Endless

آداپتور لب‌تاپم را در موسسه رسانه ول کرده‌ام. می‌روم میدان ولی عصر تا آداپتور دیگری بخرم. گذرم به نمایشگاه‌ خوراکی‌ها می‌افتد و کمی پاستیل و پسته و شمع هم می‌خرم. برگشتن از میدان ولی عصر سوار اتوبوس‌های صادقیه می‌شوم.

ردیف دوم نشسته‌ام و روبه‌رویم جوانی با لحن عادی دارد با تلفن صحبت می‌کند. سرش را به شیشه چسبانده است و پیش از آن که من سوار شوم مکالمه‌اش شروع شده است.

«وفتی یک باز زنگ زدی، دو بار زنگ زدی و جواب ندادم چرا باز هم زنگ زدی؟ این گوشی رو جواب ندادم به اون گوشی زنگی زدی. اس ام اس دادی که هر وقت تونستی زنگ بزن. خوب هر وقت تونستم زنگ می‌زنم.»

مرد عصبانی نیست و فقط هی دارد تکرار می‌کند که «حوصله ندارم الان بحث کنم. چرا چهار بار زنگ زدی تو همیشه این طوری هستی که سر یک چیز گیر می‌دهی و ول نمی‌کنی. خوب می‌خواستی به من خبر بدهی که برنامه امشب چیه می‌تونستی اس ام اس بدی. همون طور که اس ام اس دادی زنگ بزن می‌تونستی برنامه رو هم بگی…. شاید نمی‌تونستم جواب بدهم. شاید نخواستم جواب بدم… تو باید چار بار زنگ بزنی؟»

بعد ده دقیقه چند صندلی خالی اتوبوس پر می‌شود و اتوبوس به راه می‌افتد. از خیابان ایتالیا که می‌گذریم برای بار سوم یا چهارم دارد می‌گوید که نمی‌خواسته به تلفن جواب بدهد و کسی که آن طرف خط است نباید چهار بار به او زنگ بزند.

کسی به مرد که با تلفن حرف می‌زند نگاه نمی‌کند. دو نفر دیگر که یکی کنار من و دیگری کنار او نشسته است دارند با موبایل‌شان بازی می‌کنند. من کیسه‌های خرید را در بغلم گرفته‌ام. هیچ کدام از ما سه نفر و آن دو نفری که ایستاده‌اند و دو نفر ردیف چهارم و شاید چهار نفر ردیف آن طرف به مردی که همچنان با تلفن صحبت می‌کند نگاه نمی‌کنیم. باید نشان دهیم که حرف‌های او برای‌مان مهم نیست اما کس دیگری حرف نمی‌زند و همه ما و شاید مردهای ردیف اول و پنجم هم منتظر هستند که بدانند نتیجه این مکالمه به کجا می‌کشد. « چهار بار زنگ زدی. به خانه‌مان هم حتماً زنگ زده‌ای حتی اگر شماره فک و فامیل‌ام را هم داشتی به آن‌ها هم حتماً زنگ می‌زدی. الان حوصله ندارم.» از کشاورز که وارد جمالزاده می‌شویم مرد قبل از سکوت‌اش این جمله‌ها را می‌گوید و بعد از سکوت باز هم تلفن را قطع نمی‌کند برای بار نمی‌دانم چندم می‌گوید: « شاید من نتونستم جواب بدم یا نخواستم جواب بدم تو که این طوری کردی بعد هم که فرصت بود زنگ بزنم زنگ نزدم.» این جمله را هم حداقل دو بار پیش از این گفته بود.

به انتهای جمالزاده که می‌رسیم. ایستگاه دژبان من باید پیاده شوم. همه به من نگاه می‌کنند که پاکت‌ها را جمع و جور می‌کنم و اسکناس صد تومانی و سکه کوچک 25 تومانی را از جیبم بیرون می‌آورم اما گوش‌شان همچنان با جوانی است که می‌گوید: «خوب من نخواستم جواب بدم تو باید چهار بار هی زنگ بزنی؟»

گاهی شهر، ورق زدن یک کتاب در کتابفروشی است که تکه‌هایی از وسط یک داستان را می‌خوانی و بیرون می‌آیی. وقتی از کنار نانوایی بربری طرفدار احمدی‌نژاد رد می‌شوم به این فکر می‌کنم.

Advertisements

11 comments

  1. محمد يه زحمت بكش يه عكس از اون نانوايي طرفدار احمدي نژاد را برام تو وبلاگت بذار
    مي‌خوام ببينم چقدر بهم شبيه هستيم!

  2. همه یه طرف نانوایی طرفدار احمدی نژاد یه طرف. حالا باز جای شکرش باقیه که حرفهای عشقولانه رد و بدل نمی شده وگرنه دیگه هیچکس حاضر نمیشد اتوبوس را ترک کنه

  3. من هم ديروز سوار يكي ازاين تاكسي شخصي ها شدم (با مادرم). راننده يه پسر جوون بود. از همون اولش كه سوار شديم داشت با يكي حرف ميزد.
    -من اونجاها رو بلدم .. روستاهاي اطراف هم بودم …يعني كارم اونجا بوده
    – من هنوز برام زوده ….يه 3…4 سال ديگه
    -شما چطور؟ هنوز قصد نداري..؟
    – حالا چرا گير دادي به فاميل من؟ بيخيال!
    -نه با اون پسره دوست نيستم فقط توي كلاس يكي دوبار با هم برخورد داشتيم.
    – نه اصلا نميشناسمش. چطور مگه چرا انقد برات مهمه؟
    – اوكي خدافظ
    *(حرف‌هاي آن طرف خط قابل شنيدن نبود!)

  4. اه اه دختره آبروی هر چی دختره رو برده! عین نامه ویس به رامین، خدا می دونه این ویس چقد از طرف بچه های کلاس ما فحش خورده!
    باید یکی زد تو سر این دخترای سبک تا شاید و آدم بشن.
    ما هم امسال یه همچین سوژه ای رو تو سرویس داشتم. واسه مسخره کردن دختره خوب بود البته!

    • دنبال دستورالعمل نباش. هر چی دم دست‌ات اومد بخون

      تا اينجا هم به نظر من کارهايي که کردی اميدوارکننده است.
      من توی سن تو تازه مشترک شلمچه شده بود و از شاعرها محمدزهری را خوانده بودم و از موسيقی اسم فرهاد را نشنيده بودم. همين را بگير
      هنوز خيلی زندگی برای کردن داری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s