در امیرآباد

… زیر چکمه‌های زمستان

دهان تو سیگار خاموشی‌ است

می‌خواهی چون بادکنکی از زمین کنده شوی

فراتر از چراغ قرمز، فراتر از تابلوی شیرین عسل باشی

و از تمام آدم‌های امیرآباد برای روزهای کسالت‌بار بهشت عکس بگیری …


.

.

.

.

.

تکه‌هایی از شعری که بعد از مدت‌ها دارد در من می‌روید.

و این شعر در اینجا و این طور به سرانجام رسید

Advertisements

9 comments

  1. بهشت خداوندگارپوزخندی و سرپوشی بر نادانی من است
    او هم مرا به بازی خطرناکی گرفته شرمش باداز این خلقت

  2. فقط صحنه ی رها شدن از اون بالا و پرواز کردنت رو کم داره.

    در ضمن چیز جالب دیگری که من معمولا در نظراتی که در وبلاگهای وُرد پرس میبینم اینه که سلام جایگاهی نداره.

    • اتفاقا من این نظم رو تو تهران خیلی بیشتر از جاها دیدم.

      1_ اگه ترافیک میشه مثل شیراز و جاهای دیگه نیستن که همه نوع فحش و بوق واسه هم روانه کنن.

      2_ اگه میخوای از خیابون رد بشی کاملا واست وایمیسن.

      هر چند هیچ چیز مطلق نیست،بجز خدا.

  3. مسئله نظم ماشينها و حركت بين خطوط نيست. مسئله زندگي سراسر سياه و سفيد ماست. آدمهاي سياه و سفيد… ماشينهاي سياه و سفيد و البته چند تا هم سبز در اون گوشه كنارها!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s