کيميا و دوستان

گفته بودم که دلم می‌خواهد که رسم‌ها مال خودمان باشد. مثل نه‌نه‌بئنی خودمانی که ساختیم. این هم قرار بود این جور مراسمی باشد. بیشتر بچه‌ها و بزرگ‌ها آمده بودند. خیلی‌ها گرفتار عروسی و مسافرت بودند و برخی هم به خاطر محدودیت در پذیرایی در لیست نبودند و مثل همیشه برخی هم فراموش شده بودند اما رسم ما این طوری است. کاری به دعوت نداریم. جایی که باید بروی، می‌روی و آنجا که حوصله‌ات سر می‌رود تا حد امکان جیم می‌زنی.

هشت فروردین در باغ برادر DNA جمع شدیم. هر چقدر هم گفتم که کیمیا به اندازه کافی عروسک و لباس دارد و یک چیزی برای پدر و مادرش بیاورید کسی گوش نکرد. اما باز هم دست همه‌ی شما درد نکند هم برای آمدن و هم برای آوردن هدیه‌های قشنگ و رنگارنگ. خوب مراسم «هدیه اجباری» نبود ولی بعضی‌ها دیگر خیلی شرمنده کرده بودند جوری که مادرم یقه‌ام را گرفته بود که باید این‌ها را یادداشت کنی و مجبور به تلافی هستی هر چقدر هم از من اصرار که مادر گرامی به شکل معنوی تلافی می‌کنم اما زیر بار نرفت. صادق و عزیز و سیدعلی به همراه خواهر و نامزد مسعود رفتند توی لیست مادرم و هر چقدر من تلاش کنم که فراموش کنم مادرم هر کدام از این‌ها یا فرزندان‌شان یا نوه‌‌های‌شان بچه‌دار شود آلارم خواهد داد.

در این جوری مهمانی‌ها آدم هر چی خودش دوست دارد را باید تهیه کند. به خاطر همین خبری از میوه نبود و یک کارتن چیپس و دو کیلو تخمه جای آن را گرفته بود. بعد هم کباب مرغ به سبک حمید توکلی

حالگیری وقتی بود که می‌خواستم مدارک جرم را ثبت کنم اما متاسفانه باتری دوربین را خانه جا گذاشته بودم. اما خانم زاهدی کمی تا قسمتی به دادمان رسید و دوربین‌اش را رو کرد. فردا که نگاه کردم دیدم که ایشان سایز عکس‌ها را در اندازه کوچک قرار داده و خلاصه عکس‌ها را به کوچکی خودتان ببنید.


تنها هدف ابوالحسن از نشستن پشت منقل این بود که به رکورد خوردن سی سیخ کباب دست پیدا کند.


این عکس هنری، با کیفیت‌ترین عکسی است که خانم زاهدی از چهره‌ی بانوان محترم گرفته‌اند.


صادق رحمانی در حال دادن درس زندگی به کیمیا. البته پارسا مهمترین شنونده نصایح پدر است.


عزیز نوبهار حرف‌های صادق را به کیمیا تفهیم اتهام می‌کند.


مهندس هرمزی حرف‌های آن دو نفر قبلی را کپی و پیست می‌کند.


محمدعلی شامحمدی در حال هضم کیمیا


با توجه به حضور عبدالله صلاحی و عبدالرضا افشار قرار شد از این به بعد کیمیا عینک آفتابی بزند.


کیمیا و بزرگ‌ترین دایی‌اش


 

کیمیا خواجه‌پور، مریم غفوری و ری‌را فقیهی

در این صحنه کیمیا با حفظ آبرو از انجام گریه خودداری نمود.


برای جلوگیری از خورده شدن کیمیا، ایشان پس از صرف کباب و سیر شدن مکفی دوستان پدر، در جمع آنان حضور به هم رسانید.


