یک نفر نیامده که ساعت‌اش را به وقت من کوک کند

مثل هميشه و هر ثانيه دلم گرفته است. هيچ چيز فرقي نكرده، آدم‏ها هنوز قاتي‏پاتي و ولنگار توي ذهنم ريخته‏اند و يك نفر نيامده كه ساعت‏اش را به وقت من كوك كند.

آدم‏ها را مرور مي‏كنم: بزرگترين كوچولوي دنيا رفته. رفته تا بحرين. سلام رساند و گفت آنجا هي بايد آدم گناه بكند. جاي ما خالي!

با جواد با همان سادگي هميشگي‏ست هنوز گاهي ظهرها تركي مي‏زنيم و ساعت يك، كلاغ‏ها را مرور مي‏كنيم.

رابطه‏ام با اسمال چفت‏تر شده ديشب زيبايي آمريكايي را ديديم. كولاك بود اگر گير آوردي. خر تو خري بود.

دو انجمن هم داريم . يكشنبه‏ها گراش و چهارشنبه‏ها لار، شعر جدي مي‏خوانم و همه مي‏خندند. نمي‏دانم چرا؟ اين شعر را گوش كن:

«مثل گرجه‏ي له شده/ دوستم رفت زير ماشين/ يك شعر در رثاي او گفته‏ام/ همين شعر»

مي‏دانم حال و حوصله درخواست انجام دادن را نداري. توي نمايشگاه كتاب چندتا از آن كتاب‏هاي شعري را كه هيچ‏كس نمي‏خواند بگير. اگر حالي بود.

خبر ديگري نيست. روزنامه‏ها را بسته‏اند و من دارم دود مي‏كنم مثل اين كه تمام روزنامه‏هاي سوخته را در من روشن كرده‏اند.

گراش 10/2/79

پانوشت: این هم در ادامه همان نامه‌های خصوصی. مخاطب نامه را می‌شناسید و خودتان پیدایش کنید. روز‌های اردیبهشت 79 بود و من هنوز دانشجوی عمران دانشگاه لار بودم.

Advertisements

3 دیدگاه

دسته شخم زدن خاطرات

3 پاسخ به “یک نفر نیامده که ساعت‌اش را به وقت من کوک کند

  1. من حدس نزدم کی بوده؟ حالا بگو کی بوده؟

  2. یواش یواش داری نشانه‌های خودکشی بروز می‌دهی ها!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s