معتاد شدن به جنگیدن

The Hurt Locker بهترین فیلم اسکار و چند جایزه‌ی اصلی سال گذشته بود به خاطر همین باید آن را دید.


در نگاه نخست با یک فیلم جنگی روبه‌رو هستیم که هر چند صحنه‌های اکشن کمی دارد اما در تمام طول فیلم اضطراب و فضای جنگ را می‌توان احساس کرد. شاید هم با توجه به پایان‌بندی فیلم بشود آن را در دسته فیلم‌هایی قرار داد که می‌خواهند تهاجم نظامی آمریکا را توجیه کنند. اما این همه نیست…

برای درک The Hurt Locker باید کاور آن را داشته باشید. اول از اسم فیلم شروع می‌شود. گویا Hurt Locker همان لباسی است که خنثی‌کنندگان بمب می‌پوشند و معادل‌هایی همچون قفسه درد، گنجه‌ي رنج و مهلکه را برای آن گذاشتند. البته نام فیلم از سوی دیگری اشاره‌ای به گرفتار شدن در موقعیت جنگ نیز است. این نام متناقض آن چیزی است که فیلم می‌خواهد نشان دهد. سرباز به امید ایمنی بیشتر وارد Hurt Locker می‌شود لباسی که هم نماد آمادگی و شجاعت نزدیک شدن به خطر است و هم نماد ترس از خطر و محفوظ ماندن از آن. شاید فارسی آن بشود «خوف و رجا» این معنای متناقض است که ترجمه‌ی عنوان فیلم را ناممکن می‌کند. وقتی این وبلاگ درباره‌ی فیلم می‌نویسد هم همین خاصیت متناقض‌نما بودن آن مشخص می‌شود. این که تناقض تنها در نام نیست بلکه در ساختار آن هم کنشی دوگانه وجود دارد. با وجود زمان دو ساعته‌ی فیلم کوتاه و ناقص به نظر می‌رسد. در زمانی که احساس می‌کنی سکوت خنثی کردن بمب فضا را گرفته است کلی صدا می‌شنوی. قهرمان فیلم برای گزیز از هراس از مرگ هر چه بیشتر به آن نزدیک می‌شود.

برای درک مضمون فیلم هم عنوان تبلیغاتی آن کلید اصلی است. War is a Drag (جنگ مخدر است) و البته مثل هم مخدرها، معتاد در حالی که از آن گریزان است به سویش کشیده می‌شود. اگر بخواهیم در سطح شخصیت‌پردازی نمانیم و کلان‌تر نگاه کنیم شاید این مخدر بودن جنگ برای کل جامعه آمریکا قابل تعمیم باشد این که برای چرخیدن چرخ‌های اقتصاد و جامعه آمریکا (و شاید همه‌ی ابرقدرت‌های تاریخ) آن‌ها به جنگ معتاد هستند و نگاه انتقادی آنجاست که به احتمال زیاد همین مخدر هم باعث مرگ آن‌ها شود. از این نظر The Hurt Locker بیش از آن که ضد جنگ باشد نگاهی انتقادی به جنگ دارد.

چیزی که ممکن از اهمیت فیلم برای ما بکاهد آمریکایی-غربی بودن نگاه آن است. مساله‌ی فیلم یک مساله‌ی غربی است که ما به دلیل فقدان قدرت کمتر با آن درگیر هستیم. دریچه دیدن هم یک دریچه‌ی غربی است که جنگ عراق یک مساله‌ای زمینه‌ای است. زمینه‌ی روایت می‌توانست در سودان، ویتنام یا هر جای دیگری باشد. صدای اذان کابردی در حد ایجاد تعلیق و فضاسازی صوتی دارد و دوربین هیچگاه از دریچه عراقی‌ها دیده نمی‌شود. جالب است که دوربین پشت سر مردم عادی نمی‌رود و تنها از زاویه‌ی نظامی‌ها و محدود مواردی تروریست‌ها بیرون را می‌بیند. در فیلمی جایی برای مردم عادی وجود ندارد. مساله‌ی فیلم چیز دیگری است.

شخصیت‌های معدود فیلم، همین‌طور رفتن به قلب خطر، پوچی و قهرمان پروری فیلم را از ژانر جنگی گذر داده و آن را به وسترن و فیلم گانگستری نزدیک می‌کند. می‌شود در این مورد مفصل‌تر حرف زد و نوشت. در صحنه‌هایی از هم فیلم می‌توان استعاره‌های گوناگونی را پیدا کرد، که هر کدام ممکن است برای بیینده‌ای جلب نظر کند:

در صحنه‌ی سنگ انداختن کودکان به زره‌پوش آمریکایی کودکان در حالی که با سنگ نفرت خود را نشان می‌دهند با نزدیک شدن به شیشه‌ها و نگاه انداختن به داخل زره‌پوش کنجکاوی و نزدیکی خود را نشان می‌دهند.

مرد عربی که به او بمب بسته شده سرانجام منفجر می‌شود. گویی حتی متخصصین با وجود هشتصد بار خنثی کردن وقتی نبودن به نجا انسان‌ها می‌رسد ناتوان هستند و در وقت ضروری به رهایی خود فکر می‌کنند.

شاید نسبت میان صحنه‌های جنگ و صحنه‌های زندگی خانوادگی، نشانه‌ای از حجم اهمیت موضوع برای شخصیت اول باشد.

g
g
g

این نقد را هم می‌توانید بخوانید. The Hurt Locker فیلمی‌ست که در زمان دیدن ریتم مناسب آن شما را از فکر کردن باز می‌دارد. فیلمی است که باید بعد درباره‌ی آن صحبت کرد هر چند در میان فیلم‌های قوی ژانر جنگی و ضدجنگ کمتر دیده خواهد شد.

The Hurt Locker

نام فیلم : قفسه درد – گنجه‌ي رنج- جلیقه‌ی محافظ- مهلکه

ژانر: جنگی- حادثه‌ای

کارگردان : Kathryn Bigelow (کاترین بیگلو)

نویسنده :Mark Boal (مارک بوآل)

بازیگران: Jeremy Renner , Anthony Mackie , Brian Geraghty , Guy Pearce

سال پخش: ۲۰۰۸

نامزد نه جایزه و برنده شش اسکار 2010: فیلم، کارگردانی، تدوین، نویسندگی، صدابرداری، صداگذاری

نامزد و برنده‌ی سه جایزه‌ی گلدن‌گلوب 2010: کارگردانی، فیلم داستانی، فیلمبرداری

نامزد هفت جایزه و برنده‌ي شش جایزه‌ بافتا

پیش‌نهاد: ببنید و درباره‌ی آن حرف بزنید.

Advertisements

2 comments

  1. غریزه‌ای که ما را به سمت مرگ می‌کشاند را در این فیلم به هیبت یک بازی هولناک می‌بینیم. بازی‌ها هم مخدرند. آب شدن و از بین رفتن انسان‌ها در این بازی از آن لذت‌های سادیستی است که آدم تصورش را هم نمی‌تواند بکند، چه برسد به اینکه به درک این لذت برسد…
    در وبلاگ خودم هم خواهم نوشت، احتمالاً!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s