پوچی زناشویی

«من حرفی ندارم… دنبالش رو نگیر» تازه‌ترین نمایشی است که با همسر گرانقدر، جناب آقای شامحمدی و دوست گرانمایه ایشان دیدیم.


نمی‌دانم از شانس من بوده یا واقعاً می‌شود گفت که در تئاتر کار بد خیلی معدود است. «من حرفی ندارم…» یکی از کارهای خوبی بود که هر چهار نفر از دیدن آن راضی بودیم. ریتم مناسب کار و کمدی دلنشین ویژگی اصلی این نمایش بود.

وارد سالن که می‌شدی موسیقی ریتمیک و غریبی را می‌شنیدی و در گوشه‌ی سن مردی که بافتنی می‌بافت. نمایش بر اساس دو داستان کوتاه از آلبرتو موراویا تنظیم شده بود. این دو داستان از طریق پنجره‌ای در انتهای صحنه به یکدیگر متصل می‌شد. در فرم راویی ابتدای یک داستان به پایان می‌رسد در حالی که تنها نماهایی از داستان بعدی دیده می‌شد و سپس داستان دوم آغاز می‌شد.

داستان اول قصه‌ی آلفردو بود. مردی که دارای وسواس زنانه‌ای است. او نمی‌گذارد همسر هیچ کاری انجام دهد و همسر سرانجام به استیصال می‌رسد و می‌رود. اینجاست که پدر آلفردو وارد می‌شود یکی از تو دل‌بروترین شخصیت‌های داستان که می‌تواند از همه چیز پول بسازد. داستان اول با تصادف پدر آلفردو تمام می‌شود.

داستان دو حکایت لج‌بازی و طنز آن بر اساس عنصر تکرار شکل می‌گیرد. زندگی عاشقانه‌ای که با یک لجبازی کاریکاتوری تا آن دنیا هم کشیده بود.

دو داستان در ذات خود پوچی روابط زناشویی را می‌نمایاند. زندگی خانوادگی در هر دو چیزی جز زجرهای مداوم و شکنجه کردن خود و دیگری نیست. حتی مرگ هم نمی‌تواند ذات پوچ روابط زناشویی را از بین ببرد.

فرهادی نقدعلی نمایشنامه را نوشته بود و آشا محرابی کارگردان کار بود. فکر می‌کنم این اول کار کارگردان بود و البته در آن نمره قبولی گرفت. سینا رازانی، الهام جعفرنژاد، علا محسنی، امیر جوشقانی، نسیم ادبی، پریسا مقتدی بازیگران کار بودند که امیدوارم باز هم نام آن‌ها را بشنوم.

کمدی‌های تئاتری دست بازتری برای ساختن شوخی دارند و از سوی دیگر نفس در نفس بودن با تماشاگران باعث می‌شود در تئاتر خندیدن راحت‌تر باشد. این نمایش هم فرصتی بود پیش از رسیدن محرم کمی به مسخرگی اطراف‌مان بخندیم.

این وبلاگ این نمایش است.

Advertisements

10 دیدگاه

دسته تئاتر

10 پاسخ به “پوچی زناشویی

  1. با این توضیحات منو یاد فیلم میندازه که حمید نعمت الله خوب کارگردانی کرده بود.

  2. سلام. تهران دنیای جدیدی ست برای شما. مثل همان پنجره که داستانها را به هم متصل می کند، لحظه های شما را نیز هر لحظه به دنیای تجربی دیگری وصل می کند.

  3. تئاتر جالبي بوده اوميدوارم اگه ما هم اومديم تهران از بردن تئاتر يب نسيب نذاري

  4. چرا تو کامنت قبلی اسم فیلم رو حذف کردی؟!

  5. سلام

    از دو چشمان ترم تا میخ چشمت راه نیست …

    منتظر حضور و نظرتون

    تا بعد

  6. نه! منظورم فیلم ای دوست مرا به خاطر آور بود.

  7. محمود باقري

    خوش به حالت!
    هميشه آرزو داشتم با يه كارگردان ادبيات نمايشي يه تاتر درست و حسابي برم
    فكر كنم اين آرزو را بايد به گورببرم

  8. دلم دیدن یه فیلم تازه و عالی میخواد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s