این هم سرانجام خودش

تيتراژ پايانی

با تشکر از کلیه عوامل

حمید توکلی در بخش تغذیه و آماده نموده کباب

مسعود و غفوری و سید علی مجلسی در تهیه ذرت آمریکایی و زدن کباب

یوسف پورغفور مهماندار آقایان

جواد، اسمال و ابوالحسن در بخش باخوران و بادزنان کباب

خواهر گرامی در بخش حمل و نقل جاده‌ای

برادر همسر گرامی از جهت فراهم نمودن مکان

آگهی پايانی:

از این به بعد در این مکان یکشنبه‌ها عکس‌های کیمیا و دوستان اکران خواهد شد.

Advertisements

35 comments

  1. باز هم تشکر، شب قشنگی بود. اما باید بگم که کیمیا تون عاشق من شده بود، دست دیگران بود وداشت با عشوه به من نگاه می کرد، من هم کمی برایش ناز کردم البته، خلاصه اینکه از من خوشش امده بود.
    وقتی روی پایم بود، در نواحی پایینی یک چیزی ویبره رفت، گویا کیمیا خانم در حال عملیات نجات به سر می بردن، تا به حال همچین تجربه هایی نداشتم، نزدیک بود بندازمش، با کمی جیغ و نیم خیز شدن در اخر کیمیا را به گریه انداختم و سپس یافتم که گوشی ای که در جیبم می بود، زنگ می خورد. دی:

    • از الان بگویم تبلیغات یکشنبه ای پدر هرگز دلیلی بر این نمی شود که کسی شکم خود را صابون بزند.
      کیمیا قصد ادامه تحصیل دارد. 

  2. من خیلی دوست داشتم بیام ولی به بچه‌ها قول داده‌بودم. دفعه‌ی بعد ان‌شا‌الله.

  3. بچه ها که خیلی تعریف می کردن
    انشالله کیمیا خانم بتونه در آینده کیمیاگر خوبی بشه و در موفقیت هاش خانواده و دوستان خانواده اش رو اینجوری شاد کنه

  4. شب خوبي بود ولي خوب به دلايلي نمي‌شد زياد خودمان باشيم وآخرش هم از سر بي‌كاري با بانوان بي‌سر در اين عكس هنري به اسم و فاميل و خواندن شعر و تك‌سوالي پرسيدن و چرند‌گويي و ديگركارهاي مربوطه پرداختيم.
    در ضمن پس چرا اين ذرت آمريكايي هندي تبار به ما نرسيد؟!!!!

  5. شب خوبی بود. سیری کباب خوردیم. 4 یا 5 سیخ- شاید هم در لیست مادرت ثبت شده باشد…!
    از ما که گذشته. تا محمد امین تو یادت رفته یا آن لیست گم و گور شده. لااقل لیست را بگذار پیش یک نفر کم سن و سال که عمرش کفاف کند…
    خدا حفظ کند کیمیا را…

  6. من باب دفاعیات؛ بنده هیچ گونه اطلاعی از کوچک بودن سایز عکس‌ها در دوربین نداشتم یا کار بانوان گرامی است که در آن شب با دوربی ور رفتنه‌اند است یا کار… بررسی خواهم کرد.
    کیمیا همین که در بغل بنده حضور مبارکش را به عمل آورد لبخند ملیحی بر لبش نشست؛ آخر بوی مرا بخاطر آورده بود؛ بنده هم در پاسخش لبخند ملیحی‌تری با چاشنی بوسکی کوچک تحویلش دادم.
    در ضمن قضیه این ذرت چیست؟!

    • – طبق تحقیقات به عمل آمده آخرین عکسی که در سایز کوچک گرفته شده مربوط به چند شب قبل از دعوتی باغ بوده است. در نتیجه مجرم احتمالی همان جناب نقطه چین؛ دختردایی بنده محسوب شد.
      – ضمنا با آن جو بانوانه موجود در باغ هنری‌تر از این عکس هم نمی‌شد گرفت.

  7. مثل اينكه خيلي بهتون خوش گذشته!!!!!!
    خوش به حال كيميا خانم!
    اخه بلاگفا خيلي بهتره از ورد پرسه شرمنده ببخشين ديگه زحمتتون هم هدررفت!نه، وگرنه همين بلاگفا رو هم نداشتم ممنون از شما…

  8. » در این جوری مهمانی‌ها آدم هر چی خودش دوست دارد را باید تهیه کند. به خاطر همین خبری از میوه نبود و یک کارتن چیپس و دو کیلو تخمه جای آن را گرفته بود. بعد هم کباب مرغ به سبک حمید توکلی» می بینیم که اصلا اسمی از ذرت برده نشده و کلا بحث انحرافیه.

