قاب خانه‌ی پلاک 206

روزهایی که حال داشته باشم از دانشکده در پل گیشا تا خانه در انتهای خیابان جمالزاده را پیاده می‌روم. می‌توانم به آدم‌ها نگاه کنم. مثلاً فکر کنم یا این که برای خودم ترانه بسازم.

اما بعضی روزها به امید دیدن چند ثانیه‌ای یک قاب از زندگی، این مسیر را پیاده طی می‌کنم. وقتی از امیر آباد می‌پیچم داخل فاطمی، یعنی بین چهارراه فاطمی تا سر سیندخت یک دریچه است که برای خودم خیال می‌کنم قاب یکی از آن نقاش‌های قرن نوزدهمی است. خانه کوچک‌شان نو نیست. خانه همکف پیاده‌رو است و نکرده‌اند مثل خیلی‌ها پنجره را کارتون پیچ کنند یا میله بکشند. بیشتر روزها پرده‌های آشپزخانه جمع شده و پرده‌های سفید گوشه‌های قاب را هاشور می‌زند. بعد از میان قوس پرده آشپزخانه پیدا است. یک آشپزخانه معمولی، خیلی معمولی که در گذر چند ثانیه‌ای ممکن است اجاق گاز سه شعله را ببینی و کابنیت‌های رگ و رو رفته و میزی که وسط آشپزخانه است با دو صندلی نیمدار.

همه این‌ها یک قاب است. به احترام این که دریچه‌شان را رو به کوچه نبسته‌اند خجالت می‌کشی سرک بکشی اما گاهی در غروب که لامپ زردرنگ روشن است داخل آشپزخانه تو را به تماشا دعوت می‌کند. قاب خانه‌ی پلاک 206 گاهی با حضور زنی با موهای سفید که دارد غذا بار می‌گذارد یا آرام پشت میز آشپزخانه نشسته و برای خودش چای می‌ریزد، کامل می‌شود. همین چند ثانیه دیدن و ندیدن، زنگ پایان روز خسته می‌شود و وقتی به خانه‌ی بی دریچه‌ی خودت می‌رسی می‌توانی دراز بکشی و بی‌خیال همه چیز مزخرفات تلویزیون را نگاه کنی.

Advertisements

3 comments

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s