاهم هست اما در حال حاضر شعارم برای سال‌اولی‌ها این است که ابتدا نفس عمیقی از بابت عبور از سد درشت و قوی هیکل کنکور و قبولی در رشته مورد علاق‌‌تان بکشید بعد به دنبال حتمیت بخشیدن به اهداف دانشجو‌ي‌تان بروید! J

Advertisements

27 دیدگاه

دسته میهمان وبلاگ

27 پاسخ به “خواب‌هایی که برای دانشگاه دیده‌ام

  1. با این وضعیت همه باید برای مسعود دست به دعا شویم که هر جوری است در کنکور دکترا قبول شود.

  2. پسر نادر

    الهام جان اگه اینجوریه که باید بری مخ همه ی استاداتو بزنی و این کار مهارتهای ویژه ای می خواد. فقط می تونم برات آرزوی سلامت کنم :دی

    • من اینجا کامنت‌های بی‌نام را حذف می‌کنم. در ضمن ایمیل خود را هم صحیح وارد کنید. بقیه نمی‌بینند. ولی اگر پاسخی برای شما نوشته شود دریافت خواهید کرد.

      • پسر نادر

        خب وقتی دو نفر از یک سیستم استفاده می کنند هی باید ایمیل این یکی رو پاک کنی اون یکی رو وارد کنی. درنتیجه حسن به این نتیجه رسیده همینی که الان هست بهتره دیفالت باشه:دی یعنی اینقدر سخته

    • – الهام جان چون در هر مقطع تحصیلی شاگرد زرنگند نیازی به مهارت نخواهند داشت.

      – دختر عمه آموزش پرورش را حسابی خوب آمدی.

      – اجازه آقا, استاد غفوری برای ما هم استادی می کنند؟

  3. دانشگاه هیچ خبری نیست
    همون مدرسه بهتر بود

  4. هر چند ااین متن را نخوانده ام اما مطمئنم مطلب سرکار زاهدی خواندنی خواهد بود… بچه ها مگه نه؟

  5. خیلی نوشته جالبی بود.
    تو دانشگاه یعنی مخ زدن استاد

  6. این عبارت «یک عدد مسعود غفوری» بامزه بود.

  7. پروانه

    من هم مثل شما فکر میکردم و میکنم که در خانه نشستن آدم را دیوانه میکند!شور و شوق خوبی داری همان فتح کوهپایه های دانش و قلل مرتفع خود را شناختن و…
    به هر حال قدر همه لحظاتش را خوب بدانید ولی اگر سعی کنید در شهرهای دیگر دانشجو شوید به یک سری معلومات دیگر شما هم اضافه خواهد شد.ایران را شهرهای دیگرش را. هیچوقت خود رامحدود نکنید.

  8. Badboy007

    اوه اوه
    بابا دانشگاه سیخی چند
    بعد از یه مدت ترک تحصیل تصمیم گرفتم که برم دانشگاه اونم از نوع آزادش و بدون کنکور (نیازی به گفتن شهر نیست چون فقط گراش بدون کنکور داره :دی که البته عشق است) آخه افت کلاس داره که آدم 4سال تیزهوشان درس بخونه و نره دانشگاه
    ولی تا این چند وقت پیش وقتی محیط دانشگاه آزاد رو دیدم و ساختمانش و این حرفا کاملا منصرف و نا امید شدم
    راستی این استاد غفوری همون مسعود خودمونه مگه نه
    بذار شب جمعه بیاد صحرا باهاش در مورد استاد بنده شدن بحث می کنم

  9. dna

    چرا در نوشته‌هاي مهمان‌ها همش يك عدد مسعود غفوري وجود دارد؟

  10. کوتاه نبود؟
    الهام! میتونستی بیشتر بنویسیا…

  11. راضیه

    الهام چش رییس آموزش پرورش رو دور دیدیا!!
    دوراندیشی خیلی خوبی داری، برات آرزوی موفقیت دارم.

  12. خیلی بد است که آدم نوشته‌ای که این‌قدر درباره‌ی خودش است را اینقدر دیر بخواند.
    خلاصه خواستم عرض کنم به خانم زاهدی که منتظر این چیزها نباش. اتفاقاً من نسبت به کسانی که می‌شناسم سخت‌گیرترم.

  13. الهام جان راستشو بخوای اصلا از این جمله ات که گفتی کلاسم به دانشگاه آزاد نمی خوره خوشم نیومد. چند بار گفتم بازم میگم که هر دانشگاهی هم زرنگ داره و هم تنبل، مهم اینه که خودت بخوای موفق باشی یا نه.
    راستشو بخوای درسته که دانشگاه وقت زیادی رو به خودش اختصاص میده و به خاطر عدم وقت خیلی ها از دستم دلخورن اما باز هم راضی ام چون ارزش وقت گذاشتن رو داره.
    به امید قبولی در رشته دلخواهت…

  14. بازتاب: …If I’m looking for answers « لحظه‌ایی از من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s