زندگی‌هایی که نکرده‌ایم


گاهی به نقطه‌ای می‌رسی که باید برگردی ببینی که چه کارهایی است که نکرده‌ای. گاهی کارهای کوچکی است که نکردشان زندگی تو را نابود کرده است. حسرت به دل قدم زدن در یک خیابان. دیدن یک آدم. گفتن یک جمله مانده‌ای و همین طور زندگی‌ای که نکرده‌ای بر آنچه می‌کنی فشار می‌آورد.

«تنها دو بار زندگی می‌کنیم.» حکایت مردی چهل ساله است که مرده است و می‌خواهد حالا زندگی نکرده خود را در فرصتی ده روزه به سرانجام برساند. سیامک راننده مینی‌بوس آبی‌رنگی است که دانشجویی پزشکی بودن را رها کرده است و بعد از شرکتی اخراج شده است و حالا کار می‌کند برای این که کار دیگری نمی‌تواند بکند. اما حالا که به بلوغ چهل سالگی رسیده بر می‌گردد و جمله‌ای فراموش شده را به عشق دوران دانشجویی‌اش می‌گوید. اما دیر شده است. بر می‌گردد و می‌خواهد انتقام بگیرد. اما برگشتنی در کار نیست.

در همان حال در مقابل چهل سالگی او، شهزاده پیدا می‌شود دختری که به قصه‌های خودش باور دارد و آن را زندگی می‌کند. او کاری را که دلش می‌خواه انجام می‌دهد. «تنها دو بار …» قصه همین تقابل بین میانسالی و جوانی است وقتی که پشت سرت را نگاه می‌کنی و می‌بینی هیچ غلطی نکرده‌ای. زندگی نکرده‌ای و حتی در دومین زندگی خودت هم داری سوراخ‌های زندگی اولت را رفو می‌کنی. شاید کارگردان هم دارد حسرت بیست ساله‌های امروز را می‌خورد.

فضای زمستانی، برف و ابر و باران تمام فیلم را تسخیر کرده است و تنها شهزاده است که می‌تواند مثل شازده کوچولو آرزو بکند که آفتابی باشد. موسیقی علیزاده در این فضای آبی کمرنگ، خاکستری و مه‌آلود جان‌مایه فیلم است. خرده‌ داستان‌های فیلم به شکل متقاطعی در کنار هم قرار می‌گیرند. شاید برای بیننده عادی کنار هم قرار دادن این رویدادهای ناموازی کار سختی باشد اما برای بیننده جدی‌تر در کنار تم داستان، جمع و جور کردن داستان نیز می‌تواند یکی از جذابیت‌های فیلم باشد.

«تنها دوبار زندگی می‌کنیم.» فیلم امید است. انگار اگر آرزو بکنی ابرها کنار می‌روند و آسمان آفتابی خواهد شد. فقط تو باید آرزو بکنی حتی شاید در خیال‌ات. فیلمی که کارگردان چهل ساله در آن بیست‌ساله‌ها را ستایش می‌کند. بیست ساله‌هایی که می‌توانند قصه خودشان را داشته باشند می‌توانند بگویند: «دوست‌ات دارم»

پیش‌نهاد: اگر دنبال فیلم هنری هستید ببنید

نمونه مشابه: شاید نفس عمیق

Advertisements

3 دیدگاه

دسته فیلم

3 پاسخ به “زندگی‌هایی که نکرده‌ایم

  1. دیشب اتفاقاً داشتم به همین موضوع فکر می کردم و یه چند خطی رو هم نوشتم. تلخی این حس «نداشتن ها و نکردن ها» بیشتر از حس «نوشتن» ش بود.
    «اینجایی که من هستم، همه چیز یکبار اتفاق می افتد. یکبار به دنیا میایی. یکبار عاشق می شوی. یکبار می میری. اگر جز این باشد لعن خدایان بر توست
    در اینجایی که من به دنیا آمده ام هیچ کس باور نمی کند که در زندگی گذشته ام بارها متولد شده ام. بارها عاشق شده ام و بارها مرده ام. مردم اینجا نمی دانند عمریست که خدایان دست از کار کشیده اند و رفته اند پی دلشان و زده اند در کار عاشقی
    اینجایی که من به دنیا آمدم. آدم هایش یا میمیرند یا متولد می شوند و من که عمریست زیر این درخت بلوط دراز کشیده ام- آزاد و بی تعهد- و دوشیزگانی که هر از گاهی به من سر می زنند و فاتحه ای می خوانند.»

  2. مدعيان ! … خاموشي خورشيد ، محال است … محال !

    …انگي بر آن انگلان وارد نيست و مدعيان هم نبايد بشنوند … امروز حرف دل درياست و اشک چشم بر دريا چکيده و کوه صبر شکسته ، چون …

  3. فاطمه حاجی زاده

    دوست ندارم به نقطه ای برسم که بفهمم زندگی هایی را که نکرده ام دارند مرا نگاه می کنند. برای همین است که به دنبال زندگی هستم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s