قصه‌ی عروسک‌ها

با خودم گفتم بعد که کیمیا بزرگ شد یک کتاب بنویسم به نام «کیمیا و عروسک‌هایش» قصه‌هاش را با هم بنویسم. عروسک‌هایش را ببریم هر جا. مثلاً این شیر گنده‌ای که همکلاسی‌هایم هدیه داده‌اند یک بازیکن فوتبال است که مصدوم شده و حال شکم آورده. حال و حوصله ندارد موهایش را شانه کند. تمام روز انگشت‌اش را می‌کند توی ناف‌اش و فوتبال نگاه می‌کند و گاهی مخفیانه گریه می‌کند.

نباید از آن قصه‌های مزخرف با نتیجه‌گیری اخلاقی باشد. می‌دهم محمد امین هم عکس‌هایش را بگیرد. مثلاً

اینجا نوشتم که سه چهار سال بعد یادم بیاورید.

Advertisements

4 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور

4 پاسخ به “قصه‌ی عروسک‌ها

  1. خوش به حال من که قراره عکاس چنین کتابی باشم.
    ولی چند ماه باید صبر کنید تا اون دوربینی که قولشو گرفتم رو بهم بدن

  2. یوسف

    به جای قصه مزخرف با نتیجه اخلاقی, قصه اخلاقی با نتیجه گیری مزخرف بنویس :دی

  3. حالا بشین ما تا ما سه چار سال بعد یادت بیاریم!

  4. کلا» کمیابازار کردی وبلاگت……

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s