آشپزی

امشب آشپزی کردم چلو مرغ یا همان برنج و مرغ خودمان با سوپ آبکی، آنقدر ناخنک زده‌ام که الانی که وقت خوردن است دیگر اشتها ندارم. شاید گذاشتم یکی دو ساعت بعد خوردم و برای این که از شر نهار فردا راحت شوم قربتاً‌ الی الله به صورت تمرینی روزه گرفتم.

 


پانوشت :

1. آشپزی امشب به یاد چهار سال تنهایی دوره‌ی دبیرستان بود.

2. خیلی نگران من نباشید DNA و کیمیا جمعه می‌آیند تهران.

3. البته آن‌هایی که قرار بود بیایند تهران، بیایند.

Advertisements

10 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

10 پاسخ به “آشپزی

  1. سلام.زیاد میام وبلاگتون ولی همیشه بیشتر اینکه نظر بدم نظرای گذاشته شده رو می خونم.اما این پلوتون بدجور دهنم رو آب انداخت دلم نیمد نظر ندم(چه ربطی داشت؟)

  2. فرزانه استوار

    آقا اینا چیه می‌زنید؟
    می‌دانید اگر مادرم بداند که شما بلدید برنج درست کنید چکارم می‌کند؟

    • حوریه رحمانیان

      فرزانه خانم!پلو ؟ حالا وقتشه پلزی هم بلد باشی.میتونی یه مدت بیخیال الف بشی؟ها.؟

  3. این همه مرغ برای یک نفره؟!
    ماشالله :دی

  4. عاطفه

    ميگم اينجوري كه معلومه دستپختتونم خوبه ها
    خوش به حال DNA
    پ ن : دي

  5. یوسف

    پست آشپزی زدی همه خانوما نطر دادن.
    «2. خیلی نگران من نباشید» مطمئنی که کسی نگرانت میشه؟

  6. امروز من و بابا خانه تنها بودیم و برای یک هفته همین آش و کاسه است برایمان.
    غذا پختم. یک لیوان و نصفی برنج بیشتر نبود ولی با این حال برای دو نفر زیاد آمد….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s