نامه عاشقانه‌ی دختر پسر

یاد عکسات افتادم. امشب داشتم بهشون نگاه می‌کردم. مخصوصاً این جدیده، دامن صورتیه. معرکه است {..}. خودت رو می‌گم. تو شاهکار خلقتی. عکست رو گذاشتم گوشه‌ی آیینه‌ی اتاقم تا وقتی به آینه خیره می‌شم تو رو هم ببینم. به خود می‌گفتم: یعنی من و {…} به هم می‌آیم؟!…

تا حالا یک نامه عاشقانه پیدا کرده‌اید؟ مثل گوش کردن به صحبت‌های خصوصی دو تا آدم از پشت اتاق خواب است. هیجان، شرم و احساس خاص خودش را دارد. مثل خواندن نامه‌های آدم‌های معروف و مثل خواندن کتاب‌های داستان نیست. اینجا با آدم‌های معمولی طرف هستید. هیجان کار وقتی بیشتر است که این نامه‌ی آدم‌هایی باشد که می‌شناسی‌شان. می‌توانی تصور کنی وقتی دختر داشته این جمله‌ي «دارم فکر می‌کنم چطوری بهت ابراز علاقه کنم» را در نامه‌ی پسر می‌خوانده به چه فکر می‌کرده است. بعد می‌بینی دختر یا پسر زیر بعضی‌ از جمله‌های مهم نامه را خط کشیده است تا به دوست‌اش نشان بدهد.

قصه وقتی جالب‌تر می‌شود که تو نامه را به آن‌ها پس بدهی بعد آن وقتی نامه را دوباره می‌خوانند به این فکر می‌کنند که وقتی تو نامه‌ی آن را می‌خواندی چه فکری درباره‌ی آن‌ها می‌کردی. خوب آن‌ها نباید آن قدر پر توقع باشند که نامه‌ی عاشقانه‌شان را گم کنند و بعد توقع داشته باشند که یابنده از خیر متن به این جذابی بگذرد. اصلاً شاید دختر برای این که پسر را عصبانی نکند نگوید که نامه گم شده است و در جوابی که باید بنویسد فقط آن چه در ذهن‌اش مانده را پاسخ بدهد.

تو وقتی نامه‌ای را که پیدا کرده‌ای به دختر پس می‌دهی نباید آن قدر وقیح باشی که ببینی عکس‌العمل او چیست.

این طور قصه‌ای پنج شش سال پیش برای من اتفاق افتاد و تا یک هفته‌ای سوژه‌ی برایم خودم بود. چون رابطه آن دو تا هنوز رسمی نشده بود نمی‌شد به کسی گفت و با نامه کرکر خنده راه انداخت. اما هنوز وقتی به آن نامه فکر می‌کنم گوشه لبانم می‌رود بالا و لبخند موذیانه‌ای می‌زنم. هر نامه‌ای عاشقانه‌ای طرفیت این را دارد که به یک متن طنز تبدیل شود. هر عشقی از بیرون کمدی است و از درون تراژدی.

حیف که نمی‌شود آن را گذاشت و جمعیاً حظی ببریم. ممکن است دست خط طرف لو برود باز من از آن سوتی‌های اختصاصی خودم درباره افشاری روابط افراد را رو کنم. اما تصور آن چه گذشت هم می‌تواند جذاب باشد. اصرار هم نکنید که کی بود. سعی کنید حدس هم نزنید. زدید هم حدس‌های‌تان را برای خودتان نگه دارید.

راستی نامه این طوری تمام می‌شد:

« … با این وجود باز می‌گم که دوستت دارم؛ چون واقعاً دوستت دارم. ماچ… ماچ… ماچ»

پانوشت: من و DNA هم صد و پنجاه صفحه‌ای نامه داریم. یک بار یکی از نامه‌های او را روی موتور گم کردم و نزدیک بودم که به خاطر همین توسط DNA کشته شوم. اما من آن وقت‌ها هم به آدم خوشبختی فکر می‌کردم که آن را پیدا می‌کند و لذت خواهد برد.

Advertisements

24 comments

  1. من یکبار یه پاکت بزرگ پر از نوار کاست پیدا کردم. مال زمانی که ننه و بابام برای هم می‌فرستادند. البته فهمید و نگذاشت بردارم ولی بالاخره چندتایی کش رفتم… خداییش خیلی حال داد.

    • شرط می‌کردم از هر پنج تایی یکی‌اش رو بخونم که یک چیزی هم گیر من بیاد.
      البته یک تجربه گهربار دیگر هم دارم این که یک نفره قصه‌اش رو تعریف کنه و برای طرف‌اش نامه عاشقانه بنویسم

      • يك تجربه ي بسيار گرانقدر هم من دارم.هر دو نفر قصه‌ي دوست داشتنشان را تعريف مي‌كردند و من مامور نوشتن نامه براي هر دويشان بودم.بدون به جا گذاشتن كوچكترين رد پا از خودم و جالب‌تر اينكه هرگز طرف مقابل نفهميد كه نويسنده ي نامه ها من هستم …

  2. من چند باری اس ام اس های این چنین خل و چل ها را خوانده ام. داشت حالم به هم می خورد! همه اش چرت و پرت! اخر هر اس ام اس هم بوس برای هم ول می کردند! (چندش!)
    اما خوب سوژه ای شد برای خنده.

  3. چه باحال! از اين غلطا هم نكرديم:دي
    يكي از دختر خالم قبلا كه شوهرش دبي كار مي‌كرد بهش مي‌گفت نبايد
    كمتر از 10 صفحه باشه! هرشب ميومد خونمون تا مامانم از روي نامه هاي خودش كپي كنه واسه شوهرش!

  4. من هم قبلا برای نامزد دوستم دری وریهای عاشقانه گفتم. هه خیلی یادم نمی اد ولی فکر کنم سال سوم راهنمایی بودم. دوستم ازم خواست و یادمه چقد از حماقتها و بلاهتهای نوشتاری من خوشش امد.
    ولی یادم رف بپرسم جعفر هم خوشش او مده یا نه؟!

  5. برادر، اخلاق و تفكر حرفه‌اي‌ات چجور بهت اجازه داد كه از اين امتياز خدادادي به نحو احسن استفاده نكني؟
    احتمالاً اون موقع تو اين فازها نبودي؟

  6. صبحها یک ساعتی زودتر به مدرسه میرویم. گاهی با حمید(از دوستان) میرویم و در کوچه پس کوچه ها می گردیم. یکبار حدود یکسال پیش در یک خانه یک نامه این شکلی پیدا کردیم. از داوود به زهرا. بیچاره قبل از اینکه به خودش برسه از لای در خونش کش رفتیم.
    دیروز دقیقا در همان کوچه پنج عدد کـ…م پیدا کردیم.
    همین!

  7. من هم یادم است یک بار نامه‌ی‌ پدرمحترمه‌ را از کشوی میز مامان کش رفتم و حالاها هرزمان به یاد محتویات درونش می‌افتادم با شیطنت تمام سربه سر هردوی‌شان می‌گذارم.

  8. ای کاش دانشگاه تو ایران وجود نداشت میدونم ادم با عشق زندگی میکنه ولی عشق دو طرفه دیگه تو این دنیا وجود نداره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s