فوکو شما را درمان می‌کند

رابطه من با بیماری این طوری است که از مریض شدن نمی‌ترسم. گاهی وقت‌ها که مریض می‌شوم هم می‌زنم توی خط ریاضت هیچی نمی‌خورم تا یکی دو روز تا بهتر شوم. بعد اگر افاقه نکرد شاید بروم دکتر. این طوری بود که وقتی دفترچه بیمه را برای تمدید به محمود دادم کلاً سفید بود. البته یک بار دکتر رفتم ولی آن یکبار هم دفترچه یادم رفته بود.

خلاصه مریضی چیزی نیست که ذهن من را مشغول کند. شاید فوکو هم مقصر باشد که درباره سلطه پزشک بر بدن بیمار مطلب نوشت و من را به کل به برخورد پست‌مدرن با مرض ترغیب کرد. فاطمه هم از وقتی با هم هستیم چندان گرفتاری بیماری نداشته و خلاصه اوضاع از این نظر خدا رو شکر خوب است.

عکس از حمید توکلی


درباره کیمیا هم نگرانی زیادی ندارم و بعد از هفت ماه اولین بیماری او رسید. اول خروجی‌اش صفر و سفت شده بود (مفهوم است که؟) با اصرار همسر رفتیم دکتر و لاکتولاز داد و راه باز شد. بعد نوبت تب شد دوباره جل و پلاس را جمع کردیم و رفتیم دکتر، استامینوفن داد. فردا تب رفت بالاتر برای بار سوم رفتیم دکتر این بار برای این که از شر ما راحت شود آزمایش خون و ادرار نوشت. ادرار را که بی‌خیال شدیم و بعد آمدیم خانه شب کیمیا کم‌کم سرپا آمد و حالا هم وضعیت عادی است. فقط جیغ‌های کیمیا کمی خش‌دار شده است و شب‌های قدر ما هم این طوری گذشت.

همه این‌ها را برای این نوشتم که بگویم خیلی چیزها که عادی است و یا از آن خوش‌مان نمی‌آید ممکن است در موقعیتی برای ما خوشایند باشد. همسر گرانقدر که از وضعیت ساعت‌گونه شکم کیمیا شاکی بود در آن روز آن منتظر بادی و صدایی بود که نشان دهنده فرج بعد از شدت باشد. یا وقنی کیمیا مریض بود دل‌مان برای جیغ‌های نیمه‌شب او تنگ شده بود و منتظر بودیم صدای ناچیزی از گلوی کوچک او خارج شود. یا موهای‌مان را می‌بردیم جلو تا بکشد و معلوم شود سر پا شده است. البته من خیلی خنده‌ام می‌گرفت وقتی می‌خواست جیغ بزند اما صدایش در نمی‌آمد.

کیمیا
عکس مربوط به قبل از این قضایاست


یادم آن دوستی افتادم که می‌گفت من هر وقت یبوست می‌گیرم مومن‌تر می‌شوم و بیش از هر وقتی دعا می‌کنم.

Advertisements

12 comments

  1. اعتراف میکنم به هیچ وجه نمیدانم فوکو یعنی چه و برای بار اولم هست که میشنوم.
    کیمیا تپل تر شده است ولی با نمک تر شده است(قبل از اینکه این را بنویسم به نمکه چشم دوختم تا مبادا بعدا بگویید او را چش زده ام)!

  2. می گم ..چیزه…. من دارم غصه می خورم! این هی داره بزرگ میشه که!
    تا دست و پای فرار در نیوورده بیایید گراش باید بغلش کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s