خون کتاب

این روزها بیشتر کتاب می‌خوانم. یک جورهایی مجبورم بیشتر کتاب بخوانم. کلی کتاب نیمه کاره دارم که می‌دانم هیچ وقت تمام‌شان نخواهم کرد. سال‌های قبل وقتی یک کتاب تمام می‌شد که صفحه آخرش را امضا می‌کردم. فلان روز و فلان جا- پایان. توی صف نانوایی. یک نصفه شب امتحان. بعد از یک بازی پخش مستقیم. در اتوبوس شیراز به گراش. صفحه آخر خیلی از کتاب‌ها همین را دارد.

حالا وقتی یک کتاب تمام می‌شود که در این وبلاگِ در حال لعنتی شدن خلاصه‌اش را بنویسم. روی میز دارد از کتاب‌هایی که خریده‌ام. کتاب‌هایی که از کتابخانه دانشکده، کتابخانه مرکزی دانشگاه، کتابخانه دفتر مطالعات رسانه، کتاب‌های درسی پر است. هر از چند روز همسر گرانقدر کتاب‌ها را از گوشه و کتار هال جمع می‌کرد و می‌ریزد روی میز. بعد باید کتاب‌های خوانده و نخوانده را برگردانم کتابخانه

کتاب‌هایی است که خوانده‌ام و باید درباره‌شان حرف بزنم. کتاب‌هایی که باید تمام‌شان کنم. همین‌جا سرشان را ببرم و خون‌شان بپاشد روی صورت وبلاگم.

Advertisements

7 comments

  1. غرق شدن غرق شدن و باز هم بیشتر
    نویسنده ها حق دارند این دنیا چیزی لذت بخشتر از این ندارد.

  2. جالب اینجاست بعضی کتاب‌ها همین طور نصفه می‌مانند ولی بعضی‌ها چندبار خوانده می‌شوند.

  3. سلام

    به شما حتما توصیه می کنم هری پاتر رو بخونید که کتابی هست بس زیبا!

    در ضمن آپم.تشریف بیارید خوش حال می شم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s