  9. خيلي دوست داشتم اونجا بودم ولي خودتون ميدونيد كه حفظ بنيان خانواده از هر چيز ديگه اي مهمتره!! حتي اگه اون چيزكباب باشه!
    ولي خوب كرديد كه مدارك مستند رو براي شفاف‌سازي اذهان عمومي ارائه نموديد
    راستي، ابولحسن رفت خدمت يا نه؟!

  10. مثل ا ینکه دوستان پشت سر ادم حسابی سی دی گذاشته اند و ما بی خبر بودیم.

    تمام این شایعات مخابره شده کار استکبار جهانی و معدل و جواد (به قول معدل مرده خور) است و لاغیر. هر چند متاسفانه تعداد سیخ های هپلی شده به 15 سیخ هم نرسید ولی خوب، ماموریتی بود که از جانب دوستان به مجلس نرسیده به بنده ی خقیر محول شده بود که امیدوارم مورد قبول درگاه دوستان غایب واقع شده باشد. القصه اینکه هر سیخی که به نام بنده ثبت شده لاشخورهای فوق الذکر هر کدام یکی دو گل کش می رفتند. لاجرم چیزی به من نمی ماسید. والبته سهم پشت منقلی ها هم طبق رسوم گذشته پرداخت نشد. (همون منقل اول باید میذاشتم اسمال کباب ها رو جزغاله کنه تا می فهمیدید وقتی زنا سیخ کباب سوخته گیرشون میاد چه جار و جنجالی راه می اندازن تو شهرستان (ده سابق)). به هر حال به کوری چشم دشمنان سهمیه اصغر امانی و همسر گرانقدر،سهمیه همسر و طفل مهندس وخواهر گرانقدر مسعود و محمود باقری و عیال محترمه هم از ظالم ستاندیم. محمود تا چشت درآد.

    • لازم به ذكراست كه تو استعلام بنده فقط اسمال از تو رد اتهام كرد و گرنه خود ميزبان،مسعود و حميد و سعيد و ديگر رفقا نيز ركورد 30 سيخ شما را تاييد كردند.
      همه ميدونند كه بنده جزء توابين هستم و اينو نشون دادم
      ولي من براي آينده تو مي ترسم كه همراه با رضا شيخي به انواع بيماريهاي شناخته شده و شناخته نشده روزگار دچار ميشي و ديگه فرهنگ گراش بي متولي ميمونه!
      به قول بايرام باقالو:
      اين كاري كه تو مي كني بهش ميگن خيانت برو خودتو اصلاح كن
      در ضمن چشم در نمياد بلكه حرصم در مياد

  11. شب خوبی بود بخصوص اون پشت که برای درست کردن کباب اندازه ی یه لشکر کثیف کاری کردند. ابوالحسن هم اینقدر بهش گیر ندید درسته تعداد سیخ هاش زیاد شد ولی بعضی هاش نصف بودند ولی دمش گرم سیر نمی شد.

    والا ما از مراسم بیرون نفهمیدیدم کی اومد و کی رفت همش اون پشت بودیم تا اخر بعد هم نشستیم ظرف شستن و قالی جمع کردن

    کمی هم از بیانات دایی بزرگه کیمیا فیض بردیم.

    جواد که تا اخرش مشغول بررسی کباب ها بود و به هیچ نتیجه ای هم نمی رسید.

    به هر حال خوش گذشت

  12. به هر حال تجربه نشون داده آمار می تونه اشتباه بشه… کاریش نمی شه کرد… پیش به تنمون می مالیم و حساب کتاب هم تا روز قیامت…
    ولی محمود دلبندم… کباب مرغ آدم طوریش نمیشه. ممنون که نگران منی. الهی قربون اون هیکل ترکه ایت بشه ممد